سه شنبه 25 مهر 1396

Tuesday 17 October 2017

شما اینجا هستید:خانه/آسیا/اقتدارگرایی اسلامی در ترکیه میراث سکولاریسم کمالیستی؟ (بخش اول)

اقتدارگرایی اسلامی در ترکیه میراث سکولاریسم کمالیستی؟ (بخش اول)

  • دمکراسی در ترکیه اساساً با سکولاریسم و سنت کمالیسم مترادف گرفته شده است. سیر اقتدارگرایی راست گرا در حیات جمهوری نوین ترکیه چنین گزاره ای را تائید نمی کند. در سالهای اخیر شاهد تغییر روند اقتدارگرایی کمالیستی به اقتدارگرایی اسلامی تحت زعامت نخبگان عدالت و توسعه بوده ایم. دمکراسی و مدرنیته در ترکیه روابط تنگاتنگی با نخبه گرایی(کمالیستی-اردوغانیستی) در تاریخ سیاست و حکومت این کشور دارد. اینترنشنال با یک مطالعه تاریخی به دنبال بررسی چرایی ناکامی های دمکراسی و عدم گذار موفق از سنت به مدرنتیه در تاریخ معاصر جمهوری ترکیه دارد. تحت زعامت یک رژیم اقتدارگرا، دمکراسی لیبرالیستی در حال حاضر به یک دمکراسی انتخاباتی تقلیل پیدا کرده است.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  پنج شنبه, 01 تیر 1396    20:17    سرویس آسیا

اختصاصی اینترنشنال-سرویس آسیا/ ترکیه اغلب خود را به عنوان نمونه موفق دمکراسی سکولار برای کشورهای اسلامی معرفی و تقدیر می کند. تصویری که ملغمه ای از ارزش های نهادینه نشده ی غربی و اسلامی است. سکولاریسم، مدرنیته و دمکراسی در ترکیه به شدت به بنیان های کمالیستی گره خورده است. گویا کمالیسم منادی دمکراسی و لائیسیته در تاریخ جمهوری نوین ترکیه بوده است. در نقطه مقابل، اسلام گرایی و یا بعبارت دقیق تر اسلام سیاسی با محافظه گرایی مذهبی، سنت گرایی، و در سالهای اخیر اقتدارگرایی دولتی عجین شده است. مرور تاریخ حکومت و سیاست در جمهوری ترکیه واقعیت و گزاره ی متفاوتی را پیش روی ما می گذارد.

پروژه کمالیستی برای نهادینه ساختن سکولاریسم و غرب گرایی(مدرنیته) در ترکیه مثالی آشکار از یک مدرنیته انحصاری کاذب است که بدون عنایت به بافتارهای اجتماعی و ساختارهای نهادی برای ترویج دمکراسی و مدرنیزاسیون تعبیه شده بود. درحالیکه، دمکراسی محافظه کار اسلام میانه رو- حداقل در دهه 1990-2000- یک رویکرد پخته تر و کثرت گرایانه نسبت به مدرنیته و دمکراسی عرضه داشته و در برهه هایی از تاریخ معاصر ترکیه از سطوح بالایی از کامیابی نیز برخوردار بوده است. به عنوان یک پژوهشگر در لابه لای مطالعات خود وضیعت قابل تعریفی از دمکراسی در دوره زعامت احزاب یا رهبران راست گرا مشاهده نکرده ام؛ هر چه بوده اقتدارگرایی سکولاریستی جناح راستی ها بوده است. به سخنی دیگر، کمالیسم در ایجاد و پرورش یک دمکراسی پایدار در ترکیه شکست خورده است. اساساً بخشی از علل حرکت این کشور به سمت اقتدارگرایی اسلامی به ناکامی ها و نقصان های پروژه کمالیستی- سکولاریستی احزاب راست گرا مربوط می شود که صنمی با دمکراسی و پلورالیسم نداشته اند.

زمان آن رسیده است که ادعا کنیم لائیسیته و به نوعی پروژه سکولاریسم در ترکیه شکست خورده است. در رابطه با چرایی آن چند دلیل قابل ذکر است که مجموع آنها ریشه در تاریخ اقتدارگرایی سکولارهای کمالیستی دارد. نخست اینکه، دولت های مرکزی راست گرا روابط متخاصمانه ای با مذهب داشته اند، درحالیکه جامعه و فرهنگ ترکیه را عمدتاً مسلمانان محافظه کار تشکیل می دهند. این مسئله موجب ایجاد یک روابط غیردمکراتیک و آنتاگونیستی بین دولت و جامعه شده بود. به تعبیر هاکان یاووز، ترکیه ی مدرن به مثابه یک موجود تغییرجنسیتی است که روح یک جنسیت در نهاد جنسیت دیگر قرار داده شده است؛ تاریخ ترکیه مدرن گواهی از تنش ذاتی بین روح غالب ترکیه با جسم کمالیستی-سکولاریستی آن است. دوم، سکولاریسم در راستای حذف نقش مذهب از سپهر عمومی به دنبال ساقط کردن هرگونه مقاومت و نیروی مخالف در جامعه و حکومت ترکیه بوده است؛ کودتاهای پیاپی بر علیه دولت های محافظه کار اسلام گرا و حتی سکولاریست های چپ گرا بخشی از اقتدارگرایی نخبگان کمالیستی بوده است که بخاطر عدم سازگاری با هرگونه بدعتی، دمکراسی را به شدت محدود کرده بودند. سوم، نخبگان اقتدارگرایی سکولاریستی اساساً اعتقادی به بنیان های لائیسیته نداشته اند و به طرقی به دنبال بهره برداری از آن برای خاموش ساختن شعله های بدعتهای ترکان جوان، میراث امپراطوری عثمانی و ارائه سبک جدیدی در حکومتداری بوده اند. شیوه ای که با اتکاء بر ملی گرایی ترکی، مدرنیته و نخبه گرایی سنتی، گونه جدیدی از اقتدارگرایی(سکولاریسم کمالیستی) را وارد حیات سیاسی ترکیه مدرن ساخت.

طنز بزرگ فرآیند مدرنیزاسیون ترکیه این است که وجود دولت مرکزی مقتدر در وهله اول- که براساس روایت تاریخی لیبرال های ترک مانعی در برابر هرگونه تلاشی برای دمکراتیزاسیون بوده است- جزء الزامات پروژه نوسازی و تحکیم دمکراسی در تاریخ جمهوری این کشور بوده است. بعبارتی دیگر، چنین برداشتی میان نخبگان راست گرا شکل گرفته بود که نوسازی و دمکراسی در ترکیه جزء در سایه ی حضور یک دولت مرکزی اقتدارگرا امکانپذیر نیست. چنین برداشتی هرگونه تلاش کثرت گرایانه برای حصول دمکراسی پایدار و حضور جنبش های اصلاح طلب در عرصه سیاسی را مسدود می کرد. تحت تاثیر تحولات داخلی، هرگونه مجالی هم که برای عرض اندام اصلاح طلبان یا چپ گرایان در عرصه سیاسی بدست می آمد، از سوی اقتدارگرایان سکولار راست گرا در قالب یک واکنش حداکثری(برآندازی و کودتا) به شدت سرکوب می شد. پارگی های غیرقابل اغماضی که در متن قانون اساسی از امپراطوری به جمهوری رخ داده است، نباید نادیده گرفته شود. انقلاب مشروطه ترکان جوان در سال 1908 و متعاقب آن انقلاب کمالیستی از سال 1919 به بعد در قالب یک فرآیند انقلابی ، به دو طرق موفق نظام سیاسی-اجتماعی عثمانی را از بن و اساس تغییر دادند؛ نخست از طریق تلاش برای بازسازی و دوم از طریق فسخ قانونی.

در مقایسه با انقلاب مشروطه ایران، متغیری که در مورد تجربه موفق ترکیه متفاوت است، وجود یک دولت مرکزی مقتدر در حیات سیاسی ترکیه می باشد. به باور یرواند آبراهامیان، دلیل اصلی ناکامی انقلاب مشروطه ایران از سال 1905 به بعد، غیاب نهادهای دولتی قدرتمند برای اجرای هرگونه اصلاح ساختاری و زیربنایی بود. در مقابل، در حیات امپراطوری عثمانی و بعدها در جمهوری ترکیه، حضور دولت مرکزی مقتدر اجرای انقلاب و اصلاحات ساختاری را امکانپذیر می ساخت. بدون تردید، جذابیت های مدرنیته به اندازه ای قدرتمند بود که بتواند نظم اجتماعی سنتی را به چالش بکشد و بر بنیان های سنت گرایی مذهبی فائق آید. انقلاب ترکیه پیروز شد چون نیروهای انقلابی از قدرت کافی برای مبارزه در برابر نهادهای دولتی مستقر در حیات امپراطوری برخوردار بودند و توانستند نیروهای محافظه کاری که به دنبال احیای خلافت عثمانی بودند را به حاشیه برانند. چنین غلبه ای زمینه های شروع مدرنیزاسیون رادیکال و پروژه سکولاریزه کردن جامعه در شهرهای بزرگ را فراهم ساخت. کوتاه سخن اینکه، ماهیت و کارکرد نظام سکولاریسم کمالیستی براساس قدرت انحصاری یک دولت مرکزی اقتدارگرا تعبیه شده بود. در چنین وضعیتی، بحث از دمکراسی نه به عنوان بخش لاینفک مدنیزاسیون بلکه بخشی از وجوه مشروع ساز اقتدارگرایی کمالیستی بود.

اجماعی میان پژوهشگران تاریخ سیاسی ترکیه شکل گرفته است که کمالیسم در دهه 1920 و 1930 نوعی ناسیونالیسم راست گرا با یک گرایش کورپراتیستی و حتی جنبه های فاشیستی بوده است. این بحث اغلب با این واقعیت تلفیق شده است که نخبگان سکولار کمالیستی تنها به دنبال تامین قدرت و موقعیت خود در جامعه بوده اند و برخلاف ادعاهایشان وقعی به آرمان های روشنگری و دمکراسی ننهاده اند. بدین معنا که تلاش کمالیست ها برای تبدیل کردن ترکیه به بخشی از تمدن مدرن چیزی جز ابزاری برای مشروع ساختن اعمال قدرت غیرنظارتی نبوده است و گفتمان روشنگری در واقع ویترین رژیم اقتدارگرای کمالیستی بوده است. ویترینی که زنان حق برهنگی داشتند(بدعت) اما حق تلاوت اذان در مساجد برای مذهبیون وجود نداشت(شریعت اسلامی به مثابه یک سنت). شاید چنین سوالی پیش بیاید که اگر نخبگان کمالیستی واقعاً به دنبال تاسیس یک اقتدارگرایی(دیکتاتوری) راست گرا بودند، چرا با اعمال انقلاب های فرهنگی بن فکنانه پایه های قدرت خود را به خطر می انداختند؟ در پاسخ باید گفت که دغدغه ی کمالیست های راست گرا صرفاً به اقتدارگرایی و قبضه قدرت محدود نمی شد، بلکه فراتر از آن، آنها به دنبال خلق یک انسان مدنی و سیاسی جدید در ترکیه بودند. نوعی انسان ترک مدرنی که پیوندی با گذشته و سنت خود ندارد؛ هویتی مونولیک در قالب ناسیونالیسم ترکی و سکولاریسم.
با این اوصاف، نخبه گرایی کمالیستی با دمکراسی به معنایی که نیروهای سیاسی راست گرا در ترکیه از آن مستفاد می کنند، سنخیت پراتیک ندارد. مناظره های انتقادی آنها بر علیه اقتدارگرایی اسلامی اردوغان یا بعبارتی اردوغانیسم از هیچ پشتوانه ی تاریخی در حیات جمهوری ترکیه برخوردار نیست. کافیست کارنامه های حکومتی و وضعیت دمکراسی در دوره ی زمامداری نخبگان کمالیستی را ورق بزنیم. جالب است بدانیم که مدرنیزاسون و سکولاریسم منحصر به سنت کمالیستی هم نیست بلکه روندی بوده است که از انقلاب مشروطه اول در دوره عثمانی(عبدالحمید دوم) شروع شده بود و در انقلاب مشروطه ترکان جوان و متعاقب آن تحت اقتدارگرایی کمالیستی نضج گرفت و نهادمند شد. خروجی اقتدارگرایی راست گرای ملهم از سنت کمالیستی نه تنها به تولید و بازتولید نسل های سکولار و لیبرال در ترکیه نشد بلکه با مشتعل ساختن خاکسترهای سنت گرایی مذهبی عثمانی موجب ظهور گونه جدیدی از اقتدارگرایی با پس زمینه ی اسلام گرایی بجای سکولاریسم شده است. اقتدارگرایی که به مانند سنت های خلف خود دمکراسی و لیبرالیسم به معنای مدرن آن را بر نمی تابد.

در گزارش بعدی به ادامه بحث با نگاه به اقتدارگرایی اسلامی در حیات سیاسی معاصر ترکیه پرداخته خواهد شد.

telegram channel

درباره نویسنده

ولی گل محمدی

ولی گل محمدی

  • دکترای روابط بین الملل
  • پژوهشگر حوزه خاورمیانه و ترکیه

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته