پنجشنبه 23 آذر 1396

Thursday 14 December 2017

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/دامگه قدرت منطقه ای در غرب آسیا (بخش نخست: ریشه ها و مخاطرات)

دامگه قدرت منطقه ای در غرب آسیا (بخش نخست: ریشه ها و مخاطرات)

  • روندها و رویدادهای تاثیر گذار منطقۀ ما نشان می دهد که دست کم سه بازیگر عمدۀ ترکیه، ایران و عربستان سعودی درگیر رقابت در غرب آسیا بعنوان "قدرت منطقه ای" هستند. روابط این سه بازیگر از زمان بروز انقلاب های عربی تا کنون، روندِ نزولی همکاری و جریانِ صعودی کشمکش را نشان می دهد. این وضعیت، نظم منطقه ای را با تهدید جدی مواجه کرده است.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  چهارشنبه, 21 تیر 1396    20:46    سرویس گفتمان منافع ملی

اختصاصی اینترنشنال-سرویس گفتمان منافع ملی/ روندها و رویدادهای تاثیر گذار منطقۀ ما نشان می دهد که دست کم سه بازیگر عمدۀ ترکیه، ایران و عربستان سعودی درگیر رقابت در غرب آسیا بعنوان "قدرت منطقه ای" هستند. روابط این سه بازیگر از زمان بروز انقلاب های عربی تا کنون، روندِ نزولی همکاری و جریانِ صعودی کشمکش را نشان می دهد. این وضعیت، نظم منطقه ای را با تهدید جدی مواجه کرده است. در چنین شرایطی، تزلزل و سردرگمی در ارکان نظم بین الملل نیز بر وخامت اوضاع افزوده و تاثیرات بی ثبات سازی بر نظم منطقه ای بجای گذاشته است. خلاء منطقه ای ناشی از تزلزل در نظم بین الملل و سردرگمی قدرت های بزرگ برای احیاء نظم قبلی یا ایجاد نظم جدید، چشم انداز وسوسه انگیزی را پیش روی بازیگران عمدۀ غرب آسیا قرار داده است تا به عنوان "قدرت منطقه ای" سرنوشت مطلق خود و دیگران را در دست گیرند و البته عملاً در "دامگه قدرت منطقه ای در غرب آسیا" گرفتار آیند. بازیگرانی که نه از این ظرفیت برخوردارند تا یک تنه به هژمون منطقه تبدیل شوند و نه در مسیر ایجاد نظم منطقه ای مشارکتی حرکت می کنند. در چنین شرایطی که قدرت های بزرگ از توان و ارادۀ احیاء نظم بین الملل برخودار نیستند و بازیگران منطقه ای نیز قابلیت نظم سازی ندارند، غرب آسیا می تواند درلبۀ پرتگاه هرج و مرجی هولناک قرار گیرد؛ وضعیتی که در آن نظم قبلی فرو می پاشد و در عین حال نظم جدیدی مستقر نمی شود. در باب ریشه یابی و تبیین این شرایط، علل و عوامل متعدد منطقه ای و فرامنطقه ای را می توان بر شمرد. این یادداشت بدون آنکه بخواهد نقش سایر عوامل را ندیده بگیرد یا کمرنگ کند، در صدد است به تاثیر مقوله ای ذهنی- عینی بنام "دامگه قدرت منطقه ای" در بروز شرایط یاد شده بپردازد و ریشه ها و مخاطرات آن به ویژه برای ایران را یاد آور شود.

تعیین مصادیق قدرت های منطقه ای در نگاه اول آسان به نظر می رسد و کشورهایی نظیر چین، هند، برزیل، آفریقای جنوبی و در پی آنها بازیگرانی چون اندونزی، مکزیک، مصر، نیجریه، ایران و ترکیه در ردۀ این قدرت ها قرار می گیرند، ولی در عین حال برخی از همین کشورها در زمرۀ قدرت های متوسط ((Middle Powers دسته بندی می شوند و بعضی از آنها همزمان جزو قدرت های بزرگ نیز هستند. در تعریف، شناسایی و مقایسۀ قدرت های منطقه ای با نوعی کمبود ابزار تحلیلی مواجه هستیم. مشکل از آنجا ناشی می شود که مقولۀ قدرت منطقه ای، دو مفهوم "قدرت" و "منطقه" که در نظریه های روابط بین الملل به صورتی کاملاً متفاوت معنا می شوند را با هم ترکیب می کند. با پیوند خوردن این دو مفهومِ مبهم و چند وجهی نه تنها مشکل معنایی شان تعدیل نمی شود، بلکه پیچیده تر می گردد. گرچه در اینجا قصد نداریم به تبیین مفهوم و انواع قدرت (شامل اجباری، نهادی، ساختاری و مولد) و یا معنای منطقه بپردازیم، ولی ناگزیر از توضیحی گویا و عملیاتی از ترکیب دو مفهوم "قدرت" و "منطقه" در قالب "قدرت منطقه ای" هستیم.

در ترکیب "قدرت منطقه ای" وقتی از "قدرت" سخن می گوییم قاعدتاً به ماهیت، منابع و قابلیت های یک بازیگر عمدۀ منطقه ای توجه داریم که ظرفیت، دامنه و تا حدی نوع کنشگری کشور را مشخص می کند؛ و موقعی که از "منطقه" صحبت می کنیم تجلیات بیرونی و حوزۀ بروز و نفوذ این بازیگر را مد نظر قرار می دهیم. گرچه "قدرت" و "منطقه" پیوند نزدیکی با یکدیگر دارند، ولی در سطح مفهومی و عملیاتی الزاماً بر هم منطبق نیستند و قطعاً نباید یکیارچه و خلط شده با هم تصور شوند. کما اینکه ممکن است بازیگری از نظر منابع و قابلیت های خود قدرتی بزرگ محسوب شود، ولی حوزۀ اساسی کنش جغرافیایی خود را نه جهانی، بلکه منطقه ای تعریف کند (چین) و یا بازیگران دیگری (کانادا، استرالیا، برزیل و آفریقای جنوبی) از نظر منابع و قابلیت ها، خود را قدرتی متوسط (در معنای سلسله مراتبی آن بالاتر از قدرت منطقه ای و پایین تر از قدرت بزرگ) تعریف نمایند ولی الزاماً در صدد کسب جایگاه قدرت منطقه ای در حوزۀ خود نباشند، بلکه کارکرد خویش را نه الزاماً جغرافیایی بلکه در حوزه های موضوعی جهانی نظیر نهادها و رژیم های بین المللی، جریان های اقتصادی جهانی و منطقه ای، روندهای مالی و پولی بین المللی، حل و فصل اختلافات بین المللی و تعیین انواع دستور کارهای جهانی تعریف کنند. در مجموع به نظر می رسد در باب نسبت "قدرت" و "منطقه"، تقدم با "قدرت" یعنی منابع و قابلیت های بازیگر است؛ و نه حوزۀ جغرافیایی بروز و اعمال این قدرت. حوزۀ جغرافیایی اعمال قدرت حاصل انتخاب بازیگر منطقه ای درخصوص ماهیت و نوعی قدرتی است که خود را در قالب آن تعریف می کند. ای بسا یک بازیگر با توانمندی مادی قابل توجه منطقه ای، با درکی شبکه ای از قدرت و منطقه، حوزۀ کنش خود را بیشتر موضوعی تعریف کند تا جغرافیایی و به فرض تصمیم بگیرد عمدتاً در شبکه ها و فضای جریان های جهانی (Global Space of Flows) تاثیر گذار باشد تا در فضای مکان های منطقه ای (Regional Space of Places). بدیهی است که این به معنای نفی وجود و اهمیت جغرافیا نیست، بلکه به مفهوم رهایی از اسارات انحصاری و مطلق جغرافیایی بوسیلۀ تغییر در نگرش سنتی به این مقوله و فهم جامع نگر از مبانی قدرت و اولویت یافتن خودِ قدرت (که جغرافیا تنها یکی از پایه های آن است؛ و نه همۀ آن) بر تجلیات بیرونی قدرت (موضوعی، جغرافیایی و ....) است.

در این رابطه سه سوء تفاهم مفهومی و عملیاتی بازیگران عمدۀ منطقه (ترکیه، ایران و عربستان سعودی) در قالب معضلی بنام "دامگه قدرت منطقه ای در غرب آسیا" قابل طرح است:
سوء تفاهم نخست: تقدم یافتن "منطقه" بر "قدرت". بجای آنکه ماهیت، منابع و قابلیت های این سه بازیگر، تعیین کنندۀ حوزۀ موضوعی و منطقۀ جغرافیایی اعمال قدرت شان باشد، روندی معکوس حاکم شده است. جغرافیا که فقط یکی از پایه های قدرت و یکی از حوزه های بروز و تجلی قدرت است، به تعیین کنندۀ انحصاریِ هم قدرت، هم نوع بروز قدرت و هم حوزۀ اعمال آن تبدیل شده است. در نتیجه، این سو تفاهم پدید آمده که: چون منطقۀ جغرافیایی ما غرب آسیا است و از آنجا که بازیگر عمده ای در این منطقه هستیم پس الّا و لابد باید قدرت منطقه ای غرب آسیا شویم و هیچ راهبرد و مسیر دیگری برای ارتقاء جایگاه ما در سطح بین الملل وجود ندارد. این در حالی است که حوزۀ بروز، تجلی و اعمال قدرت (اعم از جغرافیایی و موضوعی) امری ثانوی، مبتنی بر منابع و قابلیت های بازیگر بوده و در واقع حاصل تصمیم و انتخاب توسط بازیگر است و می تواند لزوماً و انحصاراً در قالب تبدیل شدن به قدرت منطقه ای آنهم الزاماً در غرب آسیا دنبال نشود.

سوء تفاهم دوم: قدرت منطقه ای در غرب آسیا باید بر سراسر منطقه سرکردگی مطلقه داشته باشد. این سوء تفاهم ناشی از عدم توجه به منابع و قابلیت های لازم برای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای است. بازیگر عمده برای کسب جایگاه قدرت منطقه ای باید از: تفوق مادی، پیوند نزدیک سیاسی، اقتصادی و فرهنگی با سایر دولت های منطقه، سطح بالای توسعۀ اقتصادی، منابع معنوی (ارزش ها و جذابیت های انسانی -اخلاقی فراگیرِ غیرنژادی، غیرقومی، غیرایدئولوژیک و .... )، ابزارهای متنوع در عرصۀ سیاست خارجی (نه صرفاً توان نظامی و امنیتی)، نفوذ قاطع در امور منطقه ای، شناسایی و پذیرش توسط سایر قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای و مستقر ساختن نهادهای منطقه ای فعال برای اجرای سیاست ها برخوردار باشد. به نظر نمی رسد هیچ یک از سه رقیب عمدۀ منطقۀ غرب آسیا همه یا اکثر ویژگی های فوق را داشته باشند ولی در عین حال به دنبال سرکردگی مطلقه هستند.

سوء تفاهم سوم: عدم توجه به راهبردهای متنوع پیش روی یک بازیگر عمده برای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای. بازیگر منطقه ای به فرض داشتن همه یا بخش قابل توجهی از قابلیت ها و ظرفیت های فوق، می تواند راهبردهای متنوعی برای ایفای نقش قدرت منطقه ای خود برگزیند: از امپراتوری، هژمونی و رهبری منطقه ای گرفته تا هژمونی همکارانه و رهبری مشارکتی. مشکل دیگر سه رقیب غرب آسیا آن است که از میان این راهبردهای متنوع منطقه ای، راهبرد "سرکردگی مطلقه" در همۀ حوزه ها را دنبال می کنند که خود منجر به بازی برد- باخت و فرسایش توان هر سه بازیگر می شود.

آنچه در سطور فوق تحت عنوان "دامگه قدرت منطقه ای در غرب آسیا" تبیین شد، می تواند این منطقه را به سوی فروپاشی باقی ماندۀ نظم موجود و در نتیجه بروز یک بی نظمی هولناک سوق دهد که چشم اندازی از ظهور نظمی جدید در افق آن متصور نیست. برای جلوگیری از وقوع چنین فاجعه ای، بازیگر هوشیار منطقه ای باید بپذیرد که در شرایطی کنونی، "قدرت منطقه ای در غرب آسیا"، نه وجود دارد، نه ممکن است و نه مطلوب؛ در نتیجه: "بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش". برای این منظور بازتعریف ماهیت قدرت کشور (درک چند بُعدی و شبکه ای از قدرت) و نیز متنوع سازی حوزه های بروز و اعمال قدرت (تمرکز بر عرصه های موضوعی اعمال قدرت نه صرفاً حوزه های سرزمینی و جغرافیایی آن) در قالب مفهوم "قدرت متوسط" می تواند راهگشا باشد. موضوعی که در بخش دوم این یادداشت به آن خواهیم پرداخت.

telegram channel

درباره نویسنده

مسعود موسوی شفائی

مسعود موسوی شفائی

  • هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس
  • پژوهش‌گر حوزه اقتصاد سیاسی
  • تماس: m.moosavi@theinternational.ir

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

2 نظرها

  • پیوند نظر محمد رضا حق شناس پنج شنبه, 22 تیر 1396 10:37 ارسال شده توسط محمد رضا حق شناس

    با سلام. واحترام.
    بنظرم کشوری که یک قدرت منطقه ای است ویا درصدد تبدیل به یک قدرت منطقه ای است . ضمن داشتن ظرفیت ها و دامنه منابع عدیده قدرت( هم نظر با نویسنده محترم) این موقعیت و جایگاه منطقه ای باید مورد اعتراف دیگر قدرت های کوچک و همسطح منطقه ای قرار بگیرد. بنابراین شرط لازم قدرت منطقه ای داشتن اون پتانسیل ها و ضرفیت های قدرت چند بعدی است. اما اگر همین کشور علی رغم داشتن منابع قدرت همه جانبه از سوی دیگر کشورها شناسایی و به رسمیت شناخته نشود. در نتیجه پتاسیل ان کشور داعیه قدرت منجر به ستیزش و تقابل با دیگر قدرت های معترض می شود. چیزی که بین سه مثلث منطقه ای ایرانو وترکیه و عربستان شاهد اون هستیم. اما با این پیشفرض که ما به وجود قدرت منطقه ای توانا اذعان داشته و همچنین قدرت های دیگر هم آنها را به رسمیت بشناسند. . دیگر این قدرت منطقه ای باید اقدامات، ادبیات و جهت گیری و دیپلماسی اون مثل قبل از قدرت منطقه ای شدن خود نباشد . در واقع اگر ما از ادبیات یک قدرتی که خواهان به رسمیت شناختن حقوق معترضان و ادبیات نصحیت گرایانه و اخلاقی و ارشاد گویانه استفاده کنیم. این نوع ادبیات نشانگر آن است که آن کشور علی رغم داعیه قدرت منطقه ای نتوانسته و یا ... از ظرفیت ژئوپلیتیک و منطقه ای حوطه بازیگری و کنشگری خود بر سطح بازی و نظم منطقه ای تاثیر گذار باشد. وگرنه ادبیات نصیحت گرایانه و ارشاد گویانه و معترضانه و حامی حقوق مستضعفان و محرومان بیشتر شبیه مواضع یک سازمان غیر دولتی و بشر دوستانه است. تا یک قدرت منطقه ای نظم ساز و روند ساز در منطقه باشد.

  • پیوند نظر محمد رضا حق شناس پنج شنبه, 22 تیر 1396 10:37 ارسال شده توسط محمد رضا حق شناس

    با سلام. واحترام.
    بنظرم کشوری که یک قدرت منطقه ای است ویا درصدد تبدیل به یک قدرت منطقه ای است . ضمن داشتن ظرفیت ها و دامنه منابع عدیده قدرت( هم نظر با نویسنده محترم) این موقعیت و جایگاه منطقه ای باید مورد اعتراف دیگر قدرت های کوچک و همسطح منطقه ای قرار بگیرد. بنابراین شرط لازم قدرت منطقه ای داشتن اون پتانسیل ها و ضرفیت های قدرت چند بعدی است. اما اگر همین کشور علی رغم داشتن منابع قدرت همه جانبه از سوی دیگر کشورها شناسایی و به رسمیت شناخته نشود. در نتیجه پتاسیل ان کشور داعیه قدرت منجر به ستیزش و تقابل با دیگر قدرت های معترض می شود. چیزی که بین سه مثلث منطقه ای ایرانو وترکیه و عربستان شاهد اون هستیم. اما با این پیشفرض که ما به وجود قدرت منطقه ای توانا اذعان داشته و همچنین قدرت های دیگر هم آنها را به رسمیت بشناسند. . دیگر این قدرت منطقه ای باید اقدامات، ادبیات و جهت گیری و دیپلماسی اون مثل قبل از قدرت منطقه ای شدن خود نباشد . در واقع اگر ما از ادبیات یک قدرتی که خواهان به رسمیت شناختن حقوق معترضان و ادبیات نصحیت گرایانه و اخلاقی و ارشاد گویانه استفاده کنیم. این نوع ادبیات نشانگر آن است که آن کشور علی رغم داعیه قدرت منطقه ای نتوانسته و یا ... از ظرفیت ژئوپلیتیک و منطقه ای حوطه بازیگری و کنشگری خود بر سطح بازی و نظم منطقه ای تاثیر گذار باشد. وگرنه ادبیات نصیحت گرایانه و ارشاد گویانه و معترضانه و حامی حقوق مستضعفان و محرومان بیشتر شبیه مواضع یک سازمان غیر دولتی و بشر دوستانه است. تا یک قدرت منطقه ای نظم ساز و روند ساز در منطقه باشد.

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته