سه شنبه 22 آبان 1397

Tuesday 13 November 2018

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/آنچه پمپئو نخواست؛ گفتاری در بابِ ز بیگانه تمنا نکردن

آنچه پمپئو نخواست؛ گفتاری در بابِ ز بیگانه تمنا نکردن

  • پرسشی بزرگ در این میانه از قلم نیافتاد؟ ایا دولت و حاکمیت ایران برای مقابله با این تهدیدات نیاز به ائتلافی داخلی با خود مردم ایران ندارد؟ پرسش، بدیهی تر از آن است که بدان پاسخ دهیم.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  شنبه, 12 خرداد 1397    08:22    سرویس گفتمان منافع ملی

اختصاصی اینترنشنال-سرویس گفتمان منافع ملی/ اولین روزهای جلوس دونالد ترامپ در کاخ سفید بود که نامه ای با امضای سی و چند نفر از ایرانیان مقیم خارج از کشور خطاب به او نگاشته شد. مضمون این نامه درخواست از رئیس جمهور پیر و تازه کار برای اعمال تحریم های بیشتر و فشار بر دولت جمهوری اسلامی ایران بود. چیزی که نگارندگان آن، به تلاش برای استقرار آزادی و حقوق بشر در این بوم تعبیر کردند و گفتند که دست تعدی تحریم هایی که می خواهند، از دامن مردم عادی این سرزمین به دور خواهد بود. هرچند نامه های بسیاری دیگری هم به دفتر ترامپ رسید که از او خواسته بودند به عهد وفادار مانده، از برجام خارج نشود و حق حاکمیت دولت ایران را محترم بداند. در این میانه ترامپ همیشه نشان داده که گوشش به حرف کسی بدهکار نیست و نقشه ای را که خود اندیشیده پیش می برد. نقشه ای که گاه همگان از تحلیل و توجیه آن درمی مانند.

در روزهای گذشته، پمپئو، وزیر خارجه جدید آمریکا سرانجام دو باره آتشفشان نیمه فعال را علیه ایران روشن کرد. او دوراهی «شدیدترین تحریم های تاریخ» و قبول 12 درخواست (دستور) ایالات متحده را پیش روی ایران نهاد. از این بگذریم که دولت ترامپ نشان داده که گاه عرصه تجارت را جایگزین سیاست، و حیله را جایگزین استراتژی کرده است. به همین روی نمی توان با قاطعیت چندانی گفت، آنچه پمئو می گوید، همان است که ترامپ می خواهد و حتی اجرای این دستورات هم بتواند جلوی اقدام همه جانبه علیه اقتصاد ایران را بگیرد. اتفاق عجیبی که در مورد کره شمالی افتاد و هنوز ناظران و تحلیلگران در درک آن پراکنده و پریشان به نظر می رسند.

آقای پمپئو نمایش خود را دو روز بعد ادامه می دهد و در جمع خبرنگاران می گوید که آمریکا به دنبال تغییر رژیم در ایران نیست. هرچند بعید است دولتی در ایالات متحده بر مصدر امور بوده و نیم نگاهی به براندازی کم هزینه جمهوری اسلامی نداشته باشد. این نشانه از سوی پمپئو را می توان اینگونه تفسیر کرد که کنار آمدن با ما برای شما شرط لازم و کافی است. گزینه ای جز ما وجود ندارد و تسلیم در برابر ما نیز خطری را متوجه شما نخواهد کرد.
اما در باغ سبزی که آن سی و چند نفر در اولین روزها نشان داده بودند چه شد؟ هیچ یک از 12 شرط پمپئو به شرایط داخلی کشور ما مربوط نیست. تمام آن ها در راستای احساس امنیت بیشتر اسرائیل و آل سعود هستند و این بدان معناست که این اولین دولت آمریکا خواهد بود که سر دخالت در امور داخلی و مناسبات میان ملت و دولت در ایران ندارد. شاید اگر هر 12 خواسته پمپئو براورده شود، آمریکا به سراغ داستان قدیمی آزادی و حقوق بشر برود و شاید هم داستان را همانجا تمام کند. ابزاری های پیش بینی برای کارت بازی مکارانه ترامپ در کوتاه مدت و بی سیاستی او در بلند مدت ناکارآمد هستند.

پاسخ دیپلماسی خارجی ایران به این قضیه هم پاسخی قابل پیش بینی و مبتنی بر تجربه و عقلانیت بوده است. وزیر خارجه ایران در هواپیما نشسته و کشور به کشور دنبال یافتن متحدانی است که حاکمیت ملی و استقلال رای خود را در برابر سیاست امپراطور مآب ترامپ در خطر می بینند. در این میانه اگر حلقه محاصر کامل نشود و آمریکا در سازمان ملل و در جمع همپیمانانش ناموجه شود، فشار اقتصادی چندانی هم در کار نخواهد بود. از یک دستگاه دیپلماتیک مجرب و فن سالار، چیزی جز این انتظار نمی رود. اما اگر یک سطح در تحلیل بالاتر برویم چه می بینیم؟

پرسشی بزرگ در این میانه از قلم نیافتاد؟ ایا دولت و حاکمیت ایران برای مقابله با این تهدیدات نیاز به ائتلافی داخلی با خود مردم ایران ندارد؟ پرسش، بدیهی تر از آن است که بدان پاسخ دهیم. «شدیدترین تحریم های تاریخ» که ترامپ و کارگذارانش وعده می دهند، هدفی به جز فروپاشی اقتصادی و اضمحلال درونی ایران را ندارد. شاید جناب ترامپ از تغییر رژیم در ایران فراتر رفته و با خود اندیشیده اند اساساً وجود کشوری هشتاد و چند میلیونی در وسط خاورمیانه و از رگ گردن به همپیمانان آمریکا نزدیک تر، خود دردسری بزرگ است و تفاوتی نخواهد کرد که چه حکومتی در آن برپا باشد. در هر حال از میان برداشتن و کلنگی کردن این سرکش بالقوه، از جاه طلبی های تاجر مکار و پیر بر می آید.

پمئو حرفی از مردم ایران نزد. احتمالاً در سر او و رئیسش می گذرد که بر ناشکیبایی مردمان ایران زمین در شرایط اقتصادی فعلی سرمایه گذاری کنند و با افزون کردن فشار بر مردم، حاکمیت و ملت را به فروپاشی متقابل و همزمان سوق دهند. بولتون هم زمانی در میان منافقین وعده داده بود که سال 2019 همگی در تهران خواهیم بود. بدین سان این دولت جدید، حتی از تظاهر به حمایت از حقوق مردم ایران و پایبندی به دموکراسی و حقوق بشر هم دست کشیده و مستقیماً سفارش خود را روی میز گذاشته و تهدید می کند اگر براورده نشود کافه را به هم خواهد ریخت. تجربه رئیسان پیشین آمریکا هم نشان می دهد آنان برای حذف خطرهای بالقوه در

هر کجای دنیا، باکی از پرداخت هر هزینه ای به حساب مردم آن سرزمین ندارند. زمانی از خانم کاندولیزا رایس پرسیدند که تحریم های نفت در برابر غذای شما باعث مرگ حدود 500 هزار کودک عراقی در این ده سال شد، آیا ارزش داشت؟ و ایشان پاسخ داند: «بله! داشت!»

در این میانه اما، همکاری کردن با دشمن برای به هم ریختن ملک و ملت، کاری حداقل ناجوانمردانه و حداکثر خائنانه خواهد بود. سناریوهایی که در فقدان انسجام و امنیت ملی به ذهن هر ناظری می آید، به کابوس شبیه تر است. آن هم در شرایط نابسامان منطقه و بحران های طاقت فرسای اقلیمی که به قدر کافی امنیت این مرز و بوم را به چالش می کشند.

امروز بهترین زمانه برای واقع بینی کسانی است که زمانی مدعی بودند دموکراسی و رفاه در کوله سربازان آمریکایی به خاورمیانه می آید و سیاست هایی که هربار نامی جدید به خود گرفتند (نظم نوین جهانی، خاورمیانه جدید، خاورمیانه بزرگ و ...) نقشه هایی برای طلوع فردایی رویایی برای این گوشه خونین از دنیای امروز هستند.

در شرایطی که امریکا یک بار آشکارا زیر عهد و پیمان زده، حال نه به دنبال پیمان که به دنبال تسلیم است، طبیعی است که حاکمیت نیز تصور کند برای خواسته های ترامپیان حدی نیست و نتواند و نخواهد زیر بار این سفارش ها برود. اما تکلیف این هشتاد و اندی میلیون که در دورن این بوم زندگی می کنند و هم اکنون با مشکلات بسیار روزگار می گذرانند چیست؟ آیا می توان معیشت را بر آنان تنگ تر کرد؟ آیا سفره تُنُک آنان هدف زیاده خواهی میلیاردری در آن سوی جهان نیست تا آنقدر ایشان را جری کند که بر سر شاخ نشسته و بن ببرند؟
پاسخ هرچه باشد باید گفت باز هم مثل همیشه «در مقطع حساس کنونی» قرار گرفته ایم. مقطع حساسی که گویا در خاورمیانه پایان و وقفه ندارد. اکنون که تمام دشمنان علیه ما متحد شده اند چرا باید مصداق این جمله امیرالمومنین (ع) بود که «یگانگی این قوم بر باطل خود و پراکندگی شما بر حق خود دل را می میراند»؟

اکنون که دشمن بی نقاب وارد میدان شده، بهترین فرصت برای بازسازی و تحکیم انسجام ملی است. این به شرطی است که درک مشترکی از وحدت ملی موجود باشد. در دنیای متکثر امروزی رسیدن به یک صدای واحد ناممکن است. اما وحدت و انسجام در صورتی محقق می شود که هر صدایی بی خوف از انواع اتهامات، بتواند مطالبات خود را مطرح نماید و در نهایت مراجع قانونی تنها مجرای موجود برای تحقق آن خواست باشد.

نگاهی به تحولات بسیاری از کشورها که در ثبات و اقتدار ملی در حال بقا هستند یا آنان که آشوب و کشمکش فراگیر بقای آنان را به خطر انداخته، بیانگر یک واقعیت مجرب است. مشکلات اقتصادی به تنهایی نمی تواند زمینه را برای بحران های امنیتی در کشور ایجاد کند. بسیار کشورهای فقیر در دنیا با انواع مشکلات اقتصادی دارای ثبات داخلی بالایی هستند حتی تجربه بحران های مالی دهه 80 در ترکیه و دهه 90 در جنوب شرق آسیا نشان داد که حتی بحران های بزرگ و ویرانگر هم نتوانسته اند انسجام و وحدت یک ملت را نابود کرده و سرمایه های اجتماعی را به مانند سرمایه های اقتصادی فروبپاشند.

تجربه نشان می دهد که آنچه که جوامع را در زمان سختی و فشار نابردبار می کند، احساس تبعیض از سویی و تصویر نادیده و ناشنیده انگاشته شدن از سوی دیگر است. این تصور در میان طبقات میانی و فقیر جامعه که بار فشار بر روی آنان است و جماعتی از این نمد توانسته اند برای خود کلاه بدوزند، موجب می شود تا خود را از وطن و وطن را از خود ندانند. حال وظیفه مهم حاکمیت ایجاد عدالت اجتماعی است. امری که لزوماً به کثرت منابع مادی وابسته نیست. بی جهت نیست که علی (ع) عثمان بن حنیف، فرماندار بصره را ملامت می کند که به مجلسی شتافته است که اغنیا را خوانده و فقرا را رانده اند.

از دیگر سو، نادیده و ناشنیده انگاشته شدن صدای اعتراض، همواره باعث بلندتر شدن و رادیکال تر شدن آن می شود. جامعه ایرانی تا پیش از موجب مصرف گرایی نفتی در دهه پنجاه با کمیابی و حتی قحطی بیگانه نبوده است و همواره از این دشواری ها زنده و سرافراز درآمده است. اما در شرایطی که انسان در سختی و شدت بر این باور واداشته شود که دارد به خاطر هیچ تحمل می کند و کسی رنج او را نمی بیند، احساس وهن می کند که از گرسنگی سخت آزار دهنده تر است. در این میانه نزدیکی حاکمیت به طبقه برخوردار همیشه عاملی برای دلسرد کردن و در نهایت عصیان و ناامنی خواهد بود.

بدین سان چاره اصلی بی اثر کردن تهدید و باج خواهی کاخ سفید نه بر سر میزهای مذاکره و جهانگردی های دیپلمات ها که در فراست و کیاست مدیران و کارآفرینان میانی تا ارشد حکومت است. آنان که باید بدانند مردم از چه می رنجند و چگونه احساس کرامت خواهند کرد تا اگر فقیر هم هستند، مردمانی کریم، محترم و امیدوار هستند نه حاشیه نشینانی از یاد رفته که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند:

مرو به خانه ارباب بی مروت دهر
که گنح عافیت ات در سرای خویشتن است (حافظ)

telegram channel

درباره نویسنده

مسلم ناظمی

مسلم ناظمی

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته