يكشنبه 29 بهمن 1396

Sunday 18 February 2018

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/آن که گفت آری، آن که گفت نه! نگاهی به اسطوره برای بازنمایی روابط ملت ها

آن که گفت آری، آن که گفت نه! نگاهی به اسطوره برای بازنمایی روابط ملت ها

  • مسلم ناظمی: با رسوب هزاران ساله این اسطوره در ذهنیت ایرانی و شکل گیری اندیشه ای ایرانشهری، عجیب نیست که بر میز مذاکره نشستن برای ایرانیان همیشه دشوار باشد. چرا که دشمن همواره به چیزی کمتر از نابودی ایرانشهر راضی نبوده و اگر تن به گفت و گو می‌دهد، برای خدعه کردن و فریفتن ایرانیان و مهلت یافتن برای یکسره کردن کار آنان است.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  دوشنبه, 09 بهمن 1396    10:51    سرویس گفتمان منافع ملی

مسلم ناظمی

اختصاصی اینترنشنال ـ سرویس گفتمان منافع ملی/ چند سالی پس از پایان خونریزی جنگ جهانی دوم، آلبرت انیشتین نامه ای به زیگوند فروید اندیشمند هم زبان خود نوشت و از او خواست با آنچه از روانشناسی می داند پاسخ دهد که چرا میان انسان ها جنگ در می گیرد؟ نامه نگاری هایی که با عنوان «چرا جنگ؟» و با ترجمه خسرو ناقد به فارسی ترجمه شده است. فروید چنین استدلال می کند که در ذات هر انسانی میلی هست که فرمان به جنگ و ناسازگاری می دهد و میلی در برابر آن وجود دارد که روی به سوی مصالحه دارد. وقتی که روحیه جنگ طلب آدمیان بیدار شود، به ناچار جنگ در می گیرد و می شود آنچه می شود.
اگر میل به صلح و جنگ را جزیی از سرشت آدمی بدانیم، پس لاجرم باید بتوانیم آن را در میراث فرهنگی و هنری ملت ها بجوییم. اسطوره ها از قدیمی ترین و قدرتمند ترین جنبه های روح انسانی هستند. اسطوره ها می کوشند تا سرنوشت مشترک یک قوم را در قالب داستان بیان کنند چنان که از دید جوزف کمپبل، اسطوره شناس نامی یک داستان بیشتر در دنیا وجود ندارد که به گونه های مختلف روایت شده است. سهیل عنایت الله، آینده پژوهش و سیاسی دان مشهور پاکستانی-استرالیایی برای تحلیل آینده جوامع، روش «تحلیل لایه ای علت ها» را ابداع کرد که در مراحل پژوهش خود سطح به سطح عمیق تر می شود، به سطح استعاره ها و اسطوره می رسد که عمیق ترین لایه علّی در تحولات جوامع انسانی است.
اسطوره ها به نوعی سرگذشت ملت ها هستند و همیشه رد پای تاریخ، جغرافیا و شرایط اقلیمی و آب هوایی آن کشورها در آن ها متجلی می شود. اسطوره های سرزمین های خشکی چون خاورمیانه که در آن آب حکم کیمیا دارد و یکی از مهم ترین پیشران های اجتماعی و تاریخی به شمار می رود نمی تواند شباهتی به کشورهای اروپایی داشته باشد که در همیشه تاریخ با مفهومی به نام خشکسالی بیگانه بوده اند. اسطوره اقوام مهاجر شبیه مردمان شهرنشین و ساکنان قطب شبیه مردمان جنگل های حاره ای نیستند. اما در نهایت همگی تلاش انسان را برای تزکیه و رسیدن به منتهای همت خود باز می گویند.
پیتر شوارتز در کتاب «هنر آینده نگری» برای توجیه این واقعیت که مردم ژاپن به طوری غیرعادی، پس انداز ملی بالایی دارند به اسطوره های ژاپنی مراجعه می کند که در آن از چهار هیولا نام برده می شود که هر آن ممکن است تمام زندگی خانوار ژاپنی را نابود کنند. این چهار هیولا عبارتند از زلزله، سیل، آتشفشان و حکام محلی نادان. بدین ترتیب یک ژاپنی شاغل باید همیشه آماده باشد که دار و ندارش توسط یکی از این هیولاها یغما شود بنابراین از سویی از زندگی پر زرق و برق و ناپایدار اجتناب کرده و از سوی همیشه آماده است که زندگی ویران شده خود را از نو بسازد و برای این کار به پس انداز نیاز دارد. این تفکر امروزه هم باعث کاهش تقاضا در جامعه ژاپن است که در نهایت رکود و تورم منفی را به دنبال دارد و سرمایه ژاپنی هنوز هم می ترسد که به جریان افتاده و مرزهای کشورش را درنوردد.
بدین سان می توان فرهنگ سیاسی دولت‌مردان هر کشوری را با تاریخ تطور آن ملت که در متل ها و اسطوره هایش روایت می شود، تطبیق داد. مثلاً ریسک پذیری عاملی است که ایالات متحده امریکا بر اساس آن بنا شده است. کسانی که در قرون 16 و 17 میلادی از اروپای مادر به سوی سرزمین جدید راهی می شدند سفر خطرناک و دشواری را از سر می گذارندند و تازه در زمان رسیدن با سرزمینی بکر و لخت اما پر از منابع رو به رو می شدند که خود باید آن را از هیچ می ساختند. پس عجیب نیست که در فرهنگ امریکایی، خطر کردن یک ارزش بی بدیل و بازنده (loser)دشنام باشد. چیزی که در سایر ملل ممکن است عاملی برای ترحم، همدردی و مروت به شمار رود.
در فلات ایران امّا شرایط جغرافیایی بر تاریخ و فرهنگ تاثیری بنیادین داشته است. بر خلاف کشورهای اروپایی، در ایران منابع آب و خاک بسیار محدود و دور از یکدیگر بوده و کانون های تمدن و شهرنشینی در کنار همان منابع کمیاب آب شکل گرفته است. بدین گونه، هر مهاجم زورمندی که می توانسته منابع آب و زمین های زراعی را از دست صاحبان آن به در آورد، در واقع آنان را دور نمی رانده که پراکنده و منهدم می کرده و بدین سان سلسله ها در ایران زمین اکثراً دولت مستعجل بوده اند و به دست سلسله بعدی زدوده و محو شده اند.
بیگانه در فرهنگ ایرانی به قصد تاراج و نابودی از مرز می گذشته و فاصله دور میان شهرها و تمدن ها گفت و گوی میان آنان را دشوار و زبان های آنان را برای هم دیر فهم می کرده. بنابراین حفظ مرز برای ایرانیان به منزله حفظ حیات بوده است. محمد علی همایون کاتوزیان در «ایران جامعه کوتاه مدت» و صادق زیباکلام در «ما چگونه ما شدیم؟» بر نقش اقلیم خشک ایران در شکل گیری حیات سیاسی ایرانیان تاکید کرده اند.
آیین زردشتی نیز با اعتقادات ثنوی خود، این بیگانه هراسی را دامن زده است. در تفکر آیینی ایرانیان همیشه جدال میان اهورا و اهریمن، نور و تاریکی، خشکسالی و سیل بی وقفه ادامه دارد. این دو هر از گاهی بر دیگری ظفر می یافته و جهان را به تسخیر روشنایی یا ظلمت می برده. آیین یلدا، به عنوان نماد پیروزی اهورا بر اهریمن و غلبه روز بر شب هنوز در میان ایرانیان گرامی است و این خود می تواند شاهدی بر این مدعا باشد.
پس عجیب نیست که اسطوره های ایران زمین همیشه زیر سایه خوفی از بیگانه بوده باشد و تاریخ ایران در تمامی مرزها همیشه شاهد جدال های خونین با همسایه های رنگارنگ. اگر شاهنامه را شناسنامه ای جامع برای فرهنگ ایرانیان بدانیم، می بینیم که در این حماسه، همیشه جدال میان ایرانیان و بیگانگان اعم از همسایگان یا دیوان برقرار بوده است. در شاهنامه بیگانه همیشه فرستاده اهریمن است و رستم به عنوان نماد قدرتمند هویت ایرانی همه عمر خود را بر سر جدال با این بیگانگان اهریمنی نهاده است.
از آن جا که طلوع نور مرگ ظلمت است و هیمنه ظلمت پایان نور، هرگز گفت و گویی میان ایرانیان با بیگانه مهاجم دیده نمی شود. رستم همیشه از این گفت و گو گریزان است. او حتی اجازه نمی دهد که سهراب، فرزندش که به آهنگ تسخیر تاج و تخت ایرانیان به این بوم آمده، از هویتش آگاه شود. سهراب در واقع یک شخصیت هیبریدی و تلفیقی از هویت ایرانی و خارجی است که در برابر ایرانیان چاره ای جز مرگ ندارد. بنابراین اگر رستم او را با نیرنگ می کشد و سپس بر او اشک می ریزد، بر او گناهی نیست و حتی فردوسی در ابتدای داستان، سوگواران سهراب را دل نازک می خواند.
تنها جایی که در شاهنامه نبرد مایه اندوه است و غلبه رستم، نشانی از بخت و فیروزی ندارد، جنگ با اسفندیار است که خودی است و رستم را میان ننگ و مرگ مخیر کرده است. این نشان از کرنش فرهنگ ایرانی در برابر قدرت قاهره ای است که از فره ایزدی برخوردار است و مقدرات همه چیز را به نمایندگی از یزدان در اختیار دارد. حتی پس از اسلام نیز ایرانیان کوشیدند تا به قدرت قاهره درون، جنبه ای اهورایی ببخشند. غزالی در نصحیه الملوک و خواجه نظام الملک در سیر الملوک به تئوریزه کردن این وجهه یزدانی قدرت کوشیده اند.
حتی در داستانی که اسکندر در شاهنامه بر ایرانیان ظفر می یابد، روح ایرانی می کوشد تا این بیگانه را به نوعی در خود بگوارد و او را برادر دارا بخواند تا نشان دهد ایرانیان ملک خود را به بیگانه وانگذاشته اند. تلاشی که در اقبال نامه نظامی گنجوی نیز دیده می شود.
با رسوب هزاران ساله این اسطوره در ذهنیت ایرانی و شکل گیری اندیشه ای ایرانشهری، عجیب نیست که بر میز مذاکره نشستن برای ایرانیان همیشه دشوار باشد. چرا که دشمن همواره به چیزی کمتر از نابودی ایرانشهر راضی نبوده و اگر تن به گفت و گو می دهد، برای خدعه کردن و فریفتن ایرانیان و مهلت یافتن برای یکسره کردن کار آنان است.
با ذهنیتی که استعمار غرب در اندیشه ایرانیان ساخت، این وجهه اهریمنی تقریباً پس از هجوم پرتغالیان به جنوب ایران در دوران صفویه به غرب منتسب شد. رفتار آنان در دوره های بعدی نیز برای تفکر ایرانی موید درست بودن تصور او بود. از جنگ با روسیه و خیانت فرانسویان در آن جنگ، جدایی هرات از خاک ایران با زور انگلیسی ها، دوبار اشغال ایران بی گناه و بی طرف در دو جنگ جهانی، کودتای 28 مرداد، حمایت از استبداد شاه و ... همه این پیام را به ساکنان ایران زمین رساندند که اهریمن هنوز به دنبال سیطره دادن تاریکی است.
در تاریخ معاصر نمونه های بسیاری از این بیگانه هراسی و بیگانه ستیزی حی و حاضر است. مردم در دوران امیرکبیر از مایه کوبی آبله وحشت داشتند چرا که ابداع فرنگی هاست و بسیاری به همین سبب از آبله مردند. ناصرالدین شاه زیر بار احداث راه آهن به دست بلژیکی ها نرفت زیرا که حضور بیش از حد آنان را خطرناک می دانست. بسیاری از علما از مدارس جدید میرزا حسن رشدیه که مروج آموزش به سبک غربی بود هراس داشتند. حتی در موردی عجیب در جلسه محمدرضا شاه با فرماندهان ارتش، پیشنهاد می شود که نیروی هوایی، دکل های رادیوی BBC را بمباران کند.
امروزه که به تعبیر مک لوهان در دهکده جهانی و به تعبیر کاستلز در عصر مجاز واقعی زندگی می کنیم هم همیشه نهایت تلاش برای بریدن پای بیگانه از خاک و فرهنگ این سرزمین صورت گرفته است. ممنوعیت ویدیو، ممنوعیت ماهواره، فیلترینگ اینترنت و ... همگی از این دست تلاش ها بوده اند.
هرچند هنوز اقلیم خشک ایران زمین، سخت دست و پاگیر توسعه کشور است اما بیگانه دیگر برای تصاحب آب و نابودی شهر ما به اینجا نمی آید. امروزه فناوری های ساخت بیگانه با زندگی هر روز و هر لحظه ما در آمیخته اند. به فرزندان خود با اصرار و پشتکار زبان غربی می آموزیم و بسیاری را برای تحصیل علم و فن به فرنگ می فرستیم. اما همه این ها هنوز موجب برچیده شدن این دیوار بلند بی اعتمادی میان ما و بیگانگان نیست.
این جدایی چند هزار ساله امکان گفت و گو میان ما آنان را دشوار کرده است تا حدی که هر کدام از ما فکر می کند که دیگری در سودای نابودی اوست. تجربه قانون منع ورود ایرانیان به امریکا و واکنش خفیف اجتماع ایرانیان در آن کشور نشان داد که حتی با سپردن سفارت به خیل شهروندان مهاجر نیز این گفت و گو چندان ممکن نشده است.
اما در این میانه نشانه هایی به خلاف این نیز پدیدار شده است. میهمان نوازی کردهای ایرانی از تیم ملی کشتی امریکا، دریافت دو جایزه اسکار اصغر فرهادی و برجامی که با قلدری اهریمنانه ترامپ نیمه جان شده همه نشانه هایی از تقلا برای آغاز این گفت و گو هستند. هرچند که هنوز سایه شوم هجوم و تقابل از سر ایرانیان برچیده نشده تا لختی در امنیت به این بیگانگان چشم آبی خیره شوند و ترس دو طرف از گشودنِ در برای دیگری بریزد.
فناوری، خصوصاً فناوری های ارتباطی که زبان خاص خود را در تمام جهان ساخته و می سازند، بارقه ای برای ریختن این ترس چند هزار ساله در درون ملت ها و سرایت آن به دولتمردان هر دو سوی مرز کمرنگ این روزهاست. بدان امید که میلی برای این گفت و گو در میان ملت ها باشد و چراغ سوسو زن آن در میان تندباد جنگ افروزان که صدایشان دوباره در جهان بلند است خاموش نگردد.

 

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته