يكشنبه 31 تير 1397

Sunday 22 July 2018

شما اینجا هستید:خانه/نگاه دیگران/تعاملات چین و روسیه و آینده نظم بین‌المللی

تعاملات چین و روسیه و آینده نظم بین‌المللی

نویسنده :  شنبه, 02 دی 1396    14:25    سرویس نگاه از بیرون

اینترنشنال- سرویس نگاه دیگران/ موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) روز دوشنبه، 27 آذر 1396، با هدف بررسی موضوع «تعاملات چین و روسیه و آینده نظم بین المللی» میزبان جناب آقای دکتر محسن شریعتی نیا، عضو هئیت علمی پژوهشکده مطالعات منطقه ای دانشگاه شهید بهشتی و جناب آقای دکتر علیرضا نوری، عضو هئیت علمی پژوهشکده مطالعات منطقه ای دانشگاه شهید بهشتی و عضو محترم شورای علمی ایراس بود. در این نشست تخصصی، جناب آقای حسن بهشتی پور، عضو محترم شورای علمی ایراس، مدیریت این جلسه دو ساعته را بر عهده داشتند. همچنین، جناب آقای دکتر داوود کیانی، جناب آقای دکتر محمود شوری، جناب آقای دکتر بهرام امیراحمدیان، جناب آقای دکتر حمیدرضا عزیزی، جناب آقای دکتر سیدرضا میرمحمدی، از اعضای محترم شورای علمی ایراس و نیز چند تن از پژوهشگران و اندیشمندان حوزه مطالعات منطقه ای و بین الملل در این جلسه حضور داشتند. آنچه در ادامه از نظر می گذرد، گزارشی تفصیلی از این نشست تخصصی و علمی است.

در ابتدا آقای حسن بهشتی پور مدیر نشست با اشاره به تاریخچه ای از سیاست خارجی چین در دوران جنگ سرد و پس از آن در بهره برداری از روابط سه جانبه این کشور با روسیه و آمریکا به مدل توسعه اقتصادی این کشور یعنی اقتصاد سوسیالیسیت مبتنی بر بازار آزاد نیز اشاره کرد و مجموع این سیاست ها را در جایگاه امروز چین در نظم جهانی موثر دانست. در خصوص روسیه نیز وی احیای نقش این کشور در عرصه بین المللی را از زمان دوره سوم ریاست جمهوری ولادیمیر پوتین دانست که بر اساس این نقش روسیه با ضمیمه کردن کریمه به خاک خود و یا در موضوع سوریه سعی دارد به عنوان یک قدرت منطقه ای و بین المللی ایفای نقش کند.

پس از آن دکتر علیرضا نوری به بررسی وضعیت روسیه در نظم آینده بین المللی و گزینه های روسیه برای تطبیق با این نظم پرداخت. وی با مطرح کردن مولفه هایی در سه حوزه قواعد، هنجارها و نهادهای نظم فعلی جهانی به ارزیابی وضعیت روسیه با توجه به این مولفه ها پرداخت و کارآمدی روسیه را در هر یک از این مولفه ها بررسی کرد. وی همچنین با بررسی نگاه موجود در روسیه به نظم آینده، به ارزیابی جایگاه روسیه در این نظم پرداخت. در ادامه مباحث مطرح شده در این بخش به طور خلاصه ارائه می شود:

در مولفه های اصلی نظم بین الملل مثل سازمان ملل، اتحادیه اروپا و ناتو آمریکا قدرت برتر است که البته در حال افول است. البته روسیه عضو شورای امنیت است و می تواند در سازمان ملل تا حدی تاثیر گذار باشد. اما این مساله مانع از اقدامات غرب علیه این کشور در سازمان ملل نمی شود و برای مثال روسیه نتوانست مانع قطعنامه ین سازمان علیه خود در مساله او.کراین شود. در بحث همکاری اتحادیه اروپا نیز روسیه کارآمدی چندانی ندارد. زیرا این اتحادیه در حوزه های مختلف سیاسی و امنیتی و انرژی حاضر به پذیرش روسیه نیست. در نهادهای مختلف جهانی مانند سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی نیز آمریکا و غرب برتر است. در مقابله با ناتو نیز توانمندی روسیه کافی نیست و این سازمان از افغانستان تا شرق اروپا تهدیداتی برای روسیه ایجاد کرده است. در بحث مقابله با آمریکا نیز روسیه کارآمدی چندانی ندارد این کشور منافع مسکو را در مناطق مختلف با خطر مواجه کرده. البته اقدام مثبت روسیه این بوده که توانسته است خود را به عنوان یک نیروی تعادل بخش برای مثال در خاورمیانه و شرق آسیا مطرح کند.

در بعد اقتصادی نیز در نهادهای اقتصادی بین المللی و منطقه ای مانند سازمان تجارت جهانی و صندوق بین المللی پول غرب نقش برتر را دارد. با بررسی ترتیبات اقتصادی منطقه ای و بین المللی مانند اپک گرفته تا سازمان همکاری و توسعه اقتصادی اروپا هم روسیه چندان جریان ساز نیست. همچنین روسیه از جی 8 اخراج شد و در جی 20 نیز این کشور قدرت زیادی ندارد. در رژیم های امنیتی نیزروسیه با چالش های زیادی مواجه است زیرا از یک سو آمریکا قادر به تحمیل معاهده استارت بر این کشور است و از سوی دیگر پس از بحران اوکراین بسیاری از توافقات امنیتی روسیه با اروپا و امریکا تحت تاثیر قرار گرفت. در بررسی کارآمدی روسیه در مولفه هنجارهای نظام بین المللی نیز می توان مشاهده کرد که روسیه موفقیت چندانی ندارد. برای مثال در بحث حاکمیت، روسیه در اورکاین و گرجستان اشغالگر محسوب می شود و نمی تواند از هنجار حاکمیت در سوریه دفاع کند. در خصوص ایجاد ارتباط بین این مولفه ها نیز روسیه توانایی چندانی از خود نشان نداده است. در حالیکه آمریکا قادر است نهادها، هنجارها و قواعد نظام بین الملل را به هم مرتبط کند و با ایجاد شبکه ای از ائتلاف ها برای امتیاز گیری فشار وارد کند، روسیه از چنین توانایی بی بهره است و حتی اگر قادر به ایجاد ائتلاف های سیاسی و امنیتی باشد قادر به بهره برداری اقتصادی از آن ها نیست.

در خصوص نگاه روسیه به نظم جدید با توجه به اسناد رسمی در حوزه سیاست داخلی و خارجی این کشور می توان دریافت که این کشور با نظم تک قطبی به دلیل تعارض با منافع، امنیت، و هویت این کشور مخالف است. با این وجود روسیه در مقابل تغییر این نظم رویکرد عملگرا دارد و خواهان تغییر تدریجی نظم موجود است. روسیه خود را یک قدرت بزرگ می داند و از مسئولیت های بین المللی خود سخن می گوید و معتقد است که در هر حال نمی توان این کشور ا در عرصه بین المللی نادیده گرفت. گزینه مناسب نظم جهانی از نظر این کشور کنسرت قدرت های بزرگ مانند مدل شورای امنیت است که در آن کشورهایی مانند ایران اگرچه می توانند کمک کنند اما نمی توانند جریان ساز باشند. از نظر روس ها برای تاثیر گذاری بر نظم آینده روسیه به تنهایی قادر به این کار نیست و روسیه باید با چین در این زمینه همکاری کند. البته به چین خصوصا در منطقه اوراسیا به چشم رقیب نیز نگریسته می شود و نگرانی از توسعه طلبی چین وجود دارد. از این نظر می توان گفت که اولویت روسیه همواره غرب بوده است. اما به دلیل نقش برتر چین روسیه خود را ناگزیر از همکاری با این کشور می بیند.

در خصوص جایگاه روسیه در این نظم باید پیش از هر چیز به منابع روسیه نگاه کرد. برای مثال در بعد اقتصادی روسیه با مشکلات زیادی مواجه است. سهم روسیه از اقتصاد جهانی تنها 3 درصد است. بودجه این کشور وابسته به نفت است و اقتصاد روسیه وابسته به واردات است. همچنین بر اثر فساد و عوامل دیگر اقتصاد این کشور نسبت به تغییرات قیمت نفت به شدت آسیب پذیر است. از بعد نظامی نیز صنایع تسلیحاتی این کشور وابسته به منابع مالی تزریق شده از اقتصاد این کشور هستند و این مساله موجب آسیب پذیری آن ها شده است. در بعد اجتماعی و داخلی نیز روسیه با مشکلات زیادی مواجه است. نظام پدر سالار در این کشور شرایطی را ایجاد کرده است که با کنار رفتن یک فرد تا زمان تثبیت قدرت نفر بعدی بسیاری از داشته های این کشور نیز از دست می رود. نارضایتی داخلی، رشد پایین جمعیت و بی اعتمادی به دولت از دیگر مشکلات این حوزه است. بنابراین نمی توان گفت که روسیه در نظم آینده جایگاه مطلوبی دارد.

در ادامه جلسه دکتر محسن شریعتی نیا به بررسی رابطه چین و روسیه در سه سطح سیستمی، منطقه ای و دوجانبه پرداختند که در ادامه به طور خلاصه ارائه خواهد شد.

بر اساس چهارچوبی که در کنفرانس امنیتی مونیخ مطرح شد ما اکنون وارد دوره پسا نظم لیبرال، پسا غرب و پسا حقیقت شده ایم. در هر سه این موارد رابطه چین و روسیه نقش مهمی دارد و این رابطه هر سرنوشتی داشته باشد بر امنیت ملی ما نیز تاثیر خواهد گذاشت. برای شروع باید گفت که وارد دوره تغییر سیستمیک شده ایم یعنی برای اولین بار بعد از جنگ سرد توزیع قدرت تغییر کرده است و بعد از نظم تک قطبی به سمت نظمی می رویم که ناشناخته است. این تغییر از یک جنبه تکتونیک هم هست زیرا در گذشته تغییرات همگی در داخل غرب اتفاق می افتاد در حالیکه اکنون حداقل وجوهی از قدرت غرب در حال انتقال به آسیاست. در این تغییرات چین و روسیه نقش مهمی دارند زیرا هر دو تجدید نظر طلب هستند و رابطه آنها هم در حال گسترش است. هر دو داعیه نظم سازی دارند و هر دو رویای جهان پسا نظم لیبرال را دارند در خصوص دوره پسا غرب نیز روسیه و چین جهان را به این سمت سوق می دهند و غرب را به سمت مرزهایش می­رانند. در حالیکه برای مثال منافع هند با لیبرال دموکراسی سازگار است و این کشور خود را بخشی از غرب تعریف می کند. بنابراین تداوم وضع موجود به نفع هند است. درباره پسا حقیقت هم می توان گفت که این روسیه است که تلاش همه جانبه ای را برای تاثیرگذاری بر سیاست داخلی غرب شروع کرده است. هدف روسیه روی کار آمدن گروه هایی است که روند پساغرب را تسهیل کنند. چین نیز برای اولین بار در کنگره 19 حزب خلق اعلام کرد خود را یک مدل توسعه نامید و سایر کشورها را به پیروی از این مدل دعوت کرد. در این جلسه کنگره، تمایل چین برای شکل دادن به سیاست بین الملل نیز مطرح شد.

اما در خصوص روابط چین و آمریکا و شوروی چند نقطه عطف وجود دارد. اولین نقطه عطف، انقلاب چین بود که در جریان آن آمریکا شکست خورد. و شوروی پیروز شد. پس از آن در سال 1969 با مرگ استالین و دعوای خروشچف با مائو، این کشور سیاست خارجی خود را تغییر داد و در نتیجه دیپلماسی پینگ پنگ موقعیت آمریکا در چین بهبود یافت. تا جایی که چین اجازه نصب تجهیزات جاسوسی بر علیه شوروی را در خاک خود داد. نقطه عطف بعدی فروپاشی شوروری در سال 1991 بود که پس از ان رابطه چین و آمریکا دو جانبه شد. تحول بعدی در سال 2014 و پس از بحران اوکراین و افزایش تنش میان روسیه با غرب بود. در این میان آمریکا نیز به سیاست تجدید توازن که از سال 1978 تا 2009 در قبال چین اتخاذ کرده بود پایان داد. اساس این سیاست گسترش لیبرال دموکراسی در چین بود.

اکنون روسیه و چین در روابط خود به نقطه جدیدی رسیده اند. روسیه در غرب اوراسیا و چین در شرق اوراسیا با غرب مواجه شده اند و شرکای ائتلافی زیادی هم ندارند. در نتیجه دو کشور به هم نزدیک شدند و برای مثال شی جین پینگ و پوتین 20 بار با یکدیگر ملاقات کرده­اند و چین به تدریج وارد اقتصاد روسیه شده است. در این لایه سیستمی چین و روسیه عمدتا منافع مشترک دارند. برای مثال در بحران های بین المللی مانند سوریه و یا برنامه هسته­ای ایران. در حالیکه در جریان جنگ آمریکا با عراق در سال 2003 و یا حتی بحران لیبی چنین همکاری هایی بین دو کشور وجود نداشت. در کره شمالی افزایش سریع برد موشک های این کشور با خواست این دو کشور بوده است تا این کشور قادر به مقابله فعالانه با آمریکا باشد. همچنین دو کشور در برخی بحران های بین المللی در حال رویه سازی هستند. برای مثال چین و روسیه از سال 2001 تا 2011 در افغانستان در حاشیه بودند. ولی اکنون این دو کشور بدون آمریکا در حال ایجاد رویه های جدید در افغانستان هستند. در ایجاد این روسیه ها ایران و پاکستان هم نقش دارند در حالیکه هند و آمریکا نقشی ندارند. همچنین در مقابله با برنامه آمریکا برای نظامی سازی بیشتر فضا مانند استقرار سامانه تاد در کره جنوبی - که تهدیدی برای روسیه و چین است و توان استراتژیک آن ها را تهدید می کند- هر دو کشور با هم همکاری می کنند. از سوی دیگر هر دو کشور چین و روسیه در حال نهاد سازی هستند. هرچند که این نهاد سازی در مراحل اولیه است. نهادهای مشترک بین دو کشور اعم از بریکس تا صندوق بین المللی ابریشم بیشترین سرمایه گذاری را در روسیه انجام دادند. در واقع دو کشور در حال تغییر مدل حکمرانی هستند. تا به حال بجز مدل شوروی بقیه مدل های حکمرانی کاملا غربی بود.

اما در سطح منطقه ای همکاری و رقابت دو کشور توامان است. مثلا در جریان بحران میانمار، چین و روسیه ارتش این کشور را حفظ کردند. از آنجا که میانمار بین هند و چین است نقطه حضور چین محسوب می شود. روسیه نیز برای ایجاد جای پا در آسیا و ایجاد توازن می خواست در این کشور نقشی داشته باشد و در نتیجه دو کشور با یکدیگر همکاری کردند. اما در بحران هایی که چین و روسیه یک طرف آن هستند، دو کشور نه از یکدیگر حمایت می کند و نه علیه هم موضع می گیرند. مثلا در جریان جنگ روسیه با گرجستان و بحران اوکراین چین از این کشور حمایت نکرد اما روسیه را محکوم نیز نکرد. در دریای چین جنوبی و شرقی نیز روسیه از چین حمایت مستقیم نکرد و حتی اخیرا گفتگوهای امنیتی با ژاپن را احیا کرده است. در اوراسیا نیز چین ملاحظه روسیه را نمی کند و در حال سرمایه گذاری در کشورهای شرق اروپاست. با وجود سازمان شانگهای، پس از یک دهه این سازمان کارایی خود را از دست داده است و چین و روسیه هر کدام پروژه های متفاوتی را در منطقه اوراسیا دنبال می کنند؛ چین طرح جاده ابریشم را به پیش می برد و روسیه اتحادیه اقتصادی اوراسیا را. این در حالی است که چین روسیه را قدرت اقتصادی نمی داند و معتقد است روس ها در قالب طرح های اقتصادی پروژه های استراتژیک را دنبال می کنند. به طور کلی می توان گفت که در موازنه قدرت در اوراسیا دو کشور با یکدیگر همکار و رقیب هستند. هر دو کشور دنبال تضعیف قدرت اروپا هستند و از آنجا که در اوراسیا از نظر استراتژیک تنها هستند بنابراین در موازنه قدرت اروپا با یکدیگر همکاری می کنند.

اما روسیه در شرق و جنوب آسیا شامل ویتنام، دریای چین جنوبی، و هند در حال ایفای نقشی است که درست در نقطه مقابل پروژه های امنیتی چین قرار دارد. روس ها مهم ترین تامین کننده تسلیحات ویتنام هستند. در سال 2012 شرکت گازپروم در یک میدان گازی مشترک بین چین و ویتنام سرمایه گذاری کرد. در حالی که قبلا چین نسبت به سرمایه گذاری در این منطقه هشدار داده بود. چین مجبور شد کشتی های جنگی به منطققه اعزام کند و این تاسیسات را تعطیل کند. همچنین در حالیکه هند رقیب استراتژیک چین است اما 35 درصد تسلیحات صادراتی روسیه به این کشور فروخته می شود. از طرف دیگر چین در شرق اروپا و اوراسیا هیچ تعهدی نسبت به روسیه ندارد. و در آسیای مرکزی نیز فضای روسیه را در بعد اقتصادی تنگ کرده است.

فرصت و تهدید جدید برای روسیه در منطقه قطب شمال احتمال افزایش مدت زمان امکان استفاده از راه آبی مسیر شمالی است. در حال حاضر بیشتر تجارت چین با اروپا از طریق تنگه مالاکا و کانال سوئز است. در حال حاضر مسیر شمالی حدود 4 ماه از سال بدون استفاده از یخ شکن قابل استفاده است. پیش بینی می شود این مدت به زودی به 6 ماه در سال افزایش یابد و احتمالا تا سال 2020 حدود 15 درصد تجارت چین با اروپا از این مسیر انجام شود. اکنون چین عضو ناظر در شورای قطب شمال است و این احتمالا با نظر مثبت اروپا بوده است. در حالی که روسیه مخالف این حضور است و تصمیم گیری نهایی در این منطقه را تنها حق کشورهای حاشیه قطب شمال می داند. چینی ها این منطقه را ابراه بین المللی می دانند و روس ها منطقه آزاد تجاری و این منشاء اختلاف میان دو کشور است. اگر این مسیر باز شود بخشی از مزیت ترانزیتی ایران نیز از بین می رود. همچنین با سرمایه گذاری گسترده چین در بخش انرژی روسیه به تدریج سهم ایران در بازار انرژی چین در حال کاهش است.

پس از صحبت های دکتر شریعتی نیا، چند تن از حاضران به ارائه نظرات خود پرداختند که در ادامه بیان خواهد شد.

آقای حسن بهشتی پور: وضعیتی که اکنون در جهان وجود دارد بی نظمی است نه نظم. وضعیت روسیه را در این بی نظمی ها باید دید. در اینصورت می توان درک کرد که روسیه به صورت موردی عمل می کند و شرایط چندان نامطلوبی نیز ندارد. برای مثال در گرجستان، اوکراین، و سوریه روسیه اقدامات مورد نظر خود را انجام داد و هیچ یک از بازیگران بین المللی نتوانستند مانع آن شوند.

نکته دیگر اینکه روسیه و چین هیچ کدام یک دستور کار جهانی ندارند. در دوره جنگ سرد شوروی یک دستور کار جهانی برای خود تعریف کرده بود در حالی که اکنون چنین نیست. این یعنی اینکه نسبت و روابط آن ها با آمریکا موردی است. یعنی در یک مورد ممکن است با آمریکا همکاری کنند و در یک مورد دیگر چنین همکاری نداشته باشند. حتی ممکن است در مواردی با آمریکا بر علیه یکدیگر متحد شوند. این یعنی دستور کارشان امنیتی است و فقط به امنیت خود می اندیشند.

دکتر بهرام امیر احمدیان: نباید چون روسیه از نظر ما دوست است شرایط واقعی و نکات منفی آن را نادیده بگیریم. یکی از نقاط ضعف روسیه فاصله زیاد اقتصادی و اجتماعی بخش های آسیایی مانند قفقاز با شهرهایی مانند مسکو و سنت پطرزبورگ است. در بخش هایی مانند سیبری این نارضایتی وجود دارد که با اینکه بخش مهمی از ثروت روسیه منابع انرژی این مناطق به دست می آید اما امکانات زیادی در این بخش های روسیه وجود ندارد.در حالیکه یک ابرقدرت نباید چنین شرایطی داشته باشد. در واقع اظلاعات ما مانند زمان شوروی مبتنی بر اطلاعاتی در زمان شوروی به خارج داده می شد و تصور ابرقدرتی شوروی را در دنیا تقویت می کرد. دیگر اینکه روسیه در بحران اقتصادی قرار دارد و تولید ناخالص این کشور کاهش یافته است. اکنون بیشتر تولید این کشور در حوزه تسلیحات است. در قرارداد این کشور با چین در حوزه گاز روسیه نیز گفته می شود که چین قصد ندارد بهای گاز را به صورت پولی بپردازد. بلکه خواهان فروش کالا در ازای گاز به روسیه است. حتی چین نیز با مشکلات زیادی مواجه است و ثروت این کشور در مقایسه با آمریکا باید در میان جمعیت بیشتری توزیع شود. بنابراین باید در بررسی جایگاه دو کشور در نظم آینده به این مشکلات نیز توجه داشت.

دکتر حمیدرضا عزیزی: در خصوص نگاه روسیه به نظم آینده از یک سو روسیه امیدوار است که با کمک چین نظم آینده بین المللی را شکل دهد. در این باره روسیه توانایی هایی نیز برای خود قایل است از جمله اینکه برای مثال در خاورمیانه تنها طرفی است که قادر به همکاری با همه طرف ها است. از سوی دیگر مقامات و تحلیلگران این کشور معتقدند که نظم اینده در نهایت نظمی چین محور خواهد بود. بنابراین همچنان که در دوره یکجانبه گرایی آمریکا، روسیه چاره ای جز پیوستن به این نظم جدید نداش، اکنون نیز روسیه چاره ای جز پیوستن به این نظم چین محور ندارد و باید در صدد تطبیق با آن باشد. در واقع با وجود احساس تهدید از ناحیه چین، روسیه چاره ای جز همکاری با چین برای خود نمی بیند.

دکتر سیدرضا میر محمدی: به نظر می رسد نظم جهانی آینده تک قطبی نخواهد بود. در داخل آمریکا روی کار آمدن ترامپ نشان دهنده تحولات جدیدی در داخل امریکاست که در طی آن قدرتی که بر اساس فکر و فرهنگ بود در حال سست شدن است. در خارج از آمریکا نیز قدرت آمریکا در غرب آسیا در حال افول است. بعد از فروپاشی شوروی، آمریکا به سمت شرق پیشروی کرد اما در عراق و سوریه اکنون دیگر قدرت نظامی آمریکا غالب نیست. برای مثال خواسته آمریکا باقی ماندن دائمی داعش در موصل بود. در حالی که در این مورد شکست خورد. در شرق اروپا نیز مساله حضور آمریکا برای روسیه و چین حیاتی است و با توجه به اینکه اولویت اصلی چین و روسیه در همه حوزه های سیاسی، امنیتی و اقتصادی شکست نظام تک قطبی است در این راه احتمالا با هم همکاری می کنند.

دکتر علیرضا نوری: مسایلی که من در ابتدای بحث مطرح کردم ویژگی هایی است که یک قدرت بزرگ باید داشته باشد در حالیکه حتی در اسناد رسمی روسیه مانند سند توسعه اقتصادی و اجتماعی و یا سند امنیت ملی روسیه به نکات منفی زیادی اشاره شده است. برای مثال درباره وضعیت اقتصادی روسیه هشدارهای زیادی داده شده است. این مساله با توجه به قدرت اقتصادی بلوک غرب اهمیت بیشتری می یابد. زمانی که نظم سنتی و توازن قوا به هم می ریزد کشمکشی میان بازیگران ایجاد می شود تا نظم جدید ایجاد شود. از دیدگاه شورای سیاست خارجی و امور دفاعی روسیه نظم جدید نظم دو قطبی منعطف متکثر است که یک سوی آن چین و سوی دیگر آن غرب است. بنابراین درباره اینکه چین و روسیه نظم جدید را شکل می دهند باید واقع بین بود. با مقایسه قدرت دو کشور می توان دریافت که همگرایی میان چین و روسیه غیر نهادینه است و در واقع همکاری دو کشور برای شکل دادن به بی نظمی های موجود است تا زمانی که نظم جدید شکل بگیرد.

دکتر محسن شریعتی نیا: درباره همکاری های موردی دو کشور یک مثال این است که در سال 2008 یعنی زمانی که بحران مالی جهانی اتفاق افتاد و امریکا دچار مشکل شد یک مقام روس به چین سفر می کند و خواستار همکاری مشترک و اعمال فشار برای فروپاشی نظام مالی امریکا شد. این موضوع از سوی وزیر خزانه داری آمریکا در کتابی نقل شده است و در همین کتاب وی گفته است که چین این پیشنهاد را نپذیرفت و موضوع را به آمریکا اطلاع داد. اما در موردی دیگر چین، کره شمالی را علیه آمریکا مسلح کرد و یا در مورد ایران چین و روسیه با آمریکا همکاری کردند. در حالی که در سوریه با آمریکا مقابله کردند. بنابراین نباید تصور کنیم که نظام چند قطبی شرایط بهتری برای ایران به وجود می آورد؛ بلکه این نظام می تواند بسیار برای ایران خطرناک تر باشد. زیرا بوروکراسی استراتژیک ما توان تعامل با جهان چند قطبی را ندارد و رسانه های ما نیز هنوز از منظر آمریکا و رسانه های آمریکایی جهان را می بینند. بنابراین فروپاشی این نظام می تواند مشکلات جدی تری برای ایران به بار آورد.

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته