جمعه 28 مهر 1396

Friday 20 October 2017

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/دامگه قدرت منطقه‌ای در غرب آسیا ( بخش دوم: برون رفتِ ایران؛ از قدرت بازدارنده تا قدرت سازنده)

دامگه قدرت منطقه‌ای در غرب آسیا ( بخش دوم: برون رفتِ ایران؛ از قدرت بازدارنده تا قدرت سازنده)

  • گرچه قدرت بازدارندگی، برای تامین امنیت ملی "لازم" است، ولی برای تحقق منافع پایدار ملی و کنشگری موثر بین‌المللی به هیچ وجه "کافی" نیست. تبیین ویژگی‌های یک قدرت سازنده به ما نشان می‌دهد که ایران تا چه حد از ظرفیت مناسب برای حرکت در مسیر تبدیل شدن به چنین قدرتی برخوردار است. منابع قدرت کشور و شرایط منطقه، گذار ایران، از قدرتی بازدارنده به قدرتی سازنده را ممکن و ضروری می‌سازد.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  چهارشنبه, 11 مرداد 1396    17:01    سرویس گفتمان منافع ملی

 

اختصاصی اینترنشنال-سرویس گفتمان منافع ملی/ میان صاحب‌نظران روابط بین‌الملل این اجماع نظر وجود دارد که نظم بین‌الملل با چالش مواجه شده‌است و دست‌کم در این زمینه با بلاتکلیفی و درهم‌ریختگی مواجه هستیم. شرایط مزبور، نوعی خلاء قدرت را در غرب آسیا ایجاد کرده که می‌تواند برای بازیگران مهم این منطقه (ترکیه، ایران و عربستان) بسیار وسوسه‌انگیز و گمراه کننده باشد و این سراب را پدید آورد که قادرند هر یک به تنهایی پروژۀ هژمونی خود را در پیش گیرند. این در حالی است که ارزیابی منابع قدرت ایران، ترکیه و عربستان، نشان می‌دهد که هیچ یک در شرایط تبدیل شدن به "تک-‌هژمون" منطقه نیستند. وضعیت یاد شده به خودی خود خطرناک نیست؛ مشکل آنجا است که هر سه بازیگر، منابع خویش را در قالب بازدارندگی(Deterrence) بکار گرفته‌اند. نحوۀ رفتار مزبور می‌تواند به فرسایش و تخلیۀ منابع قدرت سه بازیگر بیانجامد، بدون آنکه از نظر بهبود وضعیت داخلی، ارتقاء جایگاه خارجی و نهایتاً تقویت امنیت ملی بر شرایط عینی کشور اثر مثبتی بر جا گذارد. این معضلی است که در بخش نخست یادداشت به آن اشاره کردیم. در بخش دوم یادداشت، به مسیر برون رفت از این شرایط می‌پردازیم.

"دامگه تبدیل شدن به قدرت منطقه‌ای"، از طریق توانِ بازدارندگیِ صرف و آن هم در دل "بحران‌های مستمر و انباشتی غرب آسیا"، ما را در تار و پود پارادایمی امنیت‌زده گرفتار کرده و عملاً سیاست خارجی‌مان را به گروگان گرفته‌است. به نحوی که هرگاه موضوع ارتقاء کنش‌های سیاست خارجی کشور برای رفتن به ورای فاز بازدارندگی و ورود به فاز شکوفایی مطرح می‌گردد، با این پاسخ تکراریِ پارادایم امنیتی مواجه می‌شویم که "واقعیاتِ منطقه"، ما را ناگزیر از این رفتار امنیتی- نظامی ساخته است. حاصل این تفکر، گیر‌کردن در فازِ ابتدایی تامین بقاء و تبدیل ایران به قدرتی است صرفاً "بازدارنده"؛ گرچه بازدارندگی برای تامین امنیت ملی "لازم" است، ولی برای تحقق منافع پایدار ملی و کنشگری موثر بین‌المللی به هیچ وجه "کافی" نیست. پارادایم امنیتی-نظامی، واقعیات منطقه را ساختارهای محتوم، لایتغیر و جبری دانسته و آنها را بر سیاست خارجی کشور بار می‌کند، ولی چشم‌اندازی از ادامۀ راهبرد مبتنی بر منطقِ صرف بازدارندگی ارائه نمی‌دهد. این پارادایم به ما نمی‌گوید که تداوم تن دادن به "واقعیات منطقه" (که البته به‌صورت گزینشی برجسته می‌شوند تا در چرخه‌ای خود-ارجاع، پارادایم امنیتی را تایید نمایند) و ادامۀ مصرف انرژی‌های مادی و معنوی کشور در این مسیر، قرار است در چه مدتی، ما را با کدام راهبرد، به چه سرانجامی برساند؟ برون رفت از این دامگه، مستلزم بازخوانی دو مرحله ای "قدرت ایران" برای گذار از فاز بقاء به فاز شکوفایی است.

بازیگر خردمند و هوشیار در وضعیت پیچیده و سردرگم کنندۀ بین المللی کنونی باید: 1) درکی واقعی از منابع قدرت خود داشته و سعی کند سبد قدرت خویش را متنوع سازد (در قدرت نظامی متوقف نماند) 2) با توجه به منابع قدرت خود و شرایط بین‌المللی، نوع رفتار خویش را انتخاب کند (در رفتارِ صرف بازدارندگی توقف نکند). در واقع، نوع رفتار بازیگر، حاصل انتخاب خردمندانۀ او است؛ البته با توجه به منابع قدرت و ساختارهای (Structures) منطقه‌ای و بین‌المللی. بر این مبنا، بازیگر می‌تواند انواع راهبردها را برگزیند و اَشکال مختلفی از رفتار را نشان دهد و نقش کارگزاری (Agency) خود را به طرق گوناگون ایفاء کند. بازیگر قادر است در قالب پروژه‌ای ملی، انتخاب کند و تصمیم بگیرد که قصد دارد به چه نوع قدرتی تبدیل شود؛ مثلاً قدرت بازدارنده (Deterrent Power)، قدرت سازنده (Constructive Power) و ......؟ بر این اساس، در ادامه به این موضوع می‌پردازیم که بازبینی دو مرحله‌ای فوق در قالب "درک واقعی از قدرت ایران" و سپس "انتخاب کنش و رفتار متناسب" با این قدرت، چه افق جدیدی را پیش روی کشور می‌گشاید؟
شیوه‌های مختلفی برای ارزیابی و تعیین جایگاه کشورها در سلسله مراتب قدرت جهانی و منطقه‌ای وجود دارد که در این یادداشت فرصت پرداختن به آنها را نداریم. اما در یک دیدگاه عام، ایران در کنار 22 کشور دیگر نظیرِ مصر، عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، قزاقستان، اندونزی، هند، مکزیک، آفریقای جنوبی، استرالیا و کانادا در زمرۀ دولت‌های محوری(Pivot States) قرار می‌گیرد. این‌ها کشورهایی هستند: با نفوذِ تحدید شده و متعین در تصمیم‌گیری برای توزیع قدرت و نظم‌سازی در یک منطقۀ مفروض،که در عین حال از قابلیت اعمال و کاربست منابع متنوعی از قدرت برای تغییر کنش قدرت‌های بزرگ و دفاع از جایگاه خود در موضوعات مرتبط با امنیت ملی و منطقه‌ای که مستقیماً بر آنها اثر می‌گذارند، برخوردارند. این کشورها، دارایی‌ها راهبردیِ (Strategic Assets) نظامی، اقتصادی و معنایی ارزشمندی در اختیار دارند که مورد طمع قدرت‌های بزرگ است؛ معمولاً سنگین‌وزن‌های منطقه‌ای هستند که در لبه یا محل برخورد حوزۀ منافع قدرت‌های بزرگ واقع شده‌اند؛ در امور اقتصادی و سیاسی منطقه‌شان نقش غیر قابل چشم‌پوشی دارند؛ در مناقشه با یک قدرت بزرگ، نمی‌توانند برندۀ نبرد شوند، ولی قادرند خسارات اساسی بر آن وارد نمایند و در رقابت و موازنۀ قوای بین قدرت‌های بزرگ، نقشی تعیین کننده دارند. البته دولت‌های محوری، الزاماً از هر سه نوع دارایی راهبردی نظامی، اقتصادی و معنایی برخوردار نیستند و ممکن است صرفاً در یکی از این حوزه‌ها، دارایی ارزشمندی داشته باشند؛ ولی جالب است که در رده‌بندی دولت‌های محوری، چهار کشور ایران، ترکیه، عربستان سعودی و هند، هر سه نوع دارایی راهبردی را در اختیار دارند. دولت‌های‌محوری می‌توانند با اتکاء به دارایی‌های راهبردی‌شان انواع متفاوتی از رفتار را در سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی از خود بروز داده و تصاویر متفاوتی از خویش به مثابۀ یک قدرت موثر ارائه کنند. درخصوص ایران که در زمرۀ دولت‌هایِ‌محوری جهان است، چه نوع کنش و رفتاری می‌تواند متضمن شکوفایی داخلی و ارتقاء جایگاه بین‌المللی باشد؟

گرچه توان نظامی- امنیتی از جمله عناصر مهم امنیت ملی است، ولی توقف در این فاز باعث می‌شود رفتار منطقه‌ای و بین‌المللی کشور صرفاً در قالب یک "قدرت بازدارنده" تصویرسازی گردد و برچسب تهدیدگر نظم بین‌الملل بر آن بار شود. حال آنکه عبور از این فاز و رفتار به مثابۀ یک قدرت سازنده، ضمن اینکه همان کارکردهای بازدارندگی را البته در قالبی پیچیده‌تر محقق می‌کند، فضاهای منطقه‌ای و بین‌المللی جدیدی را به روی کشور خواهد گشود. تبیین ویژگی‌های یک قدرت سازنده به ما نشان می‌دهد که ایران تا چه حد از ظرفیت مناسب برای حرکت در مسیر تبدیل شدن به چنین قدرتی برخوردار است. در شرایطی که عدم قطعیت در نظم بین الملل و ناکارآمدی نهادهای بین‌المللی سنتی (نظیر سازمان ملل) باعث شده تا تولید کالاهای عمومی (Public Goods) در سطح نظام بین الملل کاهش یابد، قدرت سازنده، با ارائۀ ابتکارات جدید، خلاء قدرت را از طریق تولید کالاهای عمومی پر می‌کند؛ این بازیگر، دولتی است محوری (Pivot)، دارای ظرفیت‌های سرزمینی، جمعیتی، منابع و نفوذ قابل توجه؛ کشوری است، نسبتاً پرنفوذ، از نظر اقتصادی مهم و غیرهسته‌ای، ولی نه آنقدر بزرگ که تهدیدی حیاتی برای دیگران باشد. این بازیگر با دیپلماسی فعال در سطوح منطقه‌ای و بین‌المللی، در همکاری‌های متنوعِ موضوع-محور (Issue-based) وارد می‌شود. قدرت سازنده، سیاست خارجی نسبتاً مستقل از قدرت‌های بزرگ دارد (در واقع در صدد است، قدرت‌های بزرگ را در محیط امنیتی بلافصل خود محدود سازد) و می‌کوشد از طریق ائتلاف‌سازی با همتایان و تقویت قدرت ساختاری (Structural Power) خویش، در تعیین دستورکارهای‌ بین‌المللی (Agenda Setting)، مشارکت فعال داشته‌باشد.

در کنار هم قرار گرفتن دو واقعیت به ما نشان می‌دهد که چرا گذار ایران از قدرتی بازدارنده به قدرتی سازنده، ممکن و ضروری است؛ 1) ایران کشوری است که به صورت توامان، هم به مثابۀ دولتی‌محوری (Pivot) از هر سه نوع دارایی راهبردیِ نظامی، اقتصادی و معنایی برخوردار است، و هم با توجه به مشخصه‌های یک قدرت سازنده که در بالا اشاره شد، از ظرفیت‌های رفتاری حرکت در مسیر تبدیل شدن به چنین قدرتی بهره‌مند است. 2) منطقۀ غرب آسیا از کمبود شدید کالاهای عمومی رنج می برد، چرا که قدرت‌های فرامنطقه‌ای در شرایط بهم‌ریختگی نظم بین‌الملل، بسیار کمتر از گذشته کالای عمومی تولید می‌کنند و بازیگران منطقه‌ایِ گرفتار در بحران‌هایِ مستمر نیز اساساً بر بازدارندگی و توان نهفته در قدرتِ تهدید متمرکز هستند. این شرایط در غرب آسیا، خلاء عظیمی از نظر تولید کالاهای عمومی ایجاد کرده و حوزه‌های موضوعی متعددی (آب، آلودگی هوا، انرژی، توسعه، ارتقاء استانداردهای زندگی، ..... و ابعاد مختلف امنیت انسانی)، که عمیقاً و مستقیماً با حیات ملت‌های این منطقه مرتبط است، بدون متولی مانده‌اند. این فرصت منحصر به فرد، در حکم فضای کنش جدیدی پیش روی ایران است، تا از طریق اتخاذ رویکرد قدرت‌سازنده، بتواند ضمن تقویت شکوفایی داخلی، به ارتقاء جایگاه بین‌المللی کشور یاری رساند. حتماً این گذارِ دشوار از "قدرت بازدارنده" به "قدرت سازنده"، با مقاومت ساختارهای موجود که از آنها تحت عنوان "واقعیاتِ داخلی و منطقه‌ای!!" یاد می‌گردد، مواجه خواهد شد؛ ولی باید در نظر داشت، درخصوص بازیگری نظیر ایران که از دارایی‌های راهبردی ارزشمندی برخوردار است، نقش کلیدی کارگزار (Agency) در برابر ساختار (Structure) غیر قابل چشم‌پوشی است. از این رو، نحوۀ کنش و رفتار خارجی ایران تا حد زیادی مبتنی بر انتخاب و تصمیم سیاست‌گذاران برای چگونگی استفاده از منابع قدرت کشور است. بر این اساس گذار از "قدرت بازدارنده" به "قدرت سازنده" می‌تواند در قالب انتخاب و تصمیم سیاست‌گذاران راهبردیِ به پروژه‌ای ملی تبدیل شود و عزم سیاسی و سرمایۀ اجتماعی کشور برای تحقق آن بسیج گردد.

telegram channel

درباره نویسنده

مسعود موسوی شفائی

مسعود موسوی شفائی

  • هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس
  • پژوهش‌گر حوزه اقتصاد سیاسی
  • تماس: m.moosavi@theinternational.ir

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

1 نظر

  • پیوند نظر مسعود سالارى پنج شنبه, 12 مرداد 1396 00:07 ارسال شده توسط مسعود سالارى

    درود بر شما
    منظور از توليد كالإهاى عمومى چيست؟ چه نوع كالاهايى است؟
    برأى برون رفت از بازدارندگى به فاز سازندگى شرط اول يكپارچگى سياسى است؟ ميدانيم كه بين دستگاه ديبلماسى كنونى و ديگر أركان حاكميت چنين يكپارچگى وجود ندارد.

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته