سه شنبه 30 مرداد 1397

Tuesday 21 August 2018

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/از رنجی که برده‌ایم، می‌بریم و خواهیم برد

از رنجی که برده‌ایم، می‌بریم و خواهیم برد

  • گزارش اخیر وزارت نیرو از بارش های سال جاری، یک بار دیگر سایۀ ترسناکی را به نمایش میگذارد که بر سر حال و آیندۀ کشور ظاهر شده است.در کنار تمام پرسش‌هایی که چنین وضعتی به پیش می‌کشد، یک پرسش مهم هم وجود دارد: توزیع منابع سیاست خارجی و شرح وظایف دستگاه دیپلماسی تا چه حد بر اساس درک از این تهدید حیاتی تنظیم شده است؟

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  شنبه, 28 بهمن 1396    09:26    سرویس گفتمان منافع ملی

اختصاصی اینترنشنال-سرویس گفتمان منافع ملی/ گزارش وزارت نیرو که اخیراً از میزان بارش‌های سال جاری به تفکیک حوزه‌های آبریز کشور منتشر شد، چیزی به جز تأیید «خبر بد» و حسی که همه داریم، به زبان آمار و ارقام به همراه نداشت. بر طبق این گزارش، تقریبا در هیچ‌یک از حوزه‌های آبریز کشور، شاهد افزایش و یا حتی ثبات میزان بارندگی نسبت به میانگین پنجاه سال گذشته نبوده‌ایم. میزان بارش تقریباً در تمام حوزۀ آبریز خلیج‌فارس و دریای عمان، به جز برخی نقاط خوزستان، «صفر» (یک صفر ترسناک) بوده است. این صفر، شامل بلوچستان و هرمزگانی می‌شود که بخش اعظم نیازهای آبی خود را از منابع سطحی تأمین می‌کنند که به شدت وابسته به بارش‌های سالیانه هستند. امسال، رودخانه‌های بلوچستان هم نسبت به سال گذشته و هم نسبت به میانگین پنجاه سال اخیر، تقریباً صد درصد کاهش بارندگی را به خود دیده‌اند. وضعیت بارندگی حتی در بیش از نیمی از حوزه‌های آبریز دریای مازندران، سمبل سرسبزی کشور، هم منفی است. جمع بارندگی کل کشور 55 درصد نسبت به سال گذشته و 60 درصد نسبت به میانگین چهل و نه ساله کاهش داشته است.

 

rainfall 1396 1

rainfall 1396 2
آیا این ایده که ایران از زمان داریوش کبیر هم با خشکسالی مواجه بوده و وضعیت امسال، گذرا و ناشی از پدیدۀ ال‌نینو بوده و طی سال بعد یا سال‌های پس از آن، کمبود بارش‌ها جبران خواهد شد، به ذهن شما هم خطور کرده است؟ اگر چنین نیست و بحران خشکسالی را امری جدی می‌دانید، می‌توانید از خواندن ادامۀ این بند صرف نظر کنید، اما اگر غیر از این است، بهتر است بدانید که بر اساس پژوهشی که «مؤسسۀ منابع جهان» انجام داده است، ایران، پاکستان، افغانستان و هند به همراه آسیای مرکزی و شبه‌جزیرۀ عربستان، بیشترین فشار بر منابع آبی را در سطح جهان، یعنی بالاتر از 80 درصد، پیش رو خواهند داشت. این عدد تنها نشان دهندۀ بحران کمبود آب در این کشورها نیست؛ بلکه جایگاه این کشورها نسبت به دیگر کشورهای جهان که البته آنها هم همگی درگیر بحران عمومیِ کم‌آبی خواهند بود را نشان می‌دهد. به عبارت ساده‌تر، بحرانی که تمام دنیا را تهدید می‌کند، منطقۀ ما را به شکلی مضاعف مورد تهدید قرار خواهد داد.


یک پژوهش بلنددامنه‌تر دیگر هم در این مورد صورت گرفته است که بیانگر وضعیت وخیم‌تر در کشورهای در حال توسعه نسبت به بحران کم‌آبی است. این آمار نشان می‌دهد کشورهای در حال توسعه چگونه به غارت منابع محدود آبی خود مشغول هستند و اینکه با روند فعلی، چگونه با وضعیتی به مراتب وخیم‌تر از کشورهای توسعه یافته که البته آنها هم بحران‌های خشکسالی جدی خواهند داشت، مواجه خواهند بود. بر اساس این پژوهش، میزان سطح زیرکشت در کشورهای در حال توسعه، از 103 میلیون هکتار در حوالی سال 63-1961 به 219 میلیون هکتار در سال 7-2005 رسیده است و پیش بینی می‌شود تا سال 2050 به 251 میلیون هکتار برسد. همین اعداد برای میانگین کشورهای توسعه یافته به ترتیب عبارتند از 38، 68 و 68 میلیون هکتار. به عبارت دیگر، سطح زیرکشت در کشورهای در حال توسعه، در سال 2050 اندکی کمتر از «چهاربرابر» کشورهای توسعه‌یافته است. این در حالیست که مجموع میزان منابع آب تجدید پذیر کشورهای در حال توسعه، تنها «دو برابر» کشورهای توسعه‌یافته است (28 هزار کیلومتر مکعب در برابر 14 هزار کیلومتر مکعب). نتیجۀ این وضعیت این است که درصد فشار وارده بر منابع آبی کشورهای در حال توسعه در سال 2005-7 برابر با 8 درصد در مقابلِ 4 درصد کشورهای توسعه یافته و در سال 2050 برابر با 9 درصد در مقابل 4 درصد کشورهای توسعه یافته خواهد بود.


نتیجه روشن است؛ بحران کم‌آبی و خشکسالی یک بحران فراگیر و دامنه‌دار است که احتمالاً یکی از تعیین‌کننده ترین فاکتورهای سیاست، روابط، حقوق و هرچیز بین‌المللی دیگر طی سی سال پیش رو خواهد بود و از قضا، ایران در قلب بحرانی‌ترین منطقۀ این بحران واقع شده است. این صرف‌نظر از پیامدهای داخلی آن است، که موضوع این نوشتار نیست.


شاید زمان آن فرا رسیده است که از «آب هست، ولی کم است» به «آب نیست» برسیم و برای آن تدبیری کنیم. تدبیر چنین مسائل پیچیده‌ای طبیعتاً چندلایه، زمان‌بر، بینارشته‌ای و حتی فراتر از فرایندهای رایج بوروکراتیک است. با این حال، بر خلاف آنچه که ممکن است با تماشای رسانه‌های داخلی به نظر برسد، تنها با بستن شیر آب توسط شهروندان هنگام مسواک زدن مدیریت نخواهد شد؛ هرچند هر ایرانی، حتی با بستن شیر آب هنگام مسواک زدن و شستن دست‌ها هم باید در این تدبیر سهیم باشد. سهم این نوشتار در این مسئله طرح یک نکته و یادآوری یک وضعیت از منظر سیاست خارجی است.
مهمترین موضوع مربوط به توزیع منابع است. پرسشی که هر ایرانی باید در ذهن داشته باشد، این است که موضوعی که به طور مستقیم با حیات و ممات و زیست روزمرۀ همۀ ما در ارتباط است، چه سهمِ نسبی از منابع سیاست خارجی ایران را به خود اختصاص داده است. چه میزان از هزینه‌هایی که در سیاست خارجی ایران می‌شود، چه سهمی از برگزاری کنفرانس‌ها، چه درصدی از تحرکات دیپلماتیک وزارت خارجه و دیگر نیروهای درگیر در در سیاست‌گذاری خارجی هزینۀ بحران جاری و آیندۀ کم‌آبی می‌شود؟ تا چه حد محورهای کلی سیاست منطقه‌ای ایران بر این اساس تنظیم شده است؟ پاسخ پرسش نخست را نمی‌توان دقیقاً مشخص کرد، اما یک تحلیل‌گر ناظر نشانه‌های بسیار ناچیزی از وجود دستورکاری جدی در این مورد می‌بیند. در مورد دوم با دقت بیشتری می‌توان صحبت کرد و البته حاصل آن، کاملاً با اولی هم مرتبط بوده و از آن ناشی می‌شود.


واقعیت این است که اصول کلی سیاست منطقه‌ای کشور کمترین هم‌خوانی ممکن را با بحران کم‌آبی و خشک‌سالی دارد. از میان حوزه‌های آبریز مشترک با کشورهای همسایه در شرق، شمال شرق، شمال غرب و جنوب غرب کشور، تنها کشوری که ایران برنامه‌های کمابیش موفقی را در ارتباط با آن اجرا کرده، ترکمنستان بوده است طی توافق پایداری که با آن صورت گرفته، آب روخانۀ مشترک هریررود به سد دوستی ریخته و در تأمین بخشی از آب مشهد و نیز شهرهای ترکمنستان، مورد استفاده قرار می‌گیرد. به جز این مورد، در دو حوزۀ بسیار مهم و فوق‌العاده بحرانی، ایران به لحاظ دیپلماتیک کاملاً دست پایین را دارد و نشانه‌ای از عزم جدی برای تغییر وضعیت نیز به چشم نمی‌خورد. درحوزۀ غرب و جنوب غرب، با تکمیل سدهای در دست احداث در ترکیه، استان خوزستان بیش از امروز در زیر گردوغبارهای ناشی از خشکسالی دفن خواهد شد و روابط ایران و ترکیه هم به گونه‌ای زیر تأثیر مسئلۀ کردی و مسلۀ بحران سوریه است که ایران نه چشم‌انداز، نه توان و نه حتی اراده‌ای برای مفاهمه با ترکیه برای جلوگیری از این مسئله به نمایش نمی‌گذارد.

 
در شمال شرق و شرق، مسئلۀ بسیار جدیِ حوزه‌های آبریز مشترک با افغانستان وجود دارد. اگر افغانستان پروژه‌های در دست احداث خود را در بندهای سلما و کجکی کامل کند و پروژه‌های آبرسانی داخلی خود بر روی رودهای هلمند و هریررود را به سرانجام برساند، نه تنها خوزستان رقیبی داخلی درمسئلۀ ریزگردها پیدا خواهد کرد، بلکه بسیاری از روستاها و شهرهای سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی مشکل جدی در تأمین نیازهای روزمۀ خود خواهند داشت. این تازه در حالی است که افغانستان تخطی چندانی از قرارداد دوجانبه در زمینۀ آب رودخانۀ هلمند نکند. اگر مانند آنچه در زمان طالبان اتفاق افتاد، به یکباره تصمیم بگیرد مسیرهای ورودی آب هلمند (هیرمند) را به خاک ایران بسته و یا منحرف کند و یا آب آنها را کاملا توسط سدهای موجود مهار نماید، سه استان شرقی کشور نخواهند توانست حتی آب شرب روزانۀ شهروندان خود را تأمین کنند. چنین سناریویی به هیچ وجه غیرممکن نیست. هیچ چیزی وجود ندارد که تضمین کند دولت حاکم در افغانستان به خاطر یک تنش جدی با ایران، دست به چنین رفتاری نزند. حقوق بین‌الملل، رژیم‌های حقوقی آب‌های مرزی و منابع آبی مشترک را موکول به توافق‌های دوجانبه کرده است و همان سازوکار نیم‌بند هم ضمانت اجرایی محکمی ندارد و حتی اگر داشته باشد، در صورت تخطی افغانستان از تمام این قواعد، تا چه مدت زمانی می‌توان به شهروندان شرق کشور توصیه کرد که بی‌آبی را تحمل کنند تا دولت بحران پیش آمده را برطرف کرده و آب را به خانه‌ها و زمین‌های کشاورزی آنها بازگرداند؟


شاید کسی بگوید همین که تا کنون چنین بحرانی پیش نیامده است، نشانۀ موفقیت دستگاه سیاست خارجی است. در پاسخ باید گفت که اولاً، همانگونه که اشاره شد، در زمان طالبان چنین مسئله‌ای پیش آمده است و محدودیت گزینه‌های ایران در برابر چنین وضعیتی که ناشی از ناکارآمدی سیاست خارجی است، در همان زمان هم آشکار شد. ثانیاٌ، باید به این بزرگواران یادآوری کرد که آخرین بار که رئیس جمهور ایران در یک کنفرانس داخلی در این مورد صحبت کرد و از حق ایران نسبت به این رودخانه‌های مرزی دفاع و از تصمیم‌های افغانستان انتقاد کرد، نه تنها پارلمان افغانستان به شدت آن‌را محکوم کرد و دولت آن واکنش نشان داد، بلکه مردم افغانستان نیز به خیابان‌ها ریخته و ضمن شعار علیه ایران، پرچم کشور را به آتش کشیدند. وقتی صحبت از ناکارآمدی سیاست خارجی در حل بحران کم‌آبیِ پیش رو صحبت می‌شود، دقیقاً به همین وضعیت ارجاع داده می‌شود. وزارت خارجه و سفارت ایران در کابل به عنوان ابزار سیاست خارجی کشور، حتی اگر تلاشی هم کرده، نتوانسته نه افکار عمومی و نه مواضع سیاست‌سازان یک کشور همسایه را به سود منافع حیاتی کشور سامان داده و یا حتی تلطیف کند. در مقابل، در نتیجۀ دیگر سیاست‌های منطقه‌ایِ کشور، جمهوریِ اسلامیِ افغانستان که اتفاقاً یکی از دو سه کشور هم‌زبان ایران در عرصۀ جهانی است، چنان موضع خصمانه‌ای نسبت به ایران پیدا کرده است که با چند جملۀ غیرسیاسیِ رئیس جمهور ایران، انگیزۀ لازم برای تظاهرات خیابانی و آتش زدن پرچم ایران را پیدا می‌کند.


رنج شهروندان ایران زمین از خشکسالی، ریشه در هزاره‌ها داشته، تا به امروز ادامه دارد و بر اساس تمام قرائن در آینده به وخامت خواهد گذارد. بحران کم‌آبی یک فرضیه یا نظریه نیست، یک واقعیت جدی است. به همین شکل، توزیع نامتوازن منابع در کشور یک نظریه یا امری مربوط به اختلاف‌نظر گروه‌های سیاسی داخلی نیست، یک فَکت است. سیاست‌گذاران ما باید به یاد بیاورند که همۀ مسائل از جنس مسائل مربوط به قدرت نیست که با قانع کردن و یا سرکوب منظرهای رقیب، موضع خود را حاکم کرده و درگیری را به پایان برسانند. برخی مسائل، از جنسی هستند که فقط یک راه درست دارند و تفاوت آن راه درست با راه نادرست، تفاوت میان زندگی و نابودی است. آنها باید توجه داشته باشند که علاوه بر سیاست‌گذار/مدار، پدر/مادر نیز هستند و بحران‌هایی مانند بحران کم‌آبی، فرزندان آنها را هم به اندازۀ دیگر فرزندان این سرزمین آزار داده و ممکن است حتی نابود کند. این تفاوت میان یک امرعمومی با یک امر حزبی است و بحران خشکسالی، قطعاً یک امر عمومی با پیامدهای بلندمدت و اجتناب ناپذیر است که مواجهه با آن، اراده‌ای عمومی و جدی می‌طلبد.

telegram channel

درباره نویسنده

حامد عسگری

حامد عسگری

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته