سه شنبه 31 مرداد 1396

Tuesday 22 August 2017

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/زوال محیط ژئوپولتیک ایران

زوال محیط ژئوپولتیک ایران

  • جریان اصلی مباحث استراتژیک در ایران و درباره ایران معطوف به پیامدهای قدرت یابی این کشور است. اما اینکه ایران در چه محیط ژئوپلتیکی مسیر قدرت یابی خود را طی می کند اهمیت تحلیلی بیشتری دارد. این محیط رو به زوال است و می تواند دستاوردهای قدرت یابی ایران را تحت الشعاع قرار دهد.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  یکشنبه, 28 خرداد 1396    11:39    سرویس گفتمان منافع ملی

اختصاصی اینترنشنال-سرویس گفتمان منافع ملی/ قدرت یابی ایران و پیامدهای آن را می توان یکی از مباحث داغ این روزهای محافل فکری و تصمیم ساز در داخل و خارج دانست. عمده مباحث در این مراکز در مورد تبعات قدرت یابی ایران بویژه از زاویه هژمونیک شدن موقعیت منطقه ای این کشور طرح می شود. اما موضوعی که بویژه از منظر منافع ملی پرداختن به آن و اندیشیدن درباره اش ضرورت دارد، محیط و منطقه ای است که ایران مسیر قدرت یابی خود را در آن طی می کند. نویسنده مدعی است که اهمیت استراتژیک و ژئوپلتیک این محیط رو به زوال است و این زوال دستاوردهای قدرتمند شدن ایران را با پرسش های جدی مواجه می سازد.
به بیان دیگر محیط ژئوپلتیک ایران که به طور تاریخی ایرانیان آن را عنصر کلیدی در جایگاه بین المللی خود برشمرده اند رو به زوال، کم اهمیت شدن و بی ثباتی فزاینده است. عوامل موثر در زوال موقعیت ژئوپولتیک ایران را به چند دسته می توان تقسیم کرد:


١-زوال نفت
نفت که روزگاری یکی از اهرم های کلیدی در تولید و نمایش قدرت کشورها محسوب می شد، اکنون به کالایی عادی تبدیل شده است، کالایی که تولید کنندگان آن به لطایف الحیل می کوشند آن را به مصرف کنندگان بفروشند. به دیگر سخن عوامل متعدد از جمله زبردستی مصرف کنندگان موجب شده تا تولید کنندگان نفت گاهی برای فروش آن حتی به مسیر التماس کشیده شوند.
اما مهمتر آنکه نفت در محیط پیرامونی ایران به عنوان پمپ بنزین نبردهای ژئوپلتیک و به ویرانی کشاندن جوامع به کار گرفته می شود. از داعش که نفت به بنیان قدرت مادی آن شکل داده تا عربستان که از دستکاری قیمت آن برای به فروپاشی کشاندن اقتصاد ایران بهره گرفت و تا نفتی که منابع لازم برای تبدیل کردن برخی همسایگان ایران به بزرگترین انبارهای تسلیحاتی را فراهم آورده، جلوه هایی از کارکردهای مخرب این مهمترین منبع اقتصاد سیاسی این منطقه را نشان می دهد. به بیان دیگر نفت در محیط پیرامونی ایران عمدتا آتش بیار معرکه ها شده و نیروی عظیم نهفته در آن در راستای ویرانی بنیان های زیست سیاسی مسالمت آمیز در این محیط ژئوپولتیک به کار گرفته می شود. ثروت رو به زوال این جوامع بلای جانشان شده است.


٢-محیط همسایگی متخاصم و دولت ستیز
ایران با ١٥ کشور همسایه است. این موقعیت در عالم نظر پتانسیل های فراوانی برای ایران ایجاد می کند. یک بازار مصرف ٥٠٠ میلیونی، نیروی کار ارزان و عظیم، بزرگترین ذخایر انرژی و دهها مزیت دیگر. اما در عمل این محیط همسایگی به یکی از بزرگترین نقاط ضعف موقعیت ژئوپولتیک این کشور تبدیل شده است. در شرایط کنونی از میان ١٥ همسایه، دو کشور روابط خود را با ایران قطع کرده اند، با ترکیه و امارات روابط تنش آلود است، افغانستان هر از گاهی ایران را به حمایت از طالبان متهم می کند و با سایرین به استثنای عراق و روسیه، روابط چندان مثال زدنی نیست.
مهمتر آنکه نهاد دولت به عنوان سنگ بنای جامعه بین الملل وستفالی، در این محیط ژئوپلتیک موجود هول انگیز و تحقیر شده ای است. هول انگیز بدان لحاظ که قدرت و نه اقتدار آن به طور تاریخی بر مبنای تهدید به استفاده از زور و استفاده از زور شکل گرفته و تحقیر شده از آن رو که از قدرت های بزرگ تا مردمان کوچه و بازار برای آن چندان احترامی قائل نیستند و ضرورتی در تداوم حیات آن نمی بینند. از همین روست که از بین بردن دولت در این منطقه نه یک بدعت بلکه سنت است. نهاد دولت در سوریه، میانمار و یونان تقریبا در یک دوره زمانی دچار بحران شد. در یونان و میانمار بازیگران در سطوح مختلف، منافع خود را در عبور دادن دولت از تله بحران تعریف کردند و تا حدی موفق شدند. اما در سوریه از بین بردن نهاد دولت به عنوان مهمترین بخش راه حل تلقی شد.
در این منطقه دولت ها مسئلۀ یکدیگرند. ایران و عربستان، افغانستان و پاکستان، عراق و شورای همکاری خلیج فارس، آذربایجان و ارمنستان هر یک مسئله اصلی امنیت ملی دیگری تلقی می شوند. اینکه مقامات عربستان با صراحت از کشاندن درگیری ها به داخل خاک ایران سخن می گویند به خوبی این موضوع را نشان می دهد. کنش گری توسعه گرایانه و همگرایانه در چنین منطقه ای اگر نگوییم غیرممکن اما بسیار دشوار است. اکو که در ١٩٨٥ تشکیل شده هنوز در اجلاس ٢٠١٧ اسلام آباد اندرخم یک کوچه همگرایی است، در حالی که آسه آن در این مدت هفت شهر همگرایی را پیموده است.


٣-تراکم خشونت
بالاترین تراکم خشونت ورزی در محیط پیرامونی ایران وجود دارد. از چهار جنگ عراق، افغانستان، یمن و سوریه تا گروههای تروریستی که رشدشان قارچ گونه است، عمق و گستره خشونت و ناامنی را در این منطقه به شکلی غیرقابل تصور بالا برده اند. انفجار مرگباری که در روزهای اخیر در کابل رخ داد و شهری را به خون کشید و حمله تراژیکی که به نماد دموکراسی در ایران شد نمادهای تازه عمق و گستره خشونت عریان در این منطقه اند. مردمان خاورمیانه سالهاست روز خود را با شنیدن یا خواندن خبری در مورد درگیری یا ترور آغاز می کنند.
محیط پیرامونی ایران بیش از هر زمان دیگری به میدان مین شباهت یافته و ایران عمیقا در این میدان مین درگیر است. روشن است که ایران از تراکم و تصاعد خشونت در محیط پیرامونی خود به شدت متاثر می گردد. در پیامد تصاعد خشونت، بخش های فزاینده ای از محیط منطقه ای ایران رو به ویرانی است و روشن است که زیستن در یک محیط رو به ویرانی چه تبعاتی در بر خواهد داشت. 13 میلیون کودک در محیط پیرامونی ایران عمدتا به دلیل جنگ های فراگیر نمی توانند به مدرسه بروند و این یعنی اینکه داعش و دیگر گروه‌های افراطی منطقه به تلاش چندانی برای سربازگیری از میان این فوج بی‌سواد، نیاز ندارند. این خشونت عمیق و گسترده چند دهه ای است که در محیط پیرامونی ایران تداوم دارد. تداوم خشونت موجب شده زیرساخت های سخت و نرم جوامع در طیف وسیعی از محیط همسایگی ایران از هم گسسته شود. زمانی که که زیرساخت یک جامعه از بین می رود می توان مدعی شد که فاتحه آن جامعه خوانده شده است. تاریخ توسعه نشان می دهد که دشوارترین کار، نرمالیزه کردن .جوامعی است که ساختارهای آنان در هم شکسته است. دشواری دولت-ملت سازی در افغانستان و عراق شاهدی بر این مدعاست


4-مدیریت فاجعه بار قدرت های بزرگ
یکی دیگر از عواملی که به زوال محیط ژئوپلتیک ایران کمک کرده، نقش مدیریتی قدرت های بزرگ است. نقش مدیریتی قدرت های بزرگ یکی از نهادهای کلیدی جامعه بین المللی است، نهادی که در محیط پیرامونی ایرانی بسیار پررنگ و به شدت ناکارآمد بوده است. از سایکس-پیکو که این روزها آثار فاجعه بارش بیشتر هویدا شده تا نقش شوروی در از هم گسیختگی ساختارهای جامعه افغانستان و تا اشتباهات استراتژیک و پرهزینه آمریکا را می توان نمادهای نقش مدیریتی فاجعه بار قدرت های بزرگ در این منطقه دانست. در این محیط قدرت های بزرگ همواره بخشی از مسئله و نه راه حل بوده اند. در آسیای شرقی و اروپا، نقش مدیریتی قدرت های بزرگ در ایجاد و تداوم ثبات و توسعه به شدت مثبت بوده است. اما در محیط پیرامونی ایران دامن زدن به اختلافات و راه انداختن جنگ های ویرانگر نمادهای مدیریت قدرت های بزرگ بوده اند. تخریب ناشی از سوءمدیریت قدرت های بزرگ در این منطقه به آسانی قابل جبران نخواهد بود. شوروی در 1989 از افغانستان گریخت اما آتشی که در دامن این جامعه انداخت هنوز شعله ور است.


5- اصالت درگیری
واژه همکاری توسعه گرایانه در محیط پیرامونی ایران واژه ای بی معناست. دولتها درگیری و رقابت را به خوبی می شناسند برای پیشبرد آن برنامه های پیچیده ای دارند و بوروکراسی های آنان در این زمینه چنان حرفه ای شده اند که نظایر آنها را کمتر می توان در جهان در حال توسعه سراغ گرفت. شورای همکاری خلیج فارس سالها به عنوان جزیره همگرایی در اقیانوس درگیری و رقابت خاورمیانه تلقی می شد، اما بحران قطر نشان داد که این شورا تا چه میزان تقلبی است و آنچه تعیین کننده روابط میان این کشورهاست، زورگویی و تلاش برای به چالش کشیدن بنیان های امنیت ملی یکدیگر است.
کوتاه سخن آنکه زوال محیط ژئوپلتیک ایران یک پرسش کلیدی را پیش روی این کشور قرار می دهد: آیا ایران به بازطراحی مسیر قدرت یابی خود نیازی ندارد؟

telegram channel

درباره نویسنده

محسن شریعتی نیا

محسن شریعتی نیا

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته