چهارشنبه 30 مهر 1399

Wednesday 21 October 2020

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/آشوب در نظم بین‌الملل و ضرورت اتخاذ سیاست همسایگی

آشوب در نظم بین‌الملل و ضرورت اتخاذ سیاست همسایگی

  • در شرايط نظم آشوبي كنوني، به نظر مي‏ رسد كه ديناميزم‏ هاي منطقه ‏اي نقش قابل توجهي در تعيين سرنوشت مناطق پيدا كرده ‏اند و رابطۀ يك‏ طرفۀ نظم بين ‏المللي ← نظم منطقه‏ اي نه تنها به رابطه‏ اي متقابل تبديل شده بلكه در مواردي، تحولات و ديناميزم ‏هاي منطقه ‏اي، كنشگران عمدۀ بين ‏المللي را به دنبال خود مي ‏كشند. اين فضاي كنش منطقه‏ اي، هم فرصتي براي تقويت همگرايي ‏هاي جديد منطقه ‏اي پديد آورده، هم زمينه ‏اي براي بي ‏ثباتي و تنش بين رقبايي كه مدعي ايجاد هژموني منطقه‏ اي هستند

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  سه شنبه, 06 خرداد 1399    15:24    سرویس گفتمان منافع ملی

اختصاصی اینترنشنال/سرویس منافع ملی/ دگرگونی در بحران‏ های بین ‏المللی و ظهور آشوب در نظم بین‏ الملل؛ اين بهترين عنوان براي توصيف وضعيت جهان كنوني ما است. در قرن بیستم، به ‏هنگام بروز بحران، تلاش غایی بازیگران، به‏ ویژه قدرت‏های بزرگ آن بود که "بقاء دولت-ملت در فضای آنارشیک را از طریق اعادۀ نظم بین ‏المللی" تامین کنند تا امنیت دولت حاصل شود. با پایان یافتن خوش‏بینی‏ های اولیۀ لیبرالِ پس از فروپاشی شوروی و به ‏ویژه پس از واقعۀ یازدهم سپتامبر 2001، بحران‏های نوظهوری نظیر تغییرات اقلیمی، تروریسم جدید، جنگ‏ های خشونت ‏بار داخلی، مسائل مهاجرتی، جنایات سازمان ‏یافته، بیماری‏ های فراگیر (نمونۀ امروزین آن: کرونا) پدید آمدند.

این بحران‏ها در عمیق‏ ترین و مستقیم ‏ترین شکل ممکن، بقاء انسان‏ها (امنیت انسانی) را در معرض تهدید قرار دادند؛ تهدیدی که روابط بین‏ الملل به دلیل تمرکز بر بقاء دولت، پاسخی برای آنها نداشته و ندارد. آشوب در نظم بین ‏الملل کنونی، علاوه بر بحران‏های نوظهور یاد شده، متاثر از وضعیت گذار در نظم بین ‏الملل است. به این معنا که نظم دوقطبی جنگ سرد خاتمه یافت، بدون اینکه نظم فراگیر جدیدی بجای آن مستقر و ثبیت شود. هر چند در دورۀ پساجنگ سرد، ایالات متحده آمریکا در دهه ‏های 1990 و 2000 تلاش کرد نوعی نظم هژمونیک تک قطبی را حاکم کند، ولی این پروژه ناتمام ماند. نتیجۀ این نظم ‏سازی یکجانبۀ ناموفق، تداوم دورۀ گذار در عرصۀ سیاست جهانی بوده ‏است؛ به این معنا که گرچه نوعی از توزیع/بازتوزیع قدرت در سطح بین‏ الملل دیده می‏ شود، ولی این پیکربندی جدید قدرت هنوز تثبیت شده و ثبات آفرین نیست و از این رو گذار نظم بین ‏الملل در وضعيتي آشوبناك همچنان ادامه دارد.

در این شرایط، برهم‏کنش دو نیروی قدرتمند، شرايطي دوگانه را در نظم بين ‏الملل پديد آورده ‏است: نیروهای همگرا کنندۀ اقتصادی و جامعۀ مدنی جهانی در برابر نیروهای واگرا کنندۀ سیاسی- هویتی مبتنی بر نظام دولت-ملت‏ها. نیروهای همگرا کننده از یک سو بر بستر جهانی شدن اقتصاد بازار آزاد در قالب وابستگی متقابل پیچیده[1] توانسته ‏اند نوعی زنجیرۀ جهانی ارزش[2] را خلق کنند و جوامع مختلف را از این بُعد در پیوند و هم‏ سرنوشتی با یکدیگر قرار دهند. از ديگر سو، جنبش ‏هاي مدني جهاني نيز ضمن به چالش كشيدن ساختار دولت-محور نظام بين‏ الملل، با خلق منابع جديد وفاداري و هويت، نوعي از همگرايي و هم سرنوشتي را در ميان اجتماعات مختلف انساني ايجاد كرده ‏اند. همزمان با اين نيروهاي همگرا كننده، پيش‏ران‏هاي واگرا كننده نيز با قدرت در حال فعاليت ‏اند. در شرایط فوق، دولت-ملت‏ها در مواجهه با چالش‏های نوظهور نظیر کرونا، گرفتار نوعی درماندگی و عدم آمادگي شده ‏اند. آنچه از خود این درماندگی خطرناک‏تر است، واکنش دولت-ملت‏ها به اين قبيل تهديدات نوظهور است: بجاي بازانديشي در مباني امنيت و حركت از امنيت ملي (به مثابۀ امنيت دولت) به سوي امنيت انساني (امنيت انسان‏ها و رهايي آنها از حس تهديد)، حركت معكوسي در قالب تقويت امنيت دولت در معناي كلاسيك آن به‏ چشم مي‏خورد. همزمان، تقويت سياست مبتني بر هويت‏ خواهيِ قومي-نژادي-مذهبي نيز امواج واگرايي را تشديد كرده است. دو نيروی واگرا كنندۀ فوق، ملازم با سردرگمي‏ هاي ناشي از وضعيت آشوبناك نظم بين‏ الملل، گرايش‏هاي قدرتمندي براي انزواطلبي، يكجانبه ‏گرایی، تضعيف مباني حقوق بين ‏الملل، كمرنگ شدن نقش نهادهاي بين ‏المللي، بي‏ اعتمادي به توافقات فراگير جهاني و ... را پديد آورده ‏است.

نظم آشوبي فوق و برهم‏ كنش نيروهاي واگرا و همگرا در عرصۀ بين‏ الملل، بر سطح منطقه ‏اي تاثير گذاشته‏ است. اما در شرايط نظم آشوبي كنوني، به نظر مي ‏رسد كه ديناميزم ‏هاي منطقه ‏اي نقش قابل توجهي در تعيين سرنوشت مناطق پيدا كرده‏اند و رابطۀ يك‏طرفۀ نظم بين‏ المللي نظم منطقه ‏اي نه تنها به رابطه‏ اي متقابل تبديل شده بلكه در مواردي، تحولات و ديناميزم ‏هاي منطقه ‏اي، كنشگران عمدۀ بين‏ المللي را به دنبال خود مي‏ كشند. اين فضاي كنش منطقه‏ اي، هم فرصتي براي تقويت همگرايي‏ هاي جديد منطقه ‏اي پديد آورده، هم زمينه ‏اي براي بي ‏ثباتي و تنش بين رقبايي كه مدعي ايجاد هژموني منطقه‏ اي هستند. متاسفانه در منطقۀ خاورميانه، بازيگران اصلي، از فضاي وسوسه‏ انگيزي كه وضعيت گذار نظم بين‏ الملل در اختيارشان قرار داده ‏است، براي تحقق روياي هژموني استفاده كرده ‏اند كه اين خود در كنار مداخلات قدرت‏هاي فرامنطقه‏ اي زمينۀ بي ‏ثباتي و ناامني بيش از پيش خاورميانه را فراهم كرده‏است.

مجموع شرايط بين ‏المللي و منطقه‏ اي فوق، سه بازانديشي و تغيير جهت راهبردي در روابط خارجي ايران را ضروري مي‏ سازد و اتخاذ يك سياست همسايگي[3] فعال را به اولويت اصلي سياست خارجي كشور تبديل مي‏ كند. نخست، بازبيني و تعيين سطح مجدد بازي بين‏ المللي ايران. دارايي‏ هاي راهبردي[4] ايران، ما را در كنار 22 كشور ديگر جهان در ردۀ قدرت‏هاي محوري[5] قرار مي‏ دهد؛ ضمن اينكه ايران از هر سه نوع دارايي راهبردي نظامي، اقتصادي و معنايي برخوردار است و به همین دلیل، در ميان اين 22 كشور نيز موقعيت "بالقوه" ممتازي دارد. اما وجود دارایی‏ های یاد شده، في نفسه به معنای آن نیست که می‏ توانیم به اختیار در هر یک از چهار سطح بازی "جهانی"، "بین ‏المللی"، "منطقه ‏ای" و "همسایگی" و یا حتي به‏ طور همزمان در هر چهار سطح یاد شده، کنش‏گری فعال و موفق داشته باشیم. در حالی‏که میزان دارایی‏ های راهبردی ما، سطح بازی همسایگی را به میدان مطلوب کنشگری روابط خارجی کشور مبدل ساخته است، در چهار دهۀ گذشته به بازی در سطح جهانی و بین‏ المللی پرداخته ‏ایم و ناگزیر از پرداخت هزینه‏ های همبازی شدن با قدرت‏های بزرگ در روابط خارجي شده ‏ایم. اين در حالي است كه آشوب کنونی در نظم بین‏ الملل ضرورت تعیین سطح مجدد بازی روابط خارجی ایران از سطح جهانی به محیط همسایگی را دو چندان ساخته ‏است. دوم، لزوم تغییر در ماهیت بازی از درگيري در ژئوپلیتیک وحشت[6] به كنشگري در ژئواکونومی پیشرفت. مناقشات جاری در خاورمیانه تبدیل به بحران‏ هایی مزمن و انباشتی شده ‏اند که پایانی برای آنها متصور نیست. این بحران‏ها عملاً منطقه را در وضعیت ژئوپلیتیک وحشت قرار داده ‏اند و در صورتی‏که سیاستگذاران کشور بخواهند همچنان در سطح بازی جهانی کنشگری کرده و وارد معرکۀ قدرت‏های بزرگ شوند، طبیعتاً در دام بحران‏های مستمر و فضای ژئوپلیتیک وحشت و ادامۀ فرسايش دارايي‏ هايي راهبردي ملي، گرفتار خواهند ماند. از این رو بازبینی در ماهیت بازی روابط خارجی و چرخش از ژئوپلیتیک وحشت، به ژئواکونومی پیشرفت، آنهم با اولویت بازی در محیط همسایگی، الزام دوم پیش روی کشور است. محور سوم که سیاست همسایگی را در اولویت روابط خارجی ما قرار می‏ دهد، ناشی از عدم حضور منطقه و البته ایران در زنجیرۀ جهانی ارزش است. این غیبت باعث شده ‏است، سایر مناطق جهان حساسیت و آسیب‏ پذیری مشترک کمتری به وضعیت و شرایط منطقه و ایران داشته باشند. حال که بنیادهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی، اجازۀ ایجاد پیوندهای عمیق متقابل و هم‏ سرنوشتی با سایر مناطق جهان را نمی‏ دهد، دست‏ کم، کشور می‏تواند و باید با درکی شبکه ‏ای از قدرت، نسبت به ایجاد شبکه ‏های متنوع ماهیتاً اقتصادی در محیط همسایگی بلافصل خود اقدام کند. شکل ‏دهی و تقویت شبکه‏ های آب-غذا-انرژی-حمل و نقل[7] در محيط بلافصل ما، از جمله زیرساختی‏ ترین و پایدارترین این شبکه ‏ها است که می‏ تواند به کانون تدوین و اجرای سیاست همسایگی ایران تبدیل شود. طراحي و ايجاد چنين شبكه ‏هايي در قالب يك ديپلماسي اقتصادي هوشمندانه قابل پي‏گيري است.

در واقع، براي اينكه سياست همسايگي بتواند نقش ‏آفريني موثر و مثمري داشته باشد، بايد رابطه‏اي هم ‏افزا[8] بين توسعۀ اقتصادي و سياست خارجي برقرار شود. ايجاد اين رابطۀ هم‏افزا از طريق طراحي و اجراي يك ديپلماسي اقتصادي فعال امكان پذير است. تصوير زير رابطۀ بين مولفه‏هاي ياد شده را نشان مي‏دهد:

تأکید بر ديپلماسي اقتصادي به مثابۀ كانون سياست همسايگي به معنای فهم این واقعیت است که كنشگري ايران در سطح جهاني و در زمين بازي ژئوپليتيك وحشت، با پاسخ‏ هايي از جنس درگیری، تنش سیاسی، مناقشۀ امنیتی و برخورد نظامی ـ حذفی، مواجه می‌شود. در حالی‌که كنشگري در محيط همسايگي و در زمين بازي ژئواكونوميك، با پاسخ‌هایی از جنس روابط حاکم بر بازار و فضای عمومی توسعه، یعنی رقابت و همکاری توامان روبرو شده و ماهیت غیرحذفی خواهد داشت. تحقق این امر در عصر آشوب جهاني، خود نیازمند یک انتخاب تاریخی و سرنوشت‌ساز توسط سیاستگذاران کشور برای رها‌شدن و بریدن از فضای ژئوپليتيك وحشت و جهان گذشته با تمامی دغدغه‌های امنیتی، نظامی و ایدئولوژیک آن و ورود به فضای ژئواكونوميك و جهان آینده با پذیرش تمامی الزامات، هزینه‌ها و دشواری‌های آن جهت توسعه، پیشرفت و محوریت اقتصاد به‌عنوان بنیان نوین نظام سیاسی است. گزینش هریک از این دو مسیر، قطعاً لحظۀ تاریخی سرنوشت‌سازی است که آیندۀ چندین نسل را رقم خواهد زد.

 


[1] . Complex Interdependency

[2] . Global Value Chain (GVC)

[3] . Neighbourhood Policy

[4] . Strategic Assets

[5] . Pivot States

[6] . Geopolitics of Fear

[7] . Water-Food-Energy-Transportation Nexus

[8] . Synergic

telegram channel

درباره نویسنده

مسعود موسوی شفائی

مسعود موسوی شفائی

  • هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس
  • پژوهش‌گر حوزه اقتصاد سیاسی
  • تماس: m.moosavi@theinternational.ir

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته