يكشنبه 26 آذر 1396

Sunday 17 December 2017

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/کردستان، پاکستانی دیگر؟ خطوط مرزی هویت

کردستان، پاکستانی دیگر؟ خطوط مرزی هویت

  • یکی از اشاراتی که در مورد مسئلهٔ استقلال احتمالی کردستان طی هفتهٔ گذشته مطرح شد و بازتاب زیادی پیدا کرد، تشبیه کردستان به پاکستان و استعاره گرفتن از وضعیت و پیامدهای استقلال پاکستان از هند برای توضیح وضعیت استقلال کردستان از عراق بوده است. اما آیا واقعاً اینچنین است؟ تجربهٔ پاکستان تا چه میزان می‌تواند تبیین‌گر استقلال احتمالی کردستان باشد؟

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  یکشنبه, 02 مهر 1396    01:32    سرویس گفتمان منافع ملی

اختصاصی اینترنشنال- سرویس گفتمان منافع ملی/ بشر از خاک برآمده باشد یا نه، می‌توان با اطمینان گفت که بر خاک می‌زید و هر خاکی، بستری مخصوص به خود برای بشری که بر آن راه می‌رود فراهم می‌کند. خاک خاورمیانه از آن دست خاک‌هایی است که هرچه در آن بنشانی، خشم و خشونت درو خواهی کرد؛ حتی اگر آن چیز ظریف‌ترین و شاعرانه‌ترین آرمان‌ها باشد. همه‌پرسی استقلال اقلیم کردستان عراق هنوز اتفاق نیفتاده و طبیعتاً هنوز نتیجهٔ آن نیز مشخص نیست؛ با این‌همه تنها بویی که از این خرمنِ درو نکرده به مشام می‌رسد، بوی خون و خشونت است. یکی از اشاراتی که در مورد مسئلهٔ استقلال احتمالی کردستان طی هفتهٔ گذشته مطرح شد و بازتاب زیادی پیدا کرد، تشبیه کردستان به پاکستان و استعاره گرفتن از وضعیت و پیامدهای استقلال پاکستان از هند برای توضیح وضعیت استقلال کردستان از عراق بوده است. اما آیا واقعاً اینچنین است؟ تجربهٔ پاکستان تا چه میزان می‌تواند تبیین‌گر استقلال احتمالی کردستان باشد؟

پیش از بحث در مورد تشابه و تفاوت وضعیت دو مورد مطرح شده، اشاره به نکته‌ای که این تشبیه را بیشتر به تهدید نزدیک می‌کند تا تحلیل، و سخن را با سرآغاز نوشتار هم پیوند می‌زند، بی‌جهت نخواهند بود: در جریان استقلال پاکستان از هندوستان نزدیک به پانزده میلیون نفر آواره شدند و تقریباً یک میلیون نفر هم جان خود را از دست دادند، و این رقم فارغ از تلفات جنگ‌های بعد از آن است. بخش بزرگی از این جمعیت در اثر خشونت‌های محلی و منطقه‌ای میان مسلمانان و هندوها و سیک‌ها، کشته شدند و بسیاری دیگر در جریان مهاجرت از دو سوی مرزِ در آن زمان، فرضیِ میان هند و پاکستان. آن تجزیه از نخستین لحظه یک فاجعهٔ انسانی و اخلاقیِ تمام عیار بود و حداقل می‌توان امیدوار بود که رویدادی در آن مقیاس دیگر هرگز در تاریخ بشری تکرار نشود.

اما فارغ از این مسئله و از بُعد تحلیلی، آیا وضعیت استقلال کردستان شبیه به استقلال پاکستان است؟ در همان نظر اول هم تفاوت‌ها بسیار چشمگیرتر از آن هستند که بتوان آن‌ها را نادیده گرفت یا کم‌اهمیت انگاشت: پاکستان، خود هویتی چند قومی داشته و دارد، در حالی که محور هویتی اقلیم کردستان که بر مبنای آن مدعی استقلال شده، قوم واحدِ کُرد است. پاکستان محدودیت ژئوپولتیکی خاصی ندارد، اما اقلیم کردستان یک سرزمین محصور در خشکی، به اصطلاح Landlocked است که از فردای استقلال به هر چهار همسایهٔ خود که از قضا همهٔ آن‌ها هم مخالف استقلال آن هستند، برای تعامل با دنیا نیاز دارد و بدون همراهیِ آن‌ها حتی مایحتاج روزمرهٔ مردم خود را نیز دشوار بتواند تأمین کند. منطقهٔ جنوب آسیا تعامل امنیتی محدودی با بازیگران خارج از منطقه دارد، در حالی که خاورمیانه چهارراه قدرت‌های بزرگ است و در مسئله‌ای مانند استقلال احتمالی اقلیم کردستان عراق، به جز چهار کشور همسایه، یک جین از بازیگرهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای حضور و ورود مؤثر دارند. پاکستان در زمانهٔ طلایی ملی‌گرایی و استقلال‌طلبی از هند جدا شد، اکنون اما دهه‌ها از آن دوران می‌گذرد و منطق انضمامی عقل ابزاری و ناسوتیِ انسان‌ها بر منطق آرمان‌گرایانهٔ جمع‌گرای سال‌های پس از جنگ جهانی دوم چیره شده است. (تجربهٔ اسکاتلندی که پس از سده‌ها استقلال‌طلبی آرمان‌گرایانه از سلطهٔ بیگانگان بریتانیایی ظالم، در سال 2014 طی یک همه‌پرسی به استقلالِ مسالمت‌آمیز از بریتانیا «خیر» گفتند در این مورد ذات‌نماست.). پاکستان از کشوری اعلام استقلال کرد که یک حوزهٔ تمدنی بزرگ با شمار زیادی از هویت‌های متفاوت تشکیل شده بود و هست، اما اقلیم کردستان خواهان استقلال از بازیگری است که از همان اول هم یک کشورِ مصنوعِ قراردادهای میان قدرت‌های بزرگ بود و به نظر برخی، هیچ‌گاه هم به یک دولت-ملت تبدیل نشد؛ بازیگری که در صورت جدایی کردها، هیچ اقلیت قومی نیرومند دیگری نخواهد داشت و تنها میان اعراب شیعه و سنی تقسیم خواهد شد.

تمام این موارد وضعیت پیش روی کردستان عراق را از تجربهٔ پاکستان متمایز خواهد کرد. البته می‌توان مواردی از مشابهت را نیز در این میانه ردیابی کرد: باقی ماندنِ ناگزیر بخشی از اقلیت کردی در داخل عراق و بالعکس، تنش‌های درونی پس از استقلال که در مورد پاکستان به تجزیهٔ مضاعف انجامید و در مورد اقلیم کردستان نیز از هم‌اکنون در تعارض میان احزاب اصلی، یعنی اتحادیهٔ میهنی، دموکرات کردستان و جنبش تغییر قابل مشاهده است (تعارضی که پیشتر در دههٔ نود حتی به درگیری‌های خونین موسوم به برادرکشی هم انجامیده بود)، اختلافات ارضی میان کشور مادر و هویت جدایی‌طلب، و البته دشوار بتوان این فهرست را ادامه داد. بنابراین مقایسهٔ استقلال پاکستان با استقلال اقلیم کردستان عراق کمکی به فهم این موضوع نخواهد کرد. با این حال این ایده یک نکتهٔ ظریف و در لفافه به همراه دارد.

هند و پاکستان مجموعه‌ای از مسائل ریز و درشت را در روابط با یکدیگر دارند که سازش را برای آن‌ها دشوار می‌کند؛ از ادعاهای ارضی دوطرف تا دشمنی تاریخی و تفاوت ساخت دولت و تعریفی که از خود در سیستم بین‌الملل دارند و مسائلی از این دست. با این حال، تعارض اصلی مولد این رقابتِ خصمانه، ریشه در نسبتی دارد که پاکستان با ایدهٔ کانونیِ هویت هندی برقرار می‌کند. هند کشوری است متشکل از اقوام، مذاهب و هویت‌های بسیار بسیار متنوع و متکثر. یک متخصص شیوهٔ زندگی روستایی در هند توضیح می‌داد که در طول مسیر میان دو شهر کوچک در هند که کمتر از صد کیلومتر با هم فاصله دارند، متکلمانی به بیست و چهار زبان مختلف بومی هند را می‌توان یافت. زبان هندی که عمومی‌ترین زبان هندوستان است، تنها در حدود 25 درصد کل جمعیت هند ضریب نفوذ دارد. چنین ملغمهٔ عجیبی از تکثر را تنها حول یک ایده می‌توان سازمان داد: سکولاریسم هویتی؛ اینکه می‌توان به هر آیینی بود و به هر زبانی سخن گفت، ولی همزمان متعلق به تمدن و هویت هندی باقی ماند. پاکستان درست نقطهٔ مقابلِ این ایده است: کشوری که مبتنی بر «حق مسلمانان» ِ هند برای تشکیل یک کشور مستقل است. اقلیم کردستان، در صورت استقلال، چنین نسبتی با ایران پیدا خواهد کرد.

ایران، یک موجودیت فرهنگی و تمدنی است. درست مانند هند، ایران هم مجموعه‌ای از ناسازه‌های هویتی، اعم از قومی، زبانی و مذهبی را حول یک ایدهٔ تمدنی و فرهنگی سامان داده و در طول هزاره‌ها، مبنای حکمرانی قرار داده است. اینکه اقلیم کردستان عراق روابط صمیمانه‌ای با اسرائیل و امریکا دارد، اینکه احتمالاً موجب تقویت گرایش‌های گریز از مرکز کردهای ایرانی خواهد شد، اینکه یک حکومت سکولار است، اینکه ایران برای مقابله با کردستان عراق زیر فشار ترکیه هم قرار دارد و مسائل دیگری از این دست، همگی مسائل روزمرهٔ سیاست خارجی هستند و هیچ یک غیرقابل حل نیستند. جمهوری آذربایجان نیز تقریباً تمام این ویژگی‌ها را دارد و با این وجود روابط خصمانه‌ای با ایران ندارد. ویژگی منحصر به فردِ یک اقلیم کردستان مستقل، همان تعارض با ایدهٔ کانونی تمدن ایرانی است که شالودهٔ هویت ایرانی را با چالش مواجه می‌کند و از این رو، استقلالِ اقلیم، ایران را با بازیگری در مرزهای غربی خود مواجه خواهد ساخت که اختلاف زیربنایی با آن دارد و چشم‌اندازی هم برای حل آن اختلاف در دست نیست. از این منظر، استقلال اقلیم کردستان ارتباط تمدن ایرانی را نه تنها با کردهای ایرانی، بلکه با دیگر اقلیت‌های ایران هم بغرنج خواهد ساخت.

تنها نکتهٔ مثبت در این میان، کارکرد دوگانهٔ ایدهٔ تمدن ایرانی است. کردها هیچوقت بخشی از حوزهٔ فرهنگیِ ترکیه یا عراق نبوده و نیستند، اما بخش مهمی از حوزهٔ فرهنگیِ ایران بوده و خواهند بود. عناصر کلیدی فرهنگ ایرانی مانند نوروز و چهارشنبه سوری در میان کردها بسیار پررنگ است. گروه‌هایی، هرچند اندک، در میان کردها وجود دارد که آرمان واقعی قوم کرد را نه استقلال، بلکه بازگشت به تمدن ایرانی می‌دانند. اگر اقلیم کردستان عراق طی ماه‌های آینده به این عقلانیت نرسد که به جای اینکه آشوب و هرج و مرج هابزی را بستر مناسبی برای استقلال‌طلبی بکند، در انتظار یک ثبات کانتی مانند اتحادیهٔ اروپا بماند (حتی اگر این انتظار کورسویی در دور دست تاریخ و حتی ساده‌لوحانه بنماید) تا هویت قومی خود را بر عقلانیت همزیستی و همکاری مبتنی سازد، در آن صورت دومین گزینه مطلوب ایران- بعد از گزینه عدم جدایی اقلیم کردستان-، جدا کردن راه خود از ترکیه و عراق و تلاش برای جذب کردستان عراق در تمدن مادر باشد تا مواجهه با زبان تهدید و خشونت.

telegram channel

درباره نویسنده

حامد عسگری

حامد عسگری

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته