يكشنبه 1 مهر 1397

Sunday 23 September 2018

شما اینجا هستید:خانه/گفتمان منافع ملی/خانوادۀ آیت‌الله هاشمی و سیاستِ منطقه‌ای ایران

خانوادۀ آیت‌الله هاشمی و سیاستِ منطقه‌ای ایران

  • تعامل "خانواده هاشمی" با خانواده روسای این کشورها کلید موفقیت دولت وقت جمهوری اسلامی بود. ارزشی که هیچ‌گاه در داخل ایران به رسمیت شناخته نشد. اگر ایران می‌توانست این نحوه از تعامل را برای چندسال دیگر ادامه دهد قطعا به شرایط بی‌بدیلی در این منطقه حساس دست می‌یافتیم. چنانچه در مقابل، با روی کار آمدن آقای خاتمی و اتخاذ سیستم تماس دولتی و "رسمی" با این کشورها شرایط نوینی به‌وجود آورده شد که تنها نتیجه آن بروز سردی در روابط بود.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  پنج شنبه, 21 دی 1396    02:22    سرویس گفتمان منافع ملی

اختصاصی اینترنشنال-سرویس گفتمان منافع ملی/ آقای هاشمی رفسنجانی بی شک یکی از مهمترین شخصیتهای انقلاب اسلامی و تاریخ نوین ایران و از قضا اینگونه که همه معتقدند یکی از پیچیده‌ترین عناصر در سطح رهبری آن انقلاب محسوب می‌گردد. از 22 بهمن 1357 تا زمان فوت نابهنگام ایشان هر اقدام و اثری، چه قابل تقدیر و چه مستوجب انتقاد، به نوعی به ایشان مرتبط می‌گردد. از تحولات منتهی به پیروزی انقلاب تا تشکیل دولت موقت، از جنگ تحمیلی تا گروگانگیری سفارت آمریکا، از انتخابات منتهی به روی کار آمدن آقای خاتمی تا اختلافات مربوط به انتخابات 88، از ساخت مترو تهران تا سد سازی‌های بی‌رویه، از افزایش قیمت زمین و بورس بازی‌های مربوطه تا افزایش قیمت دلار، از کوپن مواد غذایی تا حمایت از اقتصاد آزاد، از پیگیری برای داشتن انرژی اتمی تا مذاکرات برای واگذاری آن و خلاصه از توسعه اقتصادی کشور تا مواجهه با تحریم‌ها در همه جا نقش او را شفاف و بدون هاله می‌توان مشاهده کرد. تاثیر "هاشمی" بر انقلاب تا آینده‌ای دور خواهد بود و از آن گریزی نیست. جالب است توجه شود که هرچه از ابتدای انقلاب به بعد دقیق شویم منشاء همه تحولات در کشور یا امام بوده است، یا آقای هاشمی و یا آقای خامنه‌ای. گویی فقط این سه نفر انقلاب را مربوط به خود می‌دانستند و می‌دانند و برای پیشرفت و توسعه آن دل می‌سوزانند و بقیه پیرو آنها بوده‌اند و حتی مشاور هم نبوده‌اند و این نکته‌ای است که از نظر جامعه‌شناسی قابل مطالعه است.
آنچه در سطور زیر خواهد آمد دریافت خود از این شخصیت چند وجهی و برداشتی از تحولات مربوط به سیاست خارجی در منطقه؛ و دورانی است که شاهد آن بوده‌ام. غرض، ورود به ارزیابی از سیاست خارجی مرتبط به آقای هاشمی نیست؛ چراکه وی تقریبا عهده‌دار روابط خارجی ایران از اول انقلاب تا حتی دوران آقای خاتمی بود و از آن پس این نفوذ رو به کاهش گذاشت. اینکه آقای هاشمی مبدع سیاست خارجی تعامل‌گرا در ایران بود و یا ایشان واقع‌گرایی و توسعه‌گرایی را به سیاست‌های نظام انقلابی تزریق کرد و مسائلی از این دست، موضوع نوشته پیش رو نیست. این سطور صرفا بررسی نحوه عملکرد خرد ایشان در دو موضوع مرتبط با سیاست خارجی است.
بخاطر دارم که در ماههای نخستین سال 1360 و حضور در وزارت خارجه، مقاله‌ای در روزنامه معروف هرالد تریبون توجه مرا جلب کرد. نویسنده تحلیلی از رهبران انقلاب اسلامی داده بود که شاید با تصویری که من از این رهبران داشتم بسیار متفاوت بود. نویسنده پس از بررسی شرایط اجتماعی و سیاسی پیروزی انقلاب در مورد آقای هاشمی وی را یک "سیاستمدار خالص" معرفی کرده بود. وی در مورد سایر رهبران نیز از تعابیری چون "بنیاد گرا " و یا حتی "ضعیف " استفاده کرده بود که موضوع بحث فعلی نیست. از نظر نویسنده "هاشمی" دولتمردی بود که به دنبال حفظ نظام و ارزشهایش از طریق سیاسی بود. این یادداشت، وی را یک دولتمرد و سیاستمدار معرفی می کرد و این تعریف با ذهنیت من و بسیاری از دلدادگان انقلاب اسلامی که مسئله حفظ نظام یا انقلابیِ مسلمان بودن را متفاوت تعریف می‌کردیم و رهبران و انقلاب خود را الگویی برای تحولات جهان قرار می‌دادیم بسیار متفاوت بود. البته آن تحلیل‌گر تعریف درستی از یک " دولتمرد " داشت و حفظ نظام و در همان حال حفظ بسیاری از جهت‌های انقلاب با تصویر خام اولیه ما از فردی انقلابی تفاوت داشت. دولتمرد می‌باید هم شرایط و امکانات داخلی و هم جهت‌گیری‌های خارجی دولت و نظام را در نظر بگیرد و هاشمی چنین بود. البته حتما او در هیچ‌یک از دانشگاه‌های معتبر مدرک تحصیلات نداشت و این جهت گیری‌ها را باید استعداد ذاتی وی و موهبتی خدادادی دانست که از یک روستائیِ دور افتاده اما صاحب مکنت و زمین، دولتمردی با قابلیت رقابت در صحنه بین المللی در عرصه ژئوپلیتیک مدرن ایران ساخت.
این ویژگی روستایی و عشیره‌ای آقای هاشمی که البته قابل تقلید هم نبود و نیست در چند تحول سیاسی برای کشور منشاء کار آمدی و دست آورد گردید. در این نوشته تنها به دو نمونه جداشده از زندگی سیاسی آقای هاشمی و آن‌طور که از منظر سیاست خارجی دیده شده است نظر خواهد افتاد.
اول:
فروپاشی شوروی، ایران را بعد از دو قرن از همسایگی دولتی قدرتمند با سیاستی نامتوازن رهانید و در عوض تحولات بعد از فروپاشی شوروی منجر به تشکیل 8 کشور شد که حاکمان آنها ناگهان از جامعه ای عقب افتاده، قبیله‌ای و عشیره‌ای به حکومت‌مداری در صحنه مدرن پرتاب شده بودند. اما پنج کشور در آسیای مرکزی برای ایران اهمیت زیادی داشت. آنها در روابط خارجی خود یا با آمریکا روبرو بودند که فقط گفتمان روسیه‌هراسی را تبلیغ می‌کرد و یا با ترکیه روبرو بودند که پان‌ترکیسم مندرسی را به‌صورت مدرن ترویج می‌کرد و یا با ایرانی روبرو بودند که در رأس آن گرایشات مذهبی مورد قبول جامعه آنها را به همراه خصلت‌های جوامع نزدیک به آن‌ها را در ویترین داشت. سرآغاز روابط جدید ایران با این جمهوری‌ها در سال 1368 و بدنبال سفر آقای هاشمی به‌عنوان رئیس مجلس به مسکو آغاز گشت. چشم‌انداز جدیدی در مقابل ایران گشوده شده بود و رهبران ایران این امکان را یافتند که بعد از چند قرن، رابطه‌ای متوازن با روسیه که جایگاه مثبتی در تاریخ ایران نداشت، داشته باشند. تصویری از ایران تاریخی جلوی چشم همه این رهبران بود. در آبان 1370 در حالی که هنوز این جمهوری‌ها در جهان رسمیت کامل نداشتند رئیس جمهور ایران یعنی آقای هاشمی در اجلاس سازمان کنفرانس اسلامی در بنگلادش خواستار عضویت این کشورهای جدید التأسیس در آن سازمان شد. در بهمن ماه همان سال دولت ایشان پیشنهاد عضویت این کشورها در سازمان همکاری اقتصادی (اکو) را ارائه کرد. در اردیبهشت 1371 اجلاس کشورهای آسیای مرکزی و ایران برگزار شد. تلاش ایران برای انسجام این جمهوری‌ها در یک مناسبات جدید جدا از روسیه بسیار فعالانه بود. ایران در تمام این جمهوری‌ها جلوتر از سایر رقبا و حتی ترکیه حرکت می‌کرد و این امر ناشی از این بود که هاشمی نحوه تعامل با رهبری این کشورها را می دانست و درک می کرد. ایران در تأمین امکانات برای آن‌ها از ترکیه حتما عقب‌تر بود، اما نفوذ سیاسی و ارتباطات ایران با این کشورها بسی پیشتر از ترکیه و دیگران بود. از نظر من علت این امر را صرفاً باید در نحوه استفاده آقای هاشمی از "خانواده" خود در این ارتباط خارجی دانست. تعامل "خانواده هاشمی" با خانواده روسای این کشورها کلید موفقیت دولت وقت جمهوری اسلامی بود. ارزشی که هیچ‌گاه در داخل ایران به رسمیت شناخته نشد. اگر ایران می‌توانست این نحوه از تعامل را برای چندسال دیگر ادامه دهد قطعا به شرایط بی‌بدیلی در این منطقه حساس دست می‌یافتیم. چنانچه در مقابل، با روی کار آمدن آقای خاتمی و اتخاذ سیستم تماس دولتی و "رسمی" با این کشورها شرایط نوینی به‌وجود آورده شد که تنها نتیجه آن بروز سردی در روابط بود. آن‌چنان شد که ترکیه یکه‌تاز این میدان گشت و ایران به حاشیه جدی رانده شد.
اتصال راه آهن ایران به ترکمنستان از طریق راه آهن سرخس ـ تجن در اردیبهشت 1375 صورت گرفت. ساخت لوله گاز جنوب ترکمنستان به استان خراسان در سال 1376 محقق شد. اگر دولت‌های بعد از هاشمی تنها می‌توانستند خط آهن و گذرگاه سرخس را فعال نگهدارند و رابطه این کشورها با دنیای خارج را نه از طریق روسیه و چین بلکه از راه سومی تأمین نمایند اکنون قطعاً ژئوپلیتیک منطقه جور دیگری قرائت می‌شد و ایران در این منطقه در اوج می‌ماند. اما باید اعتراف کرد که کل سیاست منطقه‌ای ایران به‌خاطر جلوگیری از "سوء استفاده احتمالی" بخشی از سرمایه‌داری حاکم بر کشور که منتسب به "هاشمی" بود توسط بخش دیگر به نابودی بدون بازگشت منجر شد و بسیاری از سرمایه گذاری‌ها ازبین رفت و راه آهن سرخس هم بلااستفاده ماند و حتی لوله گاز هم منشاء درگیری و خصومت بین ایران و ترکمنستان گردید و این داستان ادامه دارد. این‌ها نتایج آن دیدگاهی بود که نحوه تعامل طبیعی با رهبران این کشورها را نمی‌دانست و سعی در تحمیل نظرات کلیشه‌ای و البته مدرن خود بر روابط بین ایران و این دولت‌ها بود. درحالی‌که درک هاشمی از این ارتباطات می‌توانست نقش ایران را بی‌بدیل کند.
دوم: مورد دیگر از موفقیت منطقه‌ای ایران را باید در مورد عربستان جستجو کرد که باز هم هاشمی و "خانواده" آن‌را تنظیم می‌کردند و نه "دولت ایران".
رابطه ایران وعربستان از بدو پیروزی انقلاب در هاله‌ای از رقابت و تنش قرار داشت. تحلیلی که "این روزها" رهبران عربستان از "آن روزها" می‌دهند آن است که انقلاب ایران باعث شد که محافل مذهبی عربستان برای جلوگیری از عقب افتادن از صبغه اسلامیت رو به تندروی آورده و تلاش کنند که خود را بیشتر مسلمان بنمایانند؛ لذا دست به اقدامات انقلابی و مشابه ایران زدند و عربستان را با این چالشی که هم اکنون در آن غرق است روبرو کردند. تلاش برای محدودسازی ایران در منطقه و جهان با پول و سیاست عربستان چه در جریان جنگ تحمیلی عراق با ایران و چه تحریم‌ها اقدامی ناشناخته نبود؛ اما همچون امروز این‌که چگونه باید با عربستان تعامل کرد همیشه بی پاسخ بود.
رابطه تیره ایران و عربستان که از نظر دیپلماتیک نیز قطع بود به همراه خصومت تمام کشورهای حوزه خلیج فارس با ایران که از زعامت عربستان بر آنها نتیجه گرفته می‌شد، سد بزرگی بود که جلوی روابط خارجی ایران را گرفته بود. از نظر کشور سیاست تنش‌زدایی با همسایگان سیاست مطلوب بود اما اجرای آن توسط چه کسی و چگونه سئوال اصلی که جوابی برایش نبود. این "هاشمی" بود که با اعلام اینکه باید روند دشمن‌سازی را اول در منطقه متوقف کرد به‌صورت آشکار وارد این معرکه شد. او بود که گفت: "ایران نباید همسایگان خود را تحقیر و یا مرعوب کند و یا موجب شود آنها احساس نا امنی کنند. ما باید برای ثبات در خلیج‌فارس با یکدیگر همکاری کنیم".
ابزار هاشمی برای تعامل با عربستان خانواده او بود که امکان رابطه نسبی و مناسبی با امیر عبدالله حاکم عربستان بوجود آوردند. از آن‌طریق بود که آرامشی بر روابط ایران با عربستان مستولی شد و امکان مدیریت تحولات علی‌رغم دخالت‌های آمریکا مقدور شد. خانواده حاکم بر عربستان نه ازطریق دفتر آقای خاتمی و یا وزارت خارجه و یا شخص آقای احمدی نژاد قابل تماس و تعامل نبودند. آن خانواده فقط یک مناسبات و منطق می‌شناخت و آن هم منطق تماس خانوادگی که با خانواده هاشمی تجربه کرده بود و با آن احساس آرامش می‌کرد و این‌که می‌توانست پیام خود را رسانده و نتیجه بگیرد. تلاش برای حفظ چنین روندی نه با سیستم و منطق روشنفکری حاکم بر دولت آقای خاتمی امکان‌پذیر شد و نه با لمپنیسم دولت بعد و در نتیجه به روند متفاوت و غیر قابل بازگشت کنونی انجامید.
دستاوردهای "هاشمی" در آن دوران از برقراری روابط مجدد سیاسی تا توافق نامه امنیتی، از افزایش تعداد حجاج ایرانی تا گسترش رابطه حج عمره و حتی حفظ شکلی از تظاهرات برائت از مشرکین و نهایتا سرمایه گذاری عربستان در ایران اقداماتی است که به‌نظر نمی رسد قابل تکرار باشد. از همکاری عربستان با ایران در اوپک برای افزایش قیمت نفت که نتیجه همکاری "شخصی هاشمی" با حکام عربستان بود تا حمایت عربستان از برگزاری اجلاس سران کنفرانس اسلامی نمی‌شود به سادگی گذشت.
می‌دانیم که انقلاب اسلامی ایران بسیاری از نیروها و طبقات اجتماعی محدود شده را آزاد کرد. لاجرم گرایش‌های متفاوتی در این انقلاب خود نمایی کرد. روشنفکران ایده آلیست، روحانیون سنتی، روحانیون مدرن و سیاسی، سازمان‌های مبارز و تحصیلکردگان همه در یک کشور در منطقه‌ای به حکومت وارد شدند که در همسایگی آن‌ها تنها دولت نیمه مدرن و قابل اعتنا ترکیه بود. بقیه کشورها عقب افتاده از نظر اجتماعی و منحط از نظر سیاسی و اجتماعی بودند. برای تعامل با این دولت‌های همسایه که هریک دیدگاه امنیتی خاصی نسبت به ایران داشته و می‌توانستند منشاء تهدید متفاوتی برای ایران بشوند باید سیاست‌های متفاوتی اتخاذ و از همه امکانات کشور استفاده می‌شد؛ اما رقابت‌های بی‌منطق داخلی و حسادت‌ها فقط کشور را از عایدات مربوطه محروم کرد. در دو مورد فوق اگر "خانواده هاشمی" تحمل می‌شد کشور می‌توانست دستاوردهای ملی بسیار بیشتری از آن‌چه که در حال حاضر به آن رسیده است داشته باشد. "هاشمی" دولتمردی بود که در زمان مسئولیت خود دید وسیع‌تری نسبت به سایر گروه‌های موجود در حاکمیت از خود نشان داد و از هر پتانسیل موجود در کشور استفاده کرد، حتی آنچه از نظر بسیاری از انقلابیون فامیل‌بازی و مانند آن محسوب می‌شد. از این بابت او مورد انتقاد زیادی قرار داشت اما دستاورد آن روش برای کشور در منطقه ما بیش از طعنه دیگران ارزش داشت. دیگران و مخالفین این روش‌ها را در منطقه بر نتافتند، نتیجه‌ای هم نگرفتند، حتی اگر ضرری بر کشور مترتب نکرده باشند.

telegram channel

درباره نویسنده

حسین ملائک

حسین ملائک

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته