يكشنبه 30 ارديبهشت 1397

Sunday 20 May 2018

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/برجام، هتک یا حفظ ساختارها

برجام، هتک یا حفظ ساختارها

  • برای مقابله با جهان ذهنی بی ساختار ترامپ که دنیا را بی ساختار می بیند، چه باید کرد؟

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  پنج شنبه, 27 ارديبهشت 1397    05:40    سرویس گفتمان منافع ملی

   مسلم ناظمی
  اختصاصی اینترنشنال-سرویس گفتمان منافع ملی/ در تاریخ جنگ چالداران آمده است که شاه‌قلی خلیفه شاه اسماعیل و رئیس ایل تکلو در آسیای صغیر بیش از پانزده‌ هزار تن از اهالی سنی آنجا را قتل‌عام و اموال آن‌ها را غارت کرد. محمدخان استاجلو حاکم دیار بکر از دیگر خلیفه‌های شاه اسماعیل نیز با فرستادن نامه تهدیدآمیز و یک قبضه شمشیر و یک دست لباس زنانه سلطان سلیم را ترغیب به جنگ کرد. وی در این نامه نوشته بود اگر به جنگ می‌آیی شمشیر بر کمر بند وگرنه  ملبس به لباس زنانه شو و بعد از این مردی بر زبان جاری نساز.

هرچند برای فهم پدیده های تاریخی نمی توان آن ها را چنین سطحی و در قالب داستان ها و افسانه هایی که به گوش خوشایند می آید بررسی کرد، اما همین داستان ها بیانگر نوع ساختار کمشکش های سیاسی در هر دوران و هر منطقه و راهنمایی برای معنا کردن هر نشانه در درون آن ساختار سیاسی هستند. سیاستی که نه در دوران باستان و نه در دوران مدرن هرگز بدون ساختار نبوده و فهم آن نمی تواند فارغ از تاملات ساختاری در امر سیاست باشد. سیاستمداران هوشیار و جامع بین برای اتخاذ سیاست موثر در راستای هر پدیده، ساختارهای فردا را می بینند و برای آن ها سیاستگذاری می کنند.

هر پدیده را باید در ساختاری که خاستگاه آن است معنا کرد و در این میانه دو گزینه پیش روی هر کسی است که سر تصمیم گرفتن در مورد تبعات و پاسخ های آن پدیده را دارد. اگر ما نیز در همان ساختار که تصمیمی در آن اتخاذ شده قدرتمند هستیم و توان ورود به عرصه و بازی جانانه ای در آن را داریم، بهتر است با رعایت تمام جوانب وارد شویم اما در این عرصه احساس ضعف و خوف شکست می رود چه؟

عرصه سیاست نیز مانند هنر، فرهنگ و حتی علم، عرصه تولد و مرگ پارادایم هاست. جایی که گفتمان هایی از در وارد می شوند. قدرت می گیرند، حامیانی متنفذ پیدا می کنند و در نهایت به پارادایم های غالب بدل می شوند. پارادایم هایی که دیگران می کوشند از آن ها پیروی کنند و کسانی که به آن ها اعتنایند، بسته به حدود تخطی خود منزوی می شوند. تخلف از پارادایم ها اغلب ارتجاع و واپسگرایی تلقی می شوند و هر کس به فراخور حال خود به دنبال اثر گذاری بر پاردایم برای آینده است به گونه ای که پارادایم فردا امضای او را هم بر خود داشته باشد.

حال به داستان خود برگردیم. داستان برجامی که با آمدن ترامپ نیم نفس شد و ترامپی که نهایتاً به وعده ای عمل کرد که او و تمام نامزدهای جمهوری خواه انتخابات 2016 داده بودند، یعنی خروج آمریکا از برجام (امری که پاره کردن برجام نامیده شد در حالی که برجام امضای چین، روسیه و سه متحد اصلی اروپایی آمریکا را نیز بر خود داشت!) تا به حال در داخل و خارج ایران تحلیل های بسیاری در مورد این رفتار ترامپ و آینده های محتمل و مطلوب آن خوانده و شنیده ایم. اما اغلب این تحلیل ها پراگماتیک و مبتنی بر هزینه و فایده و حدس و گمان پیرامون آینده بوده اند. در سطور بعدی برآنیم تا فرایند خروج آمریکا از برجام را از دیدگاهی ساختاری و پارادایمیک بررسی کرده و به تحلیلی ساختاری و گفتمانی دست یابیم.

پایان جنگ ویتنام با تصمیم مهم نیکسون و کسینجر وزیر خارجه نامدارش به نوعی آغاز ظهور یک پارادایم تاریخی در دنیای دو قطبی آن روز بود. پارادایمی که دنباله روی گفتمان کندی-خروشچف و به منزله جنگ دیپلماتیک به جای موشک پرانی و خونریزی به حساب می آمد. پس از آن آمریکا در سه جنگ تمام عیار دیگر (جنگ زمینی) وارد شد. دوبار در عراق و یک بار در افغانستان که در هر سه مورد درهای جنگ دیپلماتیک را بر خود بسته دیده بود. هرچند همین جنگ ها خصوصاً دومین مداخله در عراق بعدها عاملی برای انتقاد از سیاست آمریکا و نشانه ای بر ناکارامدی تصمیمات آن بود.

ظهور باراک اوباما، به منزله قوام این ساختار در جهان بود. سیاه پوستی که از یک خانواده متوسط خود را بالا کشیده و نوید دهنده مذاکره با همه در همه حال و بر سر همه چیز بود. اوباما هرچند مجبور شد توبه شکسته و در لیبی دست به مداخله نظامی بزند، اما پرچمدار برچیدن اسلحه در دنیا و گفتمان امضاها و تعهدها بود و نیروی نظامی را نیز در این راستا به عنوان عاملی تهدیدگر برای کشاندن رقبا به میز مذاکره به کار می برد.
این گفتمان در جهان مقبول افتاد، اجماع جهانی بزرگی را نیز حول خود ایجاد کرد که بارزترین نمونه آن امضای معاهده پاریس بود. اما همین اجماع، در تصویب قطعنامه های پیاپی علیه ایران در شورای امنیت و وضع تحریم های شدید تا قطع کامل صادرات نفت ایران هم پیش رفت. بنابراین همیشه هوای این جنگ دیپلماتیک و ائتلاف سازی جهانی امری صاف و آفتابی نبوده است و گاه به اندازه همان جنگ خشن، سخت و بی رحمانه به نظر می رسد.

اما ترامپ کسی است که از خارج این ساختار به درون آن پریده او حتی پرورده ساختار سیاست نیست. او تاجری جاه طلب بوده که از نابسامانی اقتصاد آمریکا ماهی بزرگی گرفته و اکنون ساکن کاخ سفید است. جماعت طرفدار او نیز همان ساختارگریزانی هستند که از بازی دقیق و شطرنج گونه سیاست خسته شده اند. فرار او از تمام ساختارهای جامعه دموکراتیک محدود به عرصه سیاست نیست. بی بندوباری آشکار جنسی، زن ستیزی بی پرده و با تفاخر، یافتن رخنه های قانونی و گریز از مالیات، حتی مسخره کردن یک خبرنگار معلول همه نشان دهنده این هستند که او حوصله پایبندی به هیچ ساختاری را ندارد و خود را معیار درستی رفتارهای خود می داند. همان چیزی که از یک کاریزمای ساختارشکن و گفتمان ساز بر می آید. طنز روزگار اینجاست که او در شرایطی از راه رسید که ساختار دموکراتیک جامعه آمریکایی خود را آماده جهشی بزرگ کرده بود تا اولین زن را راهی کاخ سفید کند. بیراه نیست که ترامپ ادعا کند که می تواند در خیابان پنجم نیویورک به روی کسی آتش بگشاید و در میان طرفدارانش محبوب تر هم بشود.
خروج آمریکا از برجام بدون هیچ تخلفی از سوی ایران و به رغم مخالفت تمام شرکای اروپایی آمریکا، کنشی است از جنس خروج از پیمان پاریس (که پیشتر در مورد آن سخن گفتیم)، انتقال خودسرانه سفارت امریکا به بیت المقدس و بسیاری تصمیم های دیگر، نشانه هایی هستند دال بر اینکه ترامپ فقط تصمیمات خود را معیار درست و غلط و خوب و بد می داند و نمی خواهد به پارادایم ها و ساختارهای روابط بین الملل پایبند باشد. حلقه اطرافیان او نیز همه در راستای این ساختارشکنی و ساختارگریزی هستند.

اما دنیای دیپلماسی نشان داده نمی خواهد دستاوردهای خود را پس از این همه آزمون و خطا و صرف پول و خون به کاریزمای ترامپ ببازد. همان گونه که پس از خروج آمریکا از معاهده پاریس کشورهای جهان اعلام کردند که به راه خود ادامه خواهند داد چرا که کاهش گازهای گلخانه ای را ضرورتی برای بشر می دانند، در مورد برجام هم ایران و 5 طرف دیگر معاهده، اعلام کردند که عزم دارند تا شاکله توافق را رعایت کنند.
این عزم به تنهایی آخر راه نیست. کشورهای اروپایی، همگی کشورهایی آزاد و دموکراتیک هستند که حتی اگر دولت بخواهد، نمی تواند اراده خود را بر شرکت ها تحمیل کند. چین نیز نشان داده است که در مورد مسائل تجاری ترجیح می دهد مستقیماً با آمریکا وارد مراوده شود و همه مشکلات را به صورت دوجانبه حل کند. وعده کمک ترامپ به شرکت بزرگ ZTE چین نیز می تواند در این مورد یک نشانه مهم باشد.

اینجا این سوال پیش می آید که برای مقابله با جهان ذهنی بی ساختار ترامپ که دنیا را بی ساختار می بیند، چه باید کرد؟ البته تحلیل های سیاستی و آینده پژوهانه بخش مهمی از قضیه هستند که دکتر امیر ناظمی نیز در کانال تلگرام خود به صورت مختصر اما جامع آن ها را مرور کرده است.
اما آنتی تز این تز خطرناک که ترامپ با قدرت پیش می برد، پایبندی به ساختارهای روابط بین الملل و ماندن در کنار جامعه جهانی در برابر ساختار شکنان شگفتی آفرین است. ایران فقط در صورتی می تواند در آینده از این معرکه به درآید که نشان دهد سیاستی بلند مدت برای همسویی با جامعه جهانی دارد و به میز مذاکره و دیپلماسی به عنوان موثرترین راه حل مناقشات ایمان دارد. حکایت امروز و فردای ما، حکایت صحرانشین بوستان سعدی است که سگی پای او را گزید و دخترش از او خواست به تلافی پای سگ را گاز بگیرد. اما او پاسخ داد که:
مرا گرچه هم سلطنت بود و بیش
دریغ آمدم کام و دندان خویش
محال است اگر تیغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندر برم
توان کرد با ناکسان بد رگی
ولیکن نیاید ز مردم سگی

وسوسه پیوستن به جهان دوقطبی در برابر آمریکا همیشه در داخل کشور از سوی امثال دخترک صحرانشین تبلیغ می شود. تصور سناریوی جهان دوقطبی که در آن قرار خواهیم گرفت دشوار نخواهد بود. کشورهای اروپایی ناچار به جبهه ترامپ خواهند پیوست و چین هزینه حمایت از ما را نخواهد پرداخت پس باید در کنار روسیه دست به ماجراجویی های بزرگ زده و بخشی هزینه های هژمونی طلبی روسیه هم به گردن ما خواهد افتاد. اما با گریز از این دام و پیوستن به یک گفتمان در حال رشد جهانی می توان به خاطر حقانیت رفتار جمهوری اسلامی ایران در منطقه و جهان فخر فروخت و در همه مذاکرات و معاملات بعدی هم از خود تصویر شریکی قابل اعتماد، خوددار و عقلانیت محور را به ثبت رساند که سرمایه ناملموس بسیار ارزشمندی خواهد بود.

ماندن در این شرایط بسیار دشوار مس نماید چون حرکت به سوی آینده نیز امری ساختارمند و هزم اندیشنانه است. ما باید در این راستا سیاستی دقیق و منسجم تدوین کنیم که تابع یک گفتمان کلی و مورد قبول نسبی همه باشد، مرجعی وجود داشته باشد که همه او را به عنوان متولی امر به رسمیت بشناسند و تمام کنش های سیاسی، نظامی و اقتصادی در راستای ترویج و تحکیم همین گفتمان باشد تا این گفتمان در آینده به پارادیم سیاسی جمهوری اسلامی ایران بدل شود. روی آوردن به تصمیم های مقطعی و واکنشی یعنی رویارویی با رقیب در زمینی که از ما قدرتمندتر می نماید و توان شکست دادن ما را در خود می بیند.
در مورد اثرات اقتصادی برجام نیز می توان نتایج مشابهی گرفت. مشکل در اقتصاد داخلی کشور هم بیش از آن که با عقد یا لغو برجام، کوچک و بزرگ شود، به خود ساختار اقتصاد سیاسی ایران مربوط می شود که مطلقاً ربطی به برجام ندارد و قدرت آن در به هم ریختن اقتصاد ما بسیار فراتر از برجام است. حکایت او که می خواستند پاهایش را قطع کنند و نگران بود که بعد از قطع پا، کفش هایش را پس خواهند داد یا نه؟ اگر خروج آمریکا از برجام یا حتی لغو کامل این معاهده، لطمه بزرگی به اقتصاد ایران بزند، باز هم باید این لطمه را به حساب بی پاردایمی و بی ساختاری اقتصاد ایران و تناقضات گفتمانی جدی در میان آن دانست نه خود برجام.

برجام هرچه باشد جزئی کوچک از مسائل بزرگ و پیچده داخل و نمودی کوچک از چالش های بی پایان جهان دموکراتیک با دونالد ترامپ است. این نشانه باید با توجه به زمینه های گسترده موجود در هر دو سو فهم و تفسیر شود و هر تصمیمی که در این زمینه اتخاذ می شود، با سیاست ها و استراتژی های کلی (که باید تدوین شوند) همسو و سازگار باشد و گرنه با برجام یا بی برجام دردی از کسی دوا نخواهد شد.

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته