چهارشنبه 21 آذر 1397

Wednesday 12 December 2018

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/پرونده های منافع ملی: حد لابی چین کجاست؟

پرونده های منافع ملی: حد لابی چین کجاست؟

  • چین در ۸ سال گذشته همواره شریک اول تجاری ایران بوده و در شرایط کنونی حدود ۳۰ درصد از کل تجارت خارجی کشور با چین است، در حالی که سهم ایران از بازار چین حدود سه دهم درصد است. بخشی از این رشد جهشی به موقعیت چین در اقتصاد جهانی و تحریم های اعمال شده علیه ایران، بر می‌گردد. اما موفقیت پایدار چین در بازار ایران نیمه پنهانی هم دارد و آن هم شبکه لابی است...

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  دوشنبه, 16 بهمن 1396    10:14    سرویس گفتمان منافع ملی

اینترنشنال_سرویس گفتمان منافع ملی/ در حالی که جریان غالب مباحث اقتصاد سیاسی ایران بر محور سخن گفتن از "شاخص های فلاکت" و روند رو به افزایش بازندگان شرایط موجود قرار دارد، اندک برندگانی نیز در این میان وجود دارند که چرخ گردون بر مراد آنان است: لابی گران چین. ایران تحریم میشود، روابط با چین گسترش پیدا می کند، ایران از تحریم بیرون می آید، حضور و نفوذ اقتصادی چین گسترش پیدا می کند. در هر شرایطی بازی دو سر برد آنان یا آنچه به غلط برد-برد می نامند دامه می یابد.


چین در ۸ سال گذشته همواره شریک اول تجاری ایران بوده و در شرایط کنونی حدود ۳۰ درصد از کل تجارت خارجی کشور با چین است. به بیان دیگر از هر ۱۰۰ دلار تجارت خارجی کشور 30 دلار آن با چینی ها صورت می گیرد. تقریباً تمام صادرات ایران به چین را مواد خام شامل نفت و مواد معدنی و تا حدودی خشکبار و امثالهم تشکیل می دهد. در مقابل صادرات چین به ایران از اسباب بازی تا خودرو تا کالاهای پیشرفته صنعتی را در بر می گیرد. این که چین توانسته ۳۰ درصد از تجارت خارجی ایران را به انحصار خود در آورد یا به بیان بهتر یک سوم کل بازار را در اختیار بگیرد، در حالی که سهم ایران از بازار چین حدود سه دهم درصد است، نمیتواند تصادفی باشد. بخشی از این رشد جهشی به موقعیت چین در اقتصاد جهانی و تحریم های فلج کننده که علیه ایران اعمال شده بر می گردد.

اما موفقیت پایدار چین در بازار ایران نیمه پنهانی هم دارد و آن هم شبکه لابی است که در یک دهه اخیر در اقتصاد ایران شکل گرفته و به گونه‌ای بسیار موفقیت آمیز جای پای این کشور در اقتصاد ما را محکم کرده است. اگر سهم ۳۰ درصدی چین از بازار ایران با سهم ۲ درصدی آلمان که چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است مقایسه کنیم موفقیت این شبکه و تاثیرگذاری آن بیشتر به چشم میآید. این شبکه بخش مهمی از تجارت 50 میلیارد دلاری یا به بیان دیگر بیش از 200 هزار میلیارد تومانی ما با چین را در دست دارد.


سخن بر سر این نیست که چرا این لابی شکل گرفته است زیرا تقریباً تمامی قدرتهای بزرگ در ایران لابی های خاص خود را دارند اما سخن بر سر این است که حد این لابی کجاست؟
این لابی که در بخشهای مختلف اقتصاد ایران حضور و نفوذ دارد همواره داد سخن سر میدهد که عده ای غربزده در پی تخریب روابط ایران و چین اند و این روابط میتواند بسیار بیشتر از وضع موجود گسترش پیدا کند. آنان حتی برای منافع ملی کشور در روابط با چین تعیین تکلیف می کنند و همواره توصیه سیاستی ارائه می‌دهند که چنین کنید و چنان کنید تا روابط با چین گسترش بیشتری پیدا کند. اینکه اینان فعالانه می کوشند منافع خود را به جای منافع ملی و منافع "اکثریت خاموش" به خورد دولت گرفتار دهند جای اشکال و ایراد و هشدار دارد. روشن است که منافع این لابی به هیچ روی منافع ملی نیست اما از آنجا که ساختارهای بروکراسی دولت ما بسیار ضعیف است و فراتر از آن مراکز تحقیقاتی ایران بیش از آنکه به ضرورت ها بپردازند در کار زینت المجالس اند، این لابی به خود اجازه می دهد خط مشی های منافع ملی را نیز تعیین کند و نوعی گفتمان تقلبی در جهت گسترش هر چه بیشتر روابط با چین ایجاد نماید.
چه کسی باید مرزهای فعالیت این لابی به آن یادآوری کند و به آن هشدار دهد که پا را از گلیم خود فراتر نگذارد؟ منافع ملی ما در روابط با چین چیست و چه نسبتی با منافع اینان دارد؟ آیا اینکه ۳۰ درصد تجارت خارجی ایران با چین باشد و دم از گسترش آن بزنیم به نفع منافع ملی است؟ همین اخیراً که چینی ها حساب ها را بستند یا پول پتروشیمی ها را نمی دادند استرس فراگیر در اقتصاد کشور ایجاد شد. اگر فردا چینی ها به دلیل تعارض منافع که در روابط دولتها معمولاً پیش می آید در پی تحریم ایران برآمدند آیا می توان در برابر آن مقاومت کرد؟ آیا میتوان ۳۰ درصد کل تجارت خارجی کشور را در مدت کوتاهی به سمت بازارهای دیگر یا کشورهای دیگر سوق داد؟ متنوع سازی شرکای تجاری از اصول اولیه منافع اقتصادی یک ملت است که این لابی گران نسبتی با آن ندارند.
روشن است که تحت فشار تحریم ها و فشار این لابی روابط ما با چین بسیار بیش از حد نرمال گسترش یافته است. این گسترش سرطانی، علیه منافع ملی است زیرا آزادی عمل بین المللی کشور در شرایطی که تعارض منافعی پیش بیاید حتما با چالشهای بنیادین مواجه میگردد.
اینکه این لابی در شرایط کنونی و با فهم این نکته که در این کشور خیلی کارها را می توان صورت داد، منافع خود را در قالب منافع ملی جا میزند و تلاش میکند آن را به دولت و سایرین بقبولاند جای تاسف دارد. فراتر از آن جایی در دولت و در کلیت نظام تصمیمگیری کشور باید وجود داشته باشد که تفاوت بنیادین منافع ملی و منافع این لابی را تشخیص دهد و این تفاوت را در سیاستگذاری کلان کشور در قبال چین اعمال نماید. اگر مرزهای این لابی و فعالیت آن به طور جدی تعیین و اعمال نشود بیم آن میرود که به تدریج اینان منافع خود را به عنوان منافع ملی از طریق ابزارهای گوناگون جا بزنند و بیش از آنچه در طی این سالها بر سر صنعت و صادرات این کشور آورده اند به آن آسیب وارد کنند.


پیشنهاد: مراکز تحقیقاتی مهم کشور همچون مرکز پژوهش های مجلس می توانند تحقیقی دقیق و بینارشته ای در مورد گسترش بی حد و حصر روابط با چین در سالیان اخیر صورت دهند و نتایج آنان را در اختیار تصمیم گیران و عموم شهروندان قرار دهند تا منافع و مضار حضور فزاینده چین در اقتصاد ایران تا حدی از ابهام به در آید و زمینه برای یکه تازی چنین لابی هایی تنگ گردد.

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته