سه شنبه 31 مرداد 1396

Tuesday 22 August 2017

شما اینجا هستید:خانه/آسیا/انتصابات جدید ملک سلمان و چشم‏ انداز جانشینی در عربستان

انتصابات جدید ملک سلمان و چشم‏ انداز جانشینی در عربستان

  • پادشاهان و ولیعهد‏های عربستان (از 1953 تا 2015) همگی پسران ملک عبدالعزیز بودند. اما برای نخستین بار یکی از نوه‏ های ملک عبدالعزیز به عنوان ولیعهد و نوه دیگرش و پسر پادشاه کنونی به عنوان نایب ولیعهد انتخاب شده است.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  پنج شنبه, 21 ارديبهشت 1396    01:18    سرویس آسیا

محمدرضا حق‏شناس
 کاندیدای دکتری روابط بین الملل دانشگاه تربیت مدرس
 اختصاصی اینترنشنال-سرویس آسیا/ ملک سلمان به عنوان نسل سوم خاندان سلطنتی سعودی، با گذشت بیش از دو سال از تاجگذاری (ژانویه 2015) و عزل و نصب‏های گسترده، طی هفته‏های اخیر(23 آوریل 2017) چهارمین دور از عزل و نصب ها در حوزه‏های کلیدی امنیتی، سیاسی، انرژی/اقتصادی و اداری از جمله موارد زیر را صادر کرده است: تاسیس شورای امنیت ملی{نهادموازی نهادهای امنیتی و وزارت کشور}،انتصاب فرزندش شاهزاده خالد بن سلمان{خلبان و تحصیل کرده آمریکا} به عنوان جانشین شاهزاده عبدالله بن فیصل بن ترکی سفیر این کشور در آمریکا{وی حدود یک سال سفیر عربستان در آمریکا بوده است}، انتصاب عبدالعزیز بن سلمان، دیگر پسرش به عنوان وزیر انرژی و همچنین فرمان جدید اداری/مالی در جهت پرداخت حقوق و پاداش به نیروهای عملیات "طوفان قاطع" و عملیات "بازگشت امید"(شرکت کنندگان در جنگ یمن").
تامل در مجموعه عواملی از جمله فردی(کهولت سن/بیماری ملک سلمان ،) داخلی( شرایط ساختار نظام سیاسی، چالش تغییر نسل و اختلاف در خاندان آل سعود و رقابت ولیعهد و جانشین ولیعهد)، منطقه‏ای (تشدید و تداوم بحران‏ها و ناکامی در آنها به ویژه سوریه و یمن) و همچنین بین‏المللی(روی کار آمدن ترامپ و همسویی نزدیک به عربستان نسبت به سلفش/اوباما)، نشانگر آن است که نیات/تحرکات نوین راس هرم قدرت در عربستان در سال 2017 در کنار حمله به یمن (2015) و ابتکار مهم (2016) چشم انداز 2030 (تصویرسازی ملک سلمان به عنوان پادشاه مقتدر نوگرا) در جهت تحکیم/ قبضه قدرت گروه سدیری‏ها به نمایندگی و حمایت پلکانی محمد بن سلمان و مهندسی جانشینی انجام گرفته است. بر همین اساس، بررسی این رویداد و تحولات مشابه و روند‏های پیش‏رو تا حدودی سیر/روندسازی و چشم‏انداز معادله چند مجهولی دوره پسا ملک سلمان در عربستان را به طور احتمالی آشکار و روشن می‏کند.

1.بازی تاج و تخت سدیری‏ها:
ملک سلمان یکی از هفت پسر ملک عبدالعزیز بنیانگذار پادشاهی سعودی(1932) و هفتمین پادشاه، از اعضای جناح قدرتمند خاندان سلطنتی موسوم به گروه "پسران سدیری" است. ملک فهد پنجمین پادشاه سعودی در سال‏های 1982 تا 2005 بزرگترین برادر از میان هفت برادر تنی همین قبیله سدیری‏ها بود. با فوت ملک فهد و آغاز سلطنت برادر ناتنی، ملک عبدالله، طی سال‏های 2005 تا 2015، امیر سلطان بن عبدالعزیز از گروه سدیری‏ها به ولیعهدی منصوب شد که در سال 2011 درگذشت و این سمت به امیر نایف برادر ناتنی او رسید. امیر نایف هم در سال 2012 در گذشت و سلمان به عنوان قدرتمندترین عضو این گروه، ولیعهد و وزیر دفاع عربستان شد. پس از آن ملک سلمان در آغاز سلطنت(ژانویه 2015)،برادر ناتنی خود، مقربن عبدالعزیز(70 ساله) را به ولیعهد برگزید. اما ملک سلمان، امیر مقرن بن عبدالعزیز/دومین نفر در سلسله قدرت را خواسته/ناخواسته کنار گذاشت و برادرزاده 55 ساله خود، محمد بن نایف را به عنوان ولیعهد/وزیر کشور و همچنین محمد بن سلمان را به سمت نایب ولیعهد، وزیر دفاع، رئیس دیوان پادشاهی و مشاور ویژه پادشاه(29 آوریل 2016) برگزید.
قابل توجه است، که پادشاهان و ولیعهد‏های عربستان{ از 1953 تا 2015 }همگی پسران ملک عبدالعزیز بودند. اما برای نخستین بار یکی از نوه‏های ملک عبدالعزیز به عنوان ولیعهد و نوه دیگرش و پسر پادشاه کنونی به عنوان نایب ولیعهد انتخاب شده است. در همین حال استعفای امیر سعود الفیصل از وزارت خارجه(طول چهار دهه)، جایگزینی عادل الجبیر{سفیر سابق عربستان در آمریکا} در راس وزارت خارجه عربستان، برکناری بندر بن سلطان از مسئولیت شورای امنیت ملی و دو فرزند ملک عبدالله از فرمانداری مکه(مشعل بن عبدالله) و ریاض(ترکی بن عبدالله)، برکناری خالد بن بندر از ریاست سازمان اطلاعات عمومی(وی حدود شش ماه پیش از آن(ژوئیه 2014) توسط ملک عبدالله منصوب شده بود)، قطب قدرت" سدیری ها" را در خاندان پادشاهی عربستان تقویت کرده است. آنگونه که برخی از ناظران و کارشناسان، تصمیم‏های ملک سلمان را"کودتایی گسترده/نرم"در مناسبات قدرت در عربستان سعودی توصیف می‏کنند. لذا کاملاً مبرهن و روشن است، که برکناری و به حاشیه راندن اطرافیان و خاندان/میراث ملک عبدالله از دایره /هسته سخت قدرت، انحلال و پایان دادن به بیش از 12 نهاد و شورای دولتی تشکیل شده در دوران سلطنتی وی و همچنین تاسیس نهاد شورای امنیت ملی و انتصاب‏های افراد نزدیک و وفادار به خود و حامی محمد بن سلمان در طی سالهای اخیر (ژانویه 2015 تا آوریل 2017)، نشان از تحرک برای حمایت و پشتیبانی از تغییر توزیع قدرت اندرونی خاندان سلطنتی به نفع محمد بن سلمان در قطب قدرت سدیری‏ها است.
2.جانشین/تاج برتر
در ابتدا باید توجه داشت که امکان/احتمال هر گونه انتقال آرام/پر تنش قدرت به پادشاه جدید در عربستان به عوامل گوناگونی فراتر از مسئله معادله توزیع قدرت در میان خاندان سلطنتی بستگی دارد. به زعم نگارنده در شرایط کنونی، سه عامل کلیدی می‏تواند مکمل مولفه داخلی معادله توزیع قدرت و تعیین کننده روند انتصاب پادشاه آتی عربستان سعودی باشد. اولین عامل موفقیت/عدم موفقیت ابتکار اصلاحات اقتصادی و اجتماعی(چشم‏انداز 2030) و دومین عامل کامیابی/ ناکامی نسبی در بحران‏های حاد منطقه‏ای به ویژه بحران یمن و سوریه و سومین عامل به عنوان مهم‏ترین، ماهیت و چگونگی واکنش حامیان خارجی/ غربی به ویژه آمریکا( منطق حمایت/ تشویق/ تایید/ بی‏تفاوت/ مخالفت) نسبت به گزینه‏‏های جانشینی است.
بر حسب عامل نخست، می‏‏توان گفت، تجربه سعودی نشان می‏دهد که رفاه اقتصادی به عنوان جایگزینی برای اصلاحات سیاسی به کار رفته است. با ناکامی اصلاحات سیاسی در دوره ملک عبدالله( تصویرسازی به عنوان پادشاهی اصلاح طلب)، خیزش جنبش‏های جهان عرب و هراس حاکمان عربستان(2011 به بعد) باعث گردید، ملک سلمان( تصویرسازی به عنوان پادشاه اقتدارگرای نوگرا) بر موضوع اصلاحات اقتصادی متمرکز گردد. بر همین اساس محمد بن سلمان، وزیر جنگ، جانشین ولیعهد و رئیس کمیته امور اقتصادی/ توسعه‏ای، در حال حاضر مدیریت پروژه‏های اصلی این کشور به ویژه پروژ‏ه‏‏های اقتصادی/توسعه‏ای/رفاهی موسوم به چشم‏اندار 2030 را پیش می‏برد. توسعه اقتصادی با توجه به اینکه در عربستان از هر دو نفر یکی زیر 25 سال{با توجه به جمعیت بیش از 27 میلیون نفر/16 میلیون بومی و بقیه اتباع خارجی} دارد، هیچ چیز مانند فرصت‏های شغلی در این کشور ضروری و مقبولیت‏ساز نیست. همچنان‏که سفر اخیر ملک سلمان به کشورهای شرق آسیا(مارس 2017)جهت تسیهل و گسیل فزاینده سرمایه‏گذاری خارجی و همچنین بازنگری در ساختار هیات عالی علمای عربستان، تلاش برای جلوگیری از سنگ‏اندازی این هیات در طرح‏های توسعه‏ای/ رفاهی محمد بن سلمان به عنوان نسل جدید/نوگرای این کشور در برابر محمد بن نایف نماد نسل سنتی و مذهبی است{ برتری کنشگری اقتصادی/سیاسی/ محمد بن سلمان و تضعیف کنشگری مذهبی و امنیتی محمد بن نایف ولیعهد}.
همچنین بر حسب عامل دوم، باید گفت، در طول دو سال گذشته، محمد بن سلمان فرماندهی نظامی ائتلاف عربی ضد یمن را نیز بر عهده داشته است. بر همین اساس انتصاب احمد بن عسیری معاون بن سلمان و سخنگوی ائتلاف عربی به عنوان معاون رئیس استخبارات در جهت مهار پیامد‏های شکست در جنگ یمن است. زیرا این موضوع نیازمند هم‏گرایی در جبهه داخلی است، تا در صورت تصمیم توقف جنگ بدون تحقق دستاورد‏های میدانی/ سیاسی مطلوب بتوان بر روی آن حساب کرد و فضای پرتنش داخلی را کنترل و مدیریت کرد. همچنان‏که به نظر می‏رسد، تلاش برای برقراری مجدد پاداش‏های مالی به بخش‏های نظامی و دولتی درست همزمان و متقارن با تاکید محمد بن سلمان بر مسائل رفاهی/ مالی{جهت خرید مشروعیت/مقبولیت در بین عامه} در این کشور دارد. در نتیجه هر میزان موفقیت/عدم موفقیت در هر دوی این پرونده‏های سیاسی/امنیتی{یمن} و اقتصادی{چشم انداز 2030} و آزمون نسبی تایید صلاحیتش برای پادشاهی، می‏تواند اقبال بدنه/ پایگاه مردمی و رضایت اعضای درون سلطنتی را برای گزینه برتر جانشینی را هموار/ناهموار و مساعد/نامساعد کند.
از سوی دیگر از منظر بین‏المللی، شواهد و قرائن حاکی از آن است، که نگاه آمریکا بیشتر به محمد بن نایف، ولیعهد عربستان متمایل است. محمد بن نایف مدت‏هاست مبارزه با شبه نظامیان تروریست القاعده و اخیراً داعش را در هماهنگی نزدیک با آمریکا هدایت می‏کند. به طوری که آمریکای اوباما با محمد بن نایف(تحصیلکرده آمریکا) دست کم دوبار ملاقات داشته بود. با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا و برتری نگرش سخت‏افزاری جمهوری خواهان( و به حاشیه رفتن مسائل حقوق بشری/ اصلاحات سیاسی) و ثقل سیاست غرب آسیایی وی مبنی بر مبارزه با تروریسم/داعش، به ناگاه اهمیت و جایگاه محمد بن نایف را در زمینه هماهنگی/همسویی بیشتر با آمریکای ترامپ در مبارزه با تروریسم و متعاقباً برآیند آن، جایگاه وی را در معادلات داخلی عربستان توسعه و ارتقاء می‏دهد. سفر رئیس جدید سازمان سیا(12 فوریه 2017)،مایک پمپئو، به عربستان و اعطای نشان افتخار"جرج تنت" به دلیل تلاش‏های عربستان در مبارزه با تروریسم" به ولیعهد محمد بن نایف، گویای این برجستگی و اهمیت وی در دستگاه‏‏های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا است. با این حال، محمد بن سلمان، جانشین ولیعهد، با روی کار آمدن ترامپ، از محمد بن نایف سبقت گرفت و به عنوان چهارمین سفر به آمریکا در طی دو سال گذشته، در دیدار با ترامپ(14 مارس 2017) رابطه خود را با او ترمیم کرد. به طوری که قول سرمایه‏گذاری کلان 200 میلیارد دلاری در پروژه های زیر ساختی این کشور را گرفت. برهمین اساس به نظر می‏رسد، انتخاب"خالد بن سلمان" فرزند نهم ملک سلمان به عنوان سفیر جدید در آمریکا{همچون انتخاب عادل الجبیر به عنوان وزیر خارجه عربستان طبق یک معامله سیاسی با آمریکا} نیز در جهت تقویت همین موضوع و دیگر پروژ‏ه‏های اقتصادی و بر آورده ساختن خواسته‏هایی در پرونده‏های امنیتی منطقه‏ای بخصوص درباره سوریه{حمله موشکی اخیر ترامپ به پایگاه نظامی سوریه) و حمایت و پشتیبانی نظامی/اطلاعاتی از عربستان در جنگ یمن است.
همچنان‏که در امتداد سفرهای اخیر وزیر امور خارجه و وزیر دفاع امریکا(18 آوریل) و سفر احتمالی آتی ترامپ به عربستان(23 می 2017) و تلاش برای معامله تسلیحاتی به ارزش چند میلیارد دلاری(بیش از 100 میلیارد دلار){ با نگاه به قرار داشتن محمد بن سلمان در وزارت جنگ /دفاع سعودی و برجستگی رویکرد قهریه و نظامی/امنیتی در کابینه و سیاست خارجی ترامپ و نتیجتاً تشدید/ هم‏افزایی مواضع ضد ایرانی دو کشور طی ماه‏های اخیر}به نظر می‏رسد، می‏توان گفت، قطب قدرت حاکم در آمریکای ترامپ و قطب قدرت حاکم در عربستان/ملک سلمان و فرزندان/ حامیانش به نوعی مکمل و همسوی یکدیگر هستند. به این معنا که از یک سو بن سلمان/وزیر دفاع بهترین گزینه تامین کننده مالی برنامه‏های ترامپ در داخل آمریکا( به ویژه اشتغال‏زایی در کارخانه‏های تسلیحاتی) و در منطقه غرب آسیا(برون‏سپاری و تعدیل هزینه‏های امنیتی) است و از سوی دیگر ترامپ/مجموع کابینه‏اش با مواضع سخت ضدایرانی، بهترین گزینه برای حمایت و پشتیبانی نظامی/امنیتی/اطلاعاتی از محمد بن سلمان در پرونده‏های امنیتی به ویژه یمن (کسب دستاورد میدانی/سیاسی به عنوان برگ برنده) و متعاقباً حمایت سیاسی/اطلاعاتی/امنیتی در فرایند انتقال قدرت و جانشینی وی است. بر همین اساس می‏توان گفت، در سه سطح داخلی، منطقه‏ای و بین‏المللی وزنه برتر به نفع قبیله سدیری‏ها به محوریت و نمایندگی محمد بن سلمان/تاج برتر است.
در پایان اینکه در مجموع ، موتور سوخت این همگرایی/همسویی و به معنایی محور مشترک دو کشور در شرایط کنونی، ایران هراسی{به زعم آنها نقش "مخرب" ایران در منطقه}، اسلام/ شیعه‏هراسی {به زعم وزیر دفاع/جانشین ولیعهدعربستان توطئه‏چینی ایران علیه جهان اسلام} و حفظ و تداوم گفتمان غالب تقابل هویتی/موقعیتی{ به عبارتی دوگانه اتهام مداخله‏جویی/نسبت به ایران و مجوز مداخله‏گرایی/ از طرف امریکا و متحدان عربی/ غیر عربی اسرائیل‏اش} بر منطقه غرب آسیا است.

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته