دوشنبه 19 آذر 1397

Monday 10 December 2018

شما اینجا هستید:خانه/نگاه دیگران/نقش سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی در جنگ‌های کوچک و دیپلماسی در افغانستان

نقش سازمان‌های اطلاعاتی و جاسوسی در جنگ‌های کوچک و دیپلماسی در افغانستان

نویسنده :  شنبه, 16 دی 1396    12:17    سرویس نگاه از بیرون

اینترنشنال- سرویس نگاه دیگران/ این سلسله از نوشته‌ها کوششی است برای به تحلیل گرفتن فراز و فرودهای کار استخباراتی در افغانستان، نقش عملیات‌ها و فعالیت‌های استخباراتی در تحکیم و ریزش روابط میان مردم، جایگاه استخبارات در رابطه‌ی نابرابر افغانستان با قدرت‌های بزرگ منطقه و جهان و بالاخره بررسی کاراکتر و شخصیت جاسوس به‌عنوان خادم و یا هم خاین به منافع ملی در کشوری که فروپاشی قدرت را بارها تجربه کرده است. اهدا به توده‌هایی که از باورش همیش سوءاستفاده شده است.
چهارشنبه ۱۵ دلو ۱۳۹۳ - امرالله صالح - قسمت اول
(نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دیپلماسی در افغانستان ۱۹۷۸ الی ۲۰۱۴)
کار اطلاعاتی، هنر استخبارات و یا هم جاسوسی در اذهان فقط یک مفهوم را تداعی و ایجاد می‌کند و آن این‌که کسی بنابر اعتقاد، باور، تعلق، امتیاز، فرصت‌سازی و حس وطن‌دوستی با بسیج شدن در سازمان‌های اطلاعاتی یا گروه‌های فکری در خدمت منافع خودی و وطنی قرار گیرد. گمنام حرکت کند. توانایی تمثیل را داشته باشد. گاهی ستون پنجم باشد و گاهی ستون پنجم بسازد. این روی و بعد کار استخباراتی و جاسوسی مملو از افتخار و عزت است. کارمندان استخبارات در زندگی مسلکی خود گمنام ولی با افتخاراند؛ یا حداقل باید این‌طور باشند.
اما فروپاشی نظم و نظام دولتی در افغانستان اصول و قواعد ابتدایی و بنیادی کارمند بودن در استخبارات را ضعیف و تا حدی وارونه ساخت. سرکوب حس خودخواهی، حرص، شهرت‌طلبی، مراعات و حفظ پوشش وظیفه‌ای و مسلکی، تقویت کرکتر گمنامی در اوج فعالیت بلند از خصایل بزرگ کارمند استخبارات باید باشد که سال‌های جنگ و دربدری این اوصاف را کم‌رنگ و ‌کم‌ارزش ساخت. در عوض نمایش، تظاهر، تجمل و فخرفروشی که بعدهای سیاه و منفی این مسلک است، بیشتر به نمایش گذاشته شد و می‌شود. روند در چهل سال اخیر به همین گونه بوده است.
کارمند استخبارات در بازنشستگی با توسل به قانون و اصول می‌تواند دست به بازپخش و اشاعه تجارب و یافته‌های خود بزند. اما این فعالیت‌ها نباید هیچگاهی معنی افشاگری و تضعیف سازمان و منافع کشورش را داشته باشد. در این سلسله از نبشته‌ها به بازنگری نسلی از افغان‌ها می‌پردازم که کارمند و جاسوس شدند. یک‌دیگر را تکفیر کردند. یک دیگر را به گلوله بستند. چهل سال بعد هیچ یک پشیمان و نادم نیستند و هر کسی به روایت خود و سازمانش یک جاسوس باافتخار بوده است.
مانند هر کار و فعالیت دیگر، جاسوسی به‌عنوان کهن‌ترین کسب انسان نیز در دوراهه عزت و ذلت قرار داشته و دارد. ضخامت دیواری که عزت و ذلت را در کار استخبارات از هم جدا می‌سازد، رابطه مستقیم به عوامل و فکتورهایی دارد که در کل کاراکتر و شخصیت جاسوس و سازمان جاسوسی را تعریف می‌کند. این عوامل عبارت است از شخصیت کارمند، حاکمیت قانون در کل کشور، اصول‌گرایی در سازمان، ارزش‌های ملی، باورهای شخصی و ضمانت‌های قانونی برای مصونیت و امنیت شغلی، فزیکی و حیثیتی کارمندی که در خط منافع کشورش یا کارمند است یا جاسوس. در قسمت‌های بعدی دلیل استفاده از این دو واژه به‌صورت مترادف را نیز توضیح خواهم داد.
اما هرگاه یکی و یا چند تا از عوامل و ارزش‌های یادشده ضعیف باشند، برای کارمند دیوار عزت فرو می‌ریزد و او شکار آن‌هایی می‌شود که به کمینش نشسته‌اند. کمین‌نشستگان که خود برای منافع خودی کار می‌کنند، وظیفه دارند باورها و انگیزه‌های شریفانه و وطن‌دوستی شخص مورد هدف را ضعیف سازند و از او بهره گیرند. دنیای جاسوسی فقط یک کاریکاتور مشهور دارد. تصویری از دو انسان هم‌قهواره، هم‌لباس، هم‌قد و یک‌رنگ. یکی شخصیتی با تمکین و مرموز است که مملو از اعتمادبه‌نفس و باور است. شخص دوم با همان قبا و قیافه، متبسم، سبک، بی‌اعتماد به خود و آماده به معامله. آن خریدار است و این فروشنده. هر کارمند و جاسوس که توانست به‌خاطر وطنش طرف دیگر را وادار به معامله و فروش سازد، موفق است. قهرمان است. اگر وادار به فروش شد، خاین است و میان‌تهی. دنیای جاسوسی رنگارنگ است ولی ارزش‌ها و محتوایش فقط دو رنگ دارند: سیاه و سفید.
در کشورهایی که دولت‌ها فرو نپاشیده‌اند، قدرت پارچه پارچه نشده است و منافع ملی تعریف نسبی قبول‌شده دارد، کار استخباراتی و جاسوسی حریم دارد. اما در افغانستان عوامل متعدد تعریف حریم کار جاسوسی و استخباراتی را در اذهان مشکل ساخته است. این‌جا کاریکاتور مشهور مسلک استخبارات کار برد زیاد و مصداق دقیق ندارد.
با آغاز خیزش مردمی بر ضد رژیم نورمحمد تره‌کی، قدسیت نیم‌بند کار جاسوسی در اذهان فرو پاشید و مساوی به الحاد شد. حریم استخباراتی افغانستان از دید استراتژیک به دو بخش بزرگ تقسیم شد. از سال ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲ نهادهای دولتی استخبارات و امنیت در افغانستان در محور شعار دموکراسی و خلق‌گرایی در خدمت منافع بزرگ اتحاد شوروی سوسیالیستی وقت قرار گرفتند. ده‌ها جریان جهادی و غیرجهادی ضددولتی در محور جنگ مقدس، آزادی و عدالت‌خواهی با انجام فعالیت‌های ضد دولتی در خط منافع استخباراتی و امنیتی امریکا، ناتو، پاکستان و عربستان سعودی قرار گرفتند.
این تصویر بزرگ و استراتژیک موضوع است. شکی نیست هر جریان در داخل افغانستان قصه‌هایی برای توجیه موقف خودی و حقانیت خودشان دارند. با این نبشته من تلاش ندارم که ثابت سازم در تلاطم تاریخ معاصر ما و به‌خصوص در کشمکش‌های داخلی سوی سیاه و سفید حریم استخباراتی کشور کدام بوده است. کالبدشکافی حق و باطل با مدنظر داشت تعدد جریان‌های مدعی قدرت کاری است بسیار دشوار و نیشدار. روی همین دلیل من با سرکوب حس تنظیمی و جناحی‌ام تلاش خواهم کرد که به این موضوع «دید از بالا» را تا حد امکان مراعات کنم.
وقتی کشورها در تلاطم کودتا، خیزش‌های مردمی، مداخله قدرت‌های منطقه و یا جهانی قرار گرفته‌اند و یا می‌گیرند، اولین نهادهایی که مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد، سازمان‌های استخباراتی‌اند. در جهان سوم هیچ استثنا وجود ندارد.
پس از فروپاشی جمهوریت محمد داوودخان، افغانستان نیز وارد چنین تجربه و مرحله‌ای شد. دستگاه استخبارات به عوض دفاع از منافع مردم افغانستان تبدیل به‌وسیله حفاظت و حراست از منافع دولتی آن‌هم با اتکا و توسل به قرائت حزبی گردید. تلاش زیاد صورت گرفت که محرمیت فعالیت و عملکرد دستگاه استخبارات افغانستان حفظ گردد ولی گستردگی فعالیت‌های این دستگاه در سرکوب خیزش‌های مردمی، تجاوز به حریم شخصی و خصوصی و سرکوب دیگراندیشی به حدی بود که پوشش و مخفی کاری‌هایش از هم پاشید. در این مرحله هیچ نشانه‌ای دال بر فعالیت موثر، نیمه‌موثر و حتا ظاهری این سازمان در بیرون از مرزهای افغانستان دیده نمی‌شود. حریم جغرافیایی فعالیت‌های دستگاه استخبارات کشور از نهادهای دولتی، سازمان‌های اجتماعی، شهرهای بزرگ و روستاهای افغانستان فراتر نرفت. حریم معنوی و فکری‌شان در محور قرائت چپ تدوین یافت. مصادف با همین تجربه و جریان بود که جاسوسی به دولت، الحاد پنداشته شد. تحکیم جایگاه انقلاب ثور، سرکوب مخالفین و تصفیه جامعه از دیگراندیشان، اهداف بزرگ سازمان استخبارات افغانستان در دوران حکومت نورمحمد تره‌کی قرار گرفت.
شکنجه یکی از قدیمی‌ترین شیوه‌های به‌دست آوردن معلومات و اعتراف از شخص مورد هدف در جریان استنطاق و بازداشت است. حکومت چپی افغانستان با توسل به شکنجه هیچ بن‌بستی را به جز از خاموش‌سازی کوتاه‌مدت یک تعداد در شهرها و روستاها از میان نبرد بلکه آن را پیچیده‌تر ساخت.
حکومت با استفاده از دستگاه استخبارات کوشید تا جامعه را کنترل کند و مردم در واکنش به‌شدت عمل دستگاه استخباراتی و پولیسی دولت خاموش شدند، مراودات خویش را با مامورین دولتی کم‌تر ساختند و دسترسی دولت به معلومات از میان مردم هر روز کم‌تر و کم‌تر شد. در همین مرحله است که جاسوسی بر ضد دولت قدسیت و حقانیت می‌یابد و حریم استخباراتی افغانستان منقسم می‌شود. نهادهای عمیق دینی و اجتماعی چون مسجد، بزرگان قومی و دانشگاه‌ها بیشتر فعالیت ضد دولتی را به‌گونه استخباراتی آن آغاز می‌کنند.
ایجاد انگیزه تخریب‌کاری، سبوتاژ با حرف یا عمل، بغاوت، خیزش و عدم اطاعت در حریم دشمن یکی از دشوارترین ابعاد کار استخباراتی است. سازمان‌ها وکارمندان استخبارات که به این مامول دست می‌یابند در پله‌ای قهرمانی قرار می‌گیرند. عملکرد حکومت چپی افغانستان تحت رهبری نورمحمد تره‌کی زمینه سربازگیری افغان‌ها را توسط جریان‌های جهادی سهل و بی‌مصرف ساخت. باور کارشناسانه و سیاسی این است که اگر تشدد، دین‌ستیزی و حرکت سرکوبگرانه حزب خلق نمی‌بود، احزاب معتقد به اسلام سیاسی در افغانستان امکان رشد سریع را هیچ‌گاه به‌دست آورده نمی‌توانستند. بسیج مردم در گروه‌های جهادی بیشتر مدیون اشتباهات حکومت چپی و تجاوز قوای سرخ به افغانستان است نه کار آگاهی‌دهی، تشکیلاتی و منظم تنظیم‌ها و گروه‌های اسلام‌گرای سیاسی.
ادامه دارد…

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته