سه شنبه 25 تير 1398

Tuesday 16 July 2019

شما اینجا هستید:خانه/نگاه دیگران/فیلسوف چپ دربرابر جلیقه زردها

فیلسوف چپ دربرابر جلیقه زردها

نویسنده :  پنج شنبه, 08 فروردين 1398    17:22    سرویس نگاه از بیرون

نویسنده: اسلاوی ژیژک، فیلسوف و نظریه‌پرداز
اینترنشنال_سرویس نگاه دیگران/ هرچه بیشتر می‌گذرد من بیشتر به جنبش جلیقه‌زردها مشکوک می‌شوم. نخست آن‌که آن‌ها خواسته‌های بسیار درهم‌وبرهمی دارند. این به نظر من بدترین شکل از پوپولیسم چپ است. جلیقه‌زردها صرفا تغییراتی را در چارچوب نظم موجود خواهان‌اند. البته این خواسته‌ها در چارچوب نظم موجود قابل‌ دستیابی نیستند.
نمی‌توان تا زمانی که در داخل نظام باقی مانده‌اید انتظار داشته باشید که همه‌چیز را به دست آورید. این جنبش نمونه‌ای از پوپولیسم چپ است، نمونه‌ای مثال‌زدنی از انفجار خشم مردم با همه تناقضاتش: البته کاهش قیمت حامل‌های سوخت صرفا آغازگر این جنبش بود و نه «موضوع واقعی» آن، باید به این نکته مهم توجه کرد که جرقه اعتراضات را قوانینی زد که هدف آن مقابله با گرمایش جهانی بود. به همین دلیل است که حمایت پرشور ترامپ از جلیقه زردها اصلاً جای تعجب ندارد (یا حتی این توهم او که عده‌ای از جلیقه زردها شعار «ما ترامپ می‌خواهیم!» سر داده‌اند)، اشاره ترامپ به این مطالبه از مطالبات جلیقه زردها است که فرانسه از توافق پاریس خارج شود.
در نهایت با مالیات حامل‌های سوختی که در پی نگرانی‌های زیست‌محیطی اعمال می‌شود چه باید کرد؟ مشکل این است که جلیقه‌زردها همه‌چیز می‌خواهند؛ حامل‌های سوختی ارزان، زیست‌بوم سالم‌تر، مالیات کمتر، امنیت بیشتر. این مصداق عینی پوپولیسم چپ است.

مشکل دیگر اینجاست که شماری از راست‌گرایان افراطی نیز با این جنبش اعلام همبستگی کرده‌اند. به گمان من، بزرگ‌ترین درسی که چپ، لااقل در غرب، باید بیاموزد این است که صرفا درخواست‌‌های عظیم داشتن کافی نیست. باید در این‌باره فکر کنیم که چگونه و در چه جهتی نظام را تغییر دهیم. نمی‌شود فقط از حقوق بالا، مالیات کمتر و چیزهایی از این دست بدون هیچ برنامه و پس‌زمینه فکری سخن به میان آورد. بر حسب اتفاق، جلیقه‌زردها و هوادارانشان هیچ توجهی به نژادپرستی مهاجرستیزانه‌ای ندارند که در خواسته‌هایشان نهفته است. یکی از خواسته‌های جلیقه‌زردها توقف سیل پناهجویان به اروپا است. این درست همان چیزی است که رسانه‌ها معمولا به آن نمی‌پردازند!

این چپ اخلاق‌گرا که صرفا یک سری خواسته مطرح می‌کند و قادر نیست دیدگاه جدیدی را پیش بکشد حالم را به هم می‌زند. آشکار است که بسیاری از مشکلات از کجا ناشی می‌شود. مشکل اصلی این است که چگونه در مواجه با این مسائل کل ساختار نظام را تغییر دهیم! من آدم بدبینی هستم. به گمانم، نتیجه تمام این رویدادها قدرت‌گیری نژادپرستان ملی‌گرا و دست‌راستی در اروپا است. حرف من این نیست که صرفا چون رهبران راست‌گرا از این تظاهرات حمایت کرده‌اند باید آن را محکوم کنیم. موضوع اصلی اما اینجاست که این تظاهرات هیچ چیز جدیدی را پیش نکشیده! دستمزد بالا و مالیات پایین و غیره از مسائل معمول چپ پوپولیستی هستند، اما در نهایت هیچ ساوزکاری را برای تغییر سیستم پیش نمی‌کشند.
من تاکنون هیچ دیدگاه نوینی درباره این‌که چگونه باید دست به تغییر زد ندیده‌ام! تظاهرات جلیقه‌زردها همچنان در چارچوب خواسته‌هایی مطرح می‌شود که بنده از اربابش طلب می‌کند. هیچ دیدگاه نوینی در اینجا وجود ندارد! تکرار می‌کنم، من آدم بدبینی هستم.
جنبش جلیقه زردها در سنت خاص چپ فرانسوی می‌گنجد که اعتراضات بزرگ عمومی را علیه نخبگان سیاسی راه می‌اندازد (و نه علیه سردمداران تجاری یا مالی). ولی در قیاس با اعتراضات سال 68 جنبش جلیقه زردها بیشتر جنبش فرانسوی‌های اصیل1 و شورش آنها علیه کلان‌شهرهاست و این یعنی که خط‌ ‌ربط چپ‌گرایانه این جنبش بسیار مبهم‌تر از 68 است. (هم لوپن و هم ملانشون از این اعتراضات حمایت کرده‌اند). همان‌طور که انتظار می‌رفت مفسران درگیر این پرسش شده‌اند که کدام نیروی سیاسی انرژی شورش را به نفع خود مصادره خواهد کرد، لوپن یا چپ نو، یا منزه‌طلبانی که خواهان «منزه»‌ماندن جنبش و حفظ فاصله آن از وضع سیاسی موجودند.

باید نظرمان را واضح بگوییم: در فوران این مطالبات و بیان نارضایتی­ها روشن است که معترضان واقعا نمی­دانند چه می­خواهند، هیچ تصوری از جامعه­ مطلوبشان ندارند، صرفا معجونی از مطالبات مختلف طرح کرده‌اند که برآوردنش درون نظام فعلی غیرممکن است و با این‌حال مخاطب‌شان همین نظام فعلی است. این ویژگی بسیار مهم است: مطالبات‌شان بیانگر منافع‌شان است که ریشه در نظام موجود دارد.

نباید فراموش کرد که مخاطب این مطالبات بهترین حالت نظام سیاسی است که نماینده‌اش در فرانسه مکرون است. این اعتراضات علامت پایان رؤیای مکرون است. یادمان بیاید مکرون چه شور و حالی برانگیخت. می‌گفتند او منادی امیدی تازه است که نه تنها تهدید پوپولیسم دست راستی را دفع می‌کند بلکه تصویری تازه از هویت مترقی اروپایی ارائه می‌کند، امیدی که موجب شد فیلسوفانی مخالف هم مثل هابرماس و اسلوتردیک حول محور حمایت از مکرون متحد شوند. فراموش نکنیم چگونه هرگونه نقد چپ‌ها از مکرون را، هرگونه هشداری را نسبت به محدودیت‌های مرگبار برنامه او، با این بهانه رد کردند که «در عمل» آب به آسیاب مارین لوپن می‌ریزد.

امروز با اعتراضات جاری در فرانسه ما بی‌تعارف شاهد حقیقت تلخ شور و شوق طرفداری از مکرون هستیم. سخنرانی تلویزیونی مکرون خطاب به معترضان در 10 دسامبر نمایشی بود حقیرانه، کوتاه‌آمدن و عذرخواهی نصف و نیمه‌ای که هیچ‌کس را قانع نکرد و چشم‌اندازی ترسیم نمی‌کرد. شاید مکرون در نظام موجود بهترین باشد، اما سیاست او جایی درون مختصات لیبرال دموکراتیک تکنوکراسی روشنگرانه قرار دارد.

ازاین‌رو پاسخ ما به اعتراضات باید یک آری مشروط باشد - مشروط از این‌رو که واضح است پوپولیسم چپ هیچ بدیلی برای نظام موجود ندارد. بیایید تصور کنیم معترضان به نحوی از انحاء بالاخره پیروز شدند و قدرت را در دست گرفتند و در درون مختصات نظام فعلی مشغول به کار شدند (مثل کاری که سیریزا در یونان کرد)- آن‌وقت چه اتفاقی خواهد افتاد؟ احتمالاً چیزی شبیه به یک فاجعه اقتصادی روی خواهد داد. منظور این نیست که صرفا به یک نظام اقتصادی اجتماعی دیگر نیاز داریم، نظامی که قادر به پاسخگویی به مطالبات معترضان باشد: فرآیند یک دگرگونی رادیکال خودش مولد مطالبات و توقعاتی جدید خواهد بود. مثلاً در مورد هزینه مواد سوختی، آنچه واقعاً نیاز داریم صرفا سوخت ارزان نیست، هدف واقعی به دلایل زیست‌محیطی از بین‌بردن وابستگی‌مان به نفت است، نه‌تنها باید حمل‌ونقل‌مان را تغییر بدهیم بلکه باید کل سبک زندگی‌مان را عوض کنیم. همین مطلب در مورد کاهش مالیات به‌علاوه خدمات درمانی و آموزشی بهتر نیز صادق است: کل این الگو باید تغییر کند.

در مورد مشکل سیاسی-اخلاقی بزرگ ما هم مسئله همین است: چطور با سیل پناهجویان برخورد کنیم؟ راه‌حلش این نیست که مرزها را باز کنیم تا هر که خواست وارد شود، آن‌هم بر اساس احساس گناه عمومی‌مان (احساسی مبتنی بر اینکه «استعمار بزرگ‌ترین جرم‌مان بود و تا ابد باید تاوانش را بدهیم»). اگر در این سطح بمانیم خادم تام‌و‌تمام منافع قدرتمندانی خواهیم بود که کارشان تحریک تنش‌های بین مهاجران و طبقه کارگر داخلی است (طبقه کارگری که مهاجران را تهدیدی علیه خود می‌بینند) و باعث خواهیم شد موضع اخلاقی برترشان را حفظ کنند. (به محض اینکه کسی چنین حرفی بزند، چپ مدافع نزاکت سیاسی فریاد ای‌وای فاشیسمش درخواهد آمد- مثلاً نگاه کنید به حملات سبعانه به آنجلا نیگل به خاطر مقاله برجسته‌اش «استدلالی از منظر چپ علیه مرزهای باز»2). بازهم تأکید می‌کنم، «تضاد» بین منادیان مرزهای باز و پوپولیست‌های ضد-مهاجرت «تضاد فرعی» غلطی است که کارکرد نهایی‌اش سرپوش گذاشتن بر لزوم تغییر خود نظام است: کل نظام اقتصادی بین‌المللی در شکل کنونی‌اش مولد مهاجران است.

آیا منظور این است که باید دست به سینه منتظر تغییر بزرگ بنشینیم؟ نه، می‌توانیم همین حالا هم کارهایی بکنیم که شاید چندان به چشم نیاید ولی پایه‌های نظام فعلی را مثل نقب زدن ریز ریز یک موش کور از زیر سست می‌کند. مثلاً اینکه دست به بازسازی کل نظام مالی بزنیم و نحوه عمل اعتبارها و سرمایه‌گذاری‌های مالی آن را تغییر دهیم. یا مثلاً دست به وضع قواعد جدیدی بزنیم که جلوی استثمار کشورهای جهان سوم را که مهاجرین از آنها می‌آیند بگیرد.

شعار قدیمی مه 68 یعنی «واقع‌بین باش و محال را بخواه!» همچنان موضوعیت دارد - به‌شرط اینکه حواسمان باشد چه تغییر ظریفی باید در آن بدهیم. اول اینکه در این شعار با «طلب امر محال» مواجهیم، بدین معنی که باید نظام موجود را زیر رگبار مطالباتی بگیریم که توان پاسخگویی به آن را نداشته باشد: مزرهای باز، نظام سلامت بهتر، حقوق بالاتر... امروز ما در چنین جایی ایستاده‌ایم، در بحبوحه برانگیختن هیستریک اربابان‌مان (متخصصان تکنوکرات). باید بعد از این کار یک قدم مهم دیگر هم برداشت: اینکه به‌جای طلب امر محال از نظام مستقر، تغییر «محال» خود نظام را هم طلب کنیم. با اینکه چنین تغییری «محال» به نظر می‌رسد (زیرا در مختصات نظام فعلی به آن فکر هم نمی‌شود کرد)، ولی با توجه به معضلات اجتماعی و زیست‌محیطی این امر به‌وضوح ضرورت دارد و تنها راه‌حل واقع‌گرایانه به نظر می‌رسد.

جلیقه زرد‌ها حسن‌نیت دارند، ولی پوپولیسم دست چپی‌شان سیاست فرانسه را تغییر نمی‌دهد.

برآوردن مطالبات معترضان در چارچوب نظام سرمایه‌داری فعلی ممکن نیست و این معترضان هم آن‌قدرها بلندپرواز نیستند که بخواهند نظام موجود را تغییر دهند و نظامی برابری‌خواهانه‌تر و از نظر زیست‌بومی پایدارتر به وجود آورند.

منبع: ایندیپندنت

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته