سه شنبه 22 آبان 1397

Tuesday 13 November 2018

شما اینجا هستید:خانه/نگاه دیگران/مولانا سمیع‌الحق،اسلام‌گرایی که به ختم جنگ در افغانستان علاقه‌ای نداشت

مولانا سمیع‌الحق،اسلام‌گرایی که به ختم جنگ در افغانستان علاقه‌ای نداشت

نویسنده :  یکشنبه, 13 آبان 1397    13:07    سرویس نگاه از بیرون

اینترنشنال_سرویس نگاه دیگران/ مولانا سمیع‌الحق در اتاق خوابش در راولپندی پاکستان مورد حمله‌ی یک یا چند نفر چاقو به دست قرار گرفت و جان داد. تا کنون روشن نیست که چه کسانی او را کشته‌اند و انگیزه‌ی قتل چه بوده است. شماری از نزدیکان او تلاش می‌کنند که از حادثه‌ی قتلش علیه افغانستان استفاده کنند. مثلاً پسر مولانا سمیع‌الحق به یکی از رسانه‌های پاکستانی گفته است که برخی از مقام‌های دولت افغانستان پدر او را تهدید به مرگ کرده بودند.
روشن است که این اظهار نظر، انگیزه‌ی سیاسی دارد و حتا شمه‌ای از حقیقت در آن نهفته نیست. مقام‌های دولت افغانستان وقتی با سمیع‌الحق تماس می‌گرفتند‌، از او می‌خواستند که کابل را در تلاش‌هایی که هدف از آن ختم جنگ است کمک کند. مقام‌های دولت افغانستان چه در زمان حامد کرزی و چه در حکومت وحدت ملی، بارها به مولانا سمیع‌الحق زنگ‌ زدند، ‌نامه نوشتند و به ملاقاتش رفتند تا او را به همکاری با تلاش‌های ضد جنگ ترغیب کنند. هیچ مقام افغانستان او را تهدید نکرده است. تماس‌های دولت‌مردان افغانستان با رهبران مذهبی پاکستان از جمله مولانا سمیع‌الحق و مولانا فضل‌الرحمان وقتی تأمین شد که جامعه‌ی جهانی روایت شکست تروریسم را به روایت آشتی با طالبان بدل کرد. هم‌زمان با تغییر روایت دنیا، مقام‌های افغانستان هم با رهبران مذهبی پاکستان تماس گرفتند تا این رهبران از نفوذشان بر طالبان کار بگیرند و آنان را به مذاکره تشویق کنند. اما مولانا سمیع‌الحق هیچ یک از این درخواست‌ها را قبول نکرد.

سمیع‌الحق به هر کسی که به ملاقاتش می‌رفت، جنگ طالبان را مشروع و منطقی می‌گفت. او باور داشت که جنگ طالبان در افغانستان نبردی مقدس است نه یک خون‌ریزی ناروا. مولانا سمیع‌الحق به هر کسی این باورش را توضیح می‌داد. به دیپلمات‌های امریکایی می‌گفت که نیروهای‌شان را از افغانستان بیرون کنند و به مقام‌های دولت افغانستان می‌گفت که بهتر است به گروه طالبان تسلیم شوند. او هیچ گاه علاقه‌مندی‌اش را برای ختم جنگ افغانستان ابراز نکرد. سمیع‌الحق یک اسلام‌گرای تندرو بود و با موضوع افغانستان هم از همین زاویه نگاه می‌کرد. مولوی جلال‌الدین حقانی، ‌سراج‌الدین حقانی و دیگر رهبران طالبان در مدرسه‌ی او درس خوانده‌اند. مدرسه‌ی حقانیه‌ی مولوی سمیع‌الحق به ملامحمد عمر هم نشان افتخار اعطا کرده بود. در زمان حکومت طالبان در افغانستان فهرستی از مقام‌های حکومت این گروه در ورودی مدرسه‌ی حقانیه‌ آویزان بود و سمیع‌الحق همیشه با افتخار به آن اشاره می‌کرد و می‌گفت که رهبر معنوی و استاد بسیاری از رهبران طالبان است.

مولانا سمیع‌الحق رهبر یکی از شاخه‌های سازمان جمعیت‌العلمای اسلام پاکستان بود. او علاوه بر این که ریاست مدرسه‌ی حقانیه‌ی اکوره ختک را به دوش داشت، یکی از شاخه‌های جمعیت‌العلمای اسلام پاکستان را هم اداره می‌کرد. جمعیت‌العلمای اسلام پاکستان یک سازمان دیوبندی است. دیوبندی‌ها خودشان را به لحاظ نظری پیروان شاه‌ولی‌الله دهلوی معرفی می‌کنند. شاه‌ولی‌الله دهلوی یکی از شخصیت‌های مذهبی قرن ۱۷ هند است که در حجاز درس خوانده بود. در زنده‌گی‌نامه‌های او آمده است که ایشان هم‌درس محمد ابن عبدالوهاب ایدیولوگ تندرو آل‌سعود بودند.
گفته می‌شود که دهلوی از افکار محمد ابن عبدالوهاب متأثر شد و افکار نحله‌های تندرو حجاز را که عبدالوهاب از آن نماینده‌گی می‌کرد به شبه‌قاره آورد. در شروع قرن ۱۷در شبه‌قاره هم اورنگ‌زیب عالم‌گیر پادشاه تندرو مغلی حکومت می‌کرد. این پادشاه از افکار پدر و جدّ بزرگش فاصله گرفت. شاه‌جهان پدر اورنگ‌زیب و جلال‌الدین محمد اکبر جد بزرگ او در مواجهه با مذاهب بسیار شکیبا بودند. آنان به این باور بودند که ادیان راه‌های گوناگون است که انسان می‌تواند به وسیله‌ی آن زنده‌گی معنوی و روحانی غنی داشته باشد. جلال‌الدین محمداکبر علاوه بر همسر مسلمانش، یک همسر هندو و یک همسر مسیحی اختیار کرد و در کاخشدر کنار مسجد، کلیسا و نیایش‌گاه هم ساخت. داراشکوه برادر اورنگ‌زیب اولین کسی بود که کتاب مقدس هندوها را به زبان فارسی ترجمه کرد و بعد این کتاب از روی نسخه‌ی فارسی به زبان‌های اروپایی ترجمه شد. در آن زمان چنان تساهل و شکیبایی مذهبی در هند قوت گرفته بود که یک شهزاده‌ی مسلمان، بدون این که دچار مشکل شود، ‌کتاب مقدس هندوها را ترجمه می‌کرد و زمینه‌ی انتشار آن را فراهم می‌ساخت. تساهل مذهبی جلال‌الدین محمداکبر و شاه‌جهان، مشروعیت سلطنت مغل را در جامعه‌ی هندوها هم گسترش داد و شاید به همین دلیل بود که سلطنت مغل تا زمان اورنگ‌زیب با مشکل جدی مواجه نشد. اورنگ با روی کار آمدنش تندروی اختیار کرد. او برادرش داراشکوه را اعدام کرد، ‌پدر را به بند کشید و جنگ‌های دینی و فرقه‌ای راه انداخت. در چنین وضعیتی شیفته‌گان افکار تندروانه در هند مورد حمایت سلطنت قرار می‌گرفتند.

وقتی بریتانیایی‌ها به هند آمدند‌، برای اولین‌بار پسران شاه‌ولی‌الله دهلوی علیه آنان اعلام جنگ کردند. آنان گفتند که نظام قضایی‌ای که بریتانیا در هند می‌خواهد بسازد با روایات دینی در تضاد است. افکار پسران دهلوی جریان‌ساز شد. این جریان در شورش سال ۱۸۵۸علیه کمپنی هند شرقی نقش مهم ایفا کرد. اما آن شورش توسط نیروهای بریتانیایی سرکوب شد.

پس از آن برخی از رهبران آن جریان از جمله مولوی محمد قاسم، تصمیم گرفتند مدرسه‌ای تشکیل دهند و از آن طریق به گسترش نفوذ و افکارشان بپردازند. آنان مدرسه‌ای را به نام دیوبند اساس گذاشتند که استادان آن همه خودشان را پیرو افکار شاه‌ولی‌الله دهلوی می‌نامیدند. استادان و شاگردان این مدرسه از موضع مناسبات عقب مانده با حاکمیت بریتانیایی‌ها در هند مخالفت می‌کردند و بعد به نام دیوبندی‌ها معروف شدند. طالبان افغان هم خودشان را پیرو همین جریان می‌نامند. مولوی عبدالحق پدر مولانا سمیع‌الحق در همین مدرسه درس خواند و بعد مدرس دیوبند شد. او با تشکیل پاکستان در سال ۱۹۴۷ دیگر به مدرسه‌ی دیوبند نرفت و در زادگاهش اکوره ختک اساس مدرسه‌ی دینی جدیدی را گذاشت که از دیوبند الگو گرفته بود. مولانا سمیع‌الحق و پدرش درمورد چگونه‌گی تأسیس مدرسه‌ی حقانی یک روایت اسطوره‌ای دارند و تأسیس آن را به الهام و خواب ربط می‌دهند. این مدرسه بازوی فرهنگی جمعیت‌العلمای اسلام پاکستان شد. هم پدر مولانا سمیع‌الحق و هم خودش در دوره‌های مختلف عضو مجلس قانون‌گذاری پاکستان بودند.

سمیع‌الحق با آن که اسلام‌گرا و دیوبندی بود، ‌اما در سیاست داخلی پاکستان مثل یک سیاست‌مدار پراگماتیست عمل می‌کرد. او مثل شاگردانش که رهبران طالبان هستند، ‌انتخابات را رد نمی‌کرد. سمیع‌الحق بارها اعلام کرد که انتخابات نوعی گواهی‌دادن است و با دین منافات ندارد. سمیع‌الحق افکار سیاسی و نظام اجتماعی مطلوب طالبان را هم تایید می‌کرد. او می‌گفت همین افکار سیاسی و نظام اجتماعی در مدرسه‌ی او برای شاگردان درس داده می‌شود. اما خود مولانا سمیع‌الحق هیچ‌گاه مانند طالبان، دموکراسی‌، حکومت پارلمانی و دولت مبتنی بر قانون اساسی را رد نکرده بود. او در سیاست داخلی پراگماتیست بود و در سیاست خارجی روش تندروانه داشت. سمیع‌الحق جنگ افغانستان را حلال و جنگ پاکستان را حرام می‌‎دانست. او متحد عمران‌خان بود و در انتخابات پارلمانی اخیر پاکستان از تحریک انصاف حمایت کرد. سمیع‌الحق خواستار مذاکره با طالبان پاکستانی بود، ‌تا آنان وارد جریان اصلی سیاست پاکستان شوند و در انتخابات رقابت کنند. اما هیچ گاه طالبان افغان را به سیاست رقابتی، سهم گیری در انتخابات‌ها و کنار گذاشتن خشونت تشویق نکرد. او معیارهای دوگانه برای افغانستان و پاکستان داشت و از نفوذش بر طالبان برای تحقق آن‌چه که منافع استراتژیک پاکستان خوانده می‌شود، ‌استفاده می‌کرد. شاید نیروهای رادیکال پاکستان مرگ او را به افغانستان ربط دهند تا زمینه را برای اعمال فشار بیش‌تر بر افغانستان مساعد سازند.

منبع: هشت صبح افغانستان

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته