سه شنبه 21 آذر 1396

Tuesday 12 December 2017

شما اینجا هستید:خانه/آسیا/با یک عربستانِ ترامپ‌زده چه کنیم؟

با یک عربستانِ ترامپ‌زده چه کنیم؟

  • چالش عمدۀ ریاضِ امروز آن است که توان تخریبیِ قابل توجهی در برابر رقبای خود دارد اما نه قدرت نرم جذب کننده ای برای مطرح کردنِ یک الگوی مطلوب را دارد و نه قدرت سخت مستقلی برای پیشبرد تغییرات مورد نظرش در منطقه دارد. ریاض امروز می داند چه می خواهد اما نمی داند چگونه به آنچه می خواهد برسد. به همین دلیل ریاست-جمهوری ترامپ را به رغم شک و شبهه های فراوان در مورد وی، به مثابۀ یک فرصت می نگرد و از وی چونان یکی از فاتحان بزرگ تاریخ استقبال می کند.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  جمعه, 19 خرداد 1396    12:07    سرویس آسیا

13 اختصاصی اینترنشنال-سرویس آسیا/ سال پیش ایالات متحده به رغم مخالفت آشکار ریاض، عراق را اشغال کرد. از نقطه نظر استراتژیک، ریاض به درستی سرنگونی صدام را به سود ایران می دید. امریکا اما وقعی به آن مخالفت ننهاد. تصوّر اغلب تحلیل¬گران آن بود که پس از اشغال عراق، عربستان ناچار به همراهی با واشنگتن خواهد بود. اما ریاض نه واقعیت های جدید عراق را به رسمیّت شناخت و نه حاضر به تعامل با حاکمیت جدید در بغداد شد. به علاوه عربستان توان تخریبیِ خود علیه نظم و نظام جدید در بغداد را به کار گرفت. در واقع شیوۀ تعامل ریاض با اشغال عراق الگویی نوین در روابط راهبردیِ آن با ایالات متحده را نشان می داد.

نه سال پس از اشغال عراق، ریاض خود را در برابر گرفتاریهای بهار عربی تنها یافت. قطر و ترکیه به استقبال تغییر رفته بودند، واشنگتنِ اوباما بی¬طرفی پیشه کرده بود و گاه از معترضان حمایت می¬کرد؛ ج. ا. ایران شادمان از تحول، طفل نورسیده را به شیوۀ خود نام¬گذاری می¬کرد. منطقه و جهان عربستانِ بیمناک و توانمندی¬های آن را نادیده گرفت. عربستان در مقابل جانبداریِ واشنگتن از بهار مردم، جانب نظام¬های عربی را گرفت. انتخاب عربستان فارغ از نتیجه، باری دیگر نشان می¬داد که ریاض گزینه¬های خاص خود را دنبال می¬کند. شش سال پس از آغاز بهار عربی، به نظر می¬رسید تنها ثمرۀ قابل توجه سیاست ریاض، بازگرداندن وضعیت مصر به گذشته باشد.

اما این ارزیابی دقیق نیست. بزرگتر از مصر، عربستان توانست رقبای خود را در عراق، سوریه، یمن و بحرین زمین¬گیر کند. روشن است که عربستان بازی را نبرده است اما اجازۀ برد را به رقبای خود نیز نداده است. چالش عمدۀ ریاضِ امروز آن است که توان تخریبیِ قابل توجهی در برابر رقبای خود دارد اما نه قدرت نرم جذب کننده ای برای مطرح کردنِ یک الگوی مطلوب را دارد و نه قدرت سخت مستقلی برای پیشبرد تغییرات مورد نظرش در منطقه دارد. ریاض امروز می داند چه می خواهد اما نمی داند چگونه به آنچه می خواهد برسد. به همین دلیل ریاست-جمهوری ترامپ را به رغم شک و شبهه های فراوان در مورد وی، به مثابۀ یک فرصت می نگرد و از وی چونان یکی از فاتحان بزرگ تاریخ استقبال می کند.

ترامپ فی¬نفسه ارزش چندانی برای ریاض ندارد اما ارزش افزودۀ وی بسیار بیش از اوباما است. به همین دلیل عربستان سرمایه گذاری، نه بر رئیس جمهور امریکا بلکه بر شخص ترامپ را آغاز کرده است. از دید ریاض و گماشته های آن در مراکز روابط عمومی (PRs) در واشنگتن و نیویورک می توان به ذهنیت ترامپ شکل و جهت داد. به همین دلیل یک نمایش کم نظیر در ریاض ترتیب داده شد تا به ترامپ سه پیام مشخص برسد: نخست آنکه ریاض می خواهد و می تواند متحد اصلی ایالات متحده در میان عرب ها و مسلمانان باقی بماند؛ دوم آنکه ریاض ترامپ را به سلف وی ترجیح می دهد؛ و سوم آنکه عربستان تنها کشوری است که می تواند عرب ها و مسلمانان را در راستای اهداف مشترک ریاض – واشنگتن در خاورمیانه هماهنگ و همراه کند. این سه پیام به ترامپ رسید و کاخ¬نشینان ریاض دیدند که وی خوشنود از عربستان رفت.

در مقابل، ترامپ بدون صرف هزینۀ گزاف، یک پیام مهم را به میزبان خود رساند: واشنگتن به جای متحدان عرب خود نخواهد جنگید. اما مگر هدف ریاض کشاندن واشنگتن به جنگ علیه ایران است؟ یا صرف تداوم فشار بر ایران و متحدان منطقه¬ای آن برای ریاض کافی است؟ مشخص نیست. آنچه مشخص است آنکه ریاض تلاش های خود برای شکل دهی به ذهنیت ترامپ را ادامه خواهد داد. محمد بن زاید، مردی که گفته می¬شود در حال حاضر بیشترین نفوذ عربی را در حلقۀ درونی ترامپ دارد، این بار به کمک ریاض آمده است. دوگانۀ محمد بن زاید و محمد بن سلمان، تمیم بن حمد را بلافاصله پس از پرواز ترامپ به خارج از عربستان هدف گرفتند. جرم وی، تلاش برای مخدوش کردنِ اجماعی است که در ریاض تلاش شد به رخ ترامپ کشیده شود.

تمیم، حمله به اخوان را، به عنوان یکی از محورهای مورد توافق ریاض و ابوظبی، نمی¬پذیرد و در برابر این دو، از متغیّر ایران به عنوان یک موازنه¬گر استفاده می¬کند. در مقابل، ابوظبی در دورۀ جدید مدل نقش سنتیِ انگلیس در کنار ایالات متحده را الگوبرداری کرده و در تلاش است به عنوان متحد نخست عربستان در درون شورای همکاری خلیج فارس برای ریاض و واشنگتن جلوه کند. دو نقطۀ اشتراک این دو، تضاد با اخوان و ایران است و نقطه افتراق¬شان، جنگ یمن. در نتیجه قابل تصوّر است که دوحه در آینده بخواهد برای متزلزل کردنِ روابط ریاض و ابوظبی، بر اختلافات این دو در یمن متمرکز شود؛ کاری که هم اکنون هم آغاز شده است.

نکتۀ مهم آن است که ریاض امروز امیدوار است چراغ جادوی واشنگتن را در کنار خود داشته باشد. به همین دلیل تلاش کرد تصاویر آویزان در کاخ¬های ریاض را به ترامپ هدیه کند. دوحه اما از این تصویرسازی ها علیه اخوان ناراضی است. به همین دلیل راه خود را از ریاض و ابوظبی جدا کرد. عربستان و امارات، در مقابل، از نزدیک شدنِ دوحه به ایران و حماس – حتی اگر واکنشی و با هدف موازنه¬گری صورت گرفته باشد – ناراضی هستند. وارد شدن به دورۀ ترامپ این امیدواری را در ذهنیت ریاض برانگیخته است که واشنگتن حداقل از بی¬تحرکیِ اوباما در خاورمیانه دور خواهد شد و حداکثر امریکا را مستقیم وارد درگیری های خاورمیانه خواهد کرد. ریاض با شادمانی حاضر است هزینه¬های این حضور را متحمل شود. در نتیجه، تنش با قطر در راستای تأدیب امیر آن، هزینۀ ناچیزی در برابر رویای ورود امریکای ترامپ به خاورمیانه است. با رویارویی با دوحه، عربستان دو پیام را به کشورهای عربی و اسلامی می¬رساند: نخست آنکه نزدیک شدن به ایران به هر بهانه ای هزینه بر و چالش زا خواهد بود؛ دوم آنکه زاویه پیدا کردن با اولویت های منطقه ای ریاض با واکنش جدیِ عربستان و متحدانش مواجه خواهد شد.

پرسش اکنون آن است که ایران چه باید بکند. پرسش پیشینی آن است که آیا ایران می¬تواند کاری بکند. آشکار است که ایران نمی¬تواند شادمانیِ ریاض از آغوش گشودۀ ترامپ را متوقف کند. همچنین تا هنگامی که متغیّر ترامپ در ذهنیتِ مردان ملک سلمان مصداق گوی آرزوها را داشته باشد، ایران فاقد هرگونه ابزار برای اثرگذاری بر ریاض خواهد بود. باید منتظر تهی شدنِ این متغیّر از محتوا باشیم. اما آیا متوقف شدنِ اثرگذاریِ متغیّر ترامپ می¬تواند ما را به مصالحه با ریاض امیدوار کند. در آن صورت باید در اندیشۀ یک بازی برد – برد بود. بازی یک سو برد را نه ایران و نه عربستان خواهند پذیرفت. الگوی نوین ریاض در تعامل با واشنگتن که میزانی از استقلال را نشان می¬دهد گویای آن است که بین الملل گرایی ایران برای فشار بر ریاض نیز نمی تواند در آینده چندان اثرگذار باشد.

در این شرایط ایران باید یک تا دو سال منتظر تهی شدنِ محتوای متغیّر ترامپ برای ریاض باشد و در این مدت در اندیشۀ در پیش گرفتن یک بازی برد – برد منطقه ای در تعامل با ریاض باشد. البته این در صورتی است که تفاهم با ریاض در منطقه مد نظر باشد. در این یکی دو سال، به ویژه تعامل جدی و همه جانبه با کشورهای کوچک شورای همکاری خلیج فارس به ویژه قطر و کویت حائز اهمیت است تا ریاض را از امید به ایجاد اجماع حتی در درون شورای همکاری، و نه اجماع عربی و اسلامی، دور کند. افزون بر این، فعال کردن دیپلماسی عمومی در تعامل با کشورهای غربی و نیز کشورهای اسلامی با هدف فشار آوردن به ریاض حائز اهمیت است. البته پیش، همچنانکه گفته شد باید تصوری دقیق و جدی از یک بازی برد – برد در تهران مورد اجماع قرار بگیرد. بدون آن ریاض با ترامپ و یا بدون ترامپ حاضر نخواهد بود دست بالای تهران را در منطقه بپذیرد. تنش با قطر به مجرد حداقلِ نزدیکی به تهران گویای همین واقعیت است.

telegram channel

درباره نویسنده

حسن احمدیان

حسن احمدیان

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته