دوشنبه 20 آذر 1396

Monday 11 December 2017

شما اینجا هستید:خانه/اقتصاد سیاسی بین المللی/آیا خروج از «پیمان پاریس» واقعا به سود اقتصاد امریکاست؟

آیا خروج از «پیمان پاریس» واقعا به سود اقتصاد امریکاست؟

  • ترامپ که ثروت را نه با ارایه فکر و ایده های کارآفرینانه که با وراثت کسب و کار پدر در دلالی ساختمان، برج سازی، قمار خانه، هتل و ... به دست آورده، هنوز با مفهوم سیاستگذاری آینده نگر در دوران پساصنعتی و عصر اطلاعات بیگانه است. عصری که در آن دانش منشاء قدرت است. گویی ذهن او هنوز در دوران مرکانتیلیسم سیر می کند که قدرت در تملک نقدینگی بیشتر نهفته بود.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  چهارشنبه, 15 شهریور 1396    15:50    سرویس اقتصاد سیاسی بین الملل

مسلم ناظمی*

دونالد ترامپ از زمان به قدرت رسیدن در کاخ سفید همواره کوشیده تا به جهانیان بگوید آمریکا هنوز هم در نظام معادلات جهانی تافته ای جدابافته است و لزومی نمی بیند تا به توافقات انجام شده در سطح بین المللی پایبند باشد. حتی اگر آن توافق با تلاش بسیار دولتمردان آمریکایی در دولت پیشین به اجماعی جهانی رسیده باشد. او به نوعی می گوید تاریخ جهان پیش از خود را قبول ندارد و می خواهد دنیا را دوباره و بر مبنای اراده و صلاح خود باز نظم بخشد. شاید مهم ترین قدمی که در این زمینه برداشته است، خروج از پیمان محیط زیستی پاریس برای رجوع به سوخت های فسیلی به عنوان اهرم پیشرفت اقتصاد آمریکا باشد.

بسیاری از صاحب نظران در اولین نگاه گفته اند که این کار هرچند می تواند در اقتصاد آمریکا موثر و مفید باشد، اما در بلند مدت تبعات سیاسی نامطلوبی برای ایالات متحده خواهد داشت و نقش رهبری آن را در معادلات جهانی، تضعیف خواهد کرد. این در حالی است که اکثر کشورهای جهان اعلام کرده اند که بدون امریکا راه خود را در کاهش گازهای گلخانه ای ادامه خواهند داد. هرچند از نتیجه موثر این تلاش چندان مطمئن نیستند. آنان از سویی نگرانند که تلاش هایشان با افزایش تولید گازهای گلخانه ای امریکا بی اثر شود و از سوی دیگر می ترسند در اقتصاد رقابتی بی رحم، غم گرمایش زمین باعث عقب افتادن آن ها از آمریکا شود. در ادامه می خواهیم به این مهم بپردازیم که آیا خروج آمریکا از پیمان پاریس، به نفع اقتصاد این کشور است؟ آیا پایبند ماندن به توافق پاریس، سایر کشورها را از رشد اقتصاد و فناوری باز خواهد داشت؟

مارتین هایدگر در مقاله ی معرف پرسش از تکنولوژی، امر تکنولوژی را چیزی فراتر از تلاش انسان برای بازنظم طبیعت می داند. از نظر او تکنولوژی، وسیله ای برای انکشاف و پرسشگری از هستی است. مطالعات جدید در فلسفه و جامعه شناسی علم و فناوری، همواره بر نقش علم و فناوری در تثبیت شخصیت و حیات اجتماعی انسان تاکید داشته اند. حتی عده ای در این میانه از جبرگرایی تکنولوژیک (technological determinism) سخن گفته اند و معتقدند این تکنولوژی است که در مسیر تحول خود، انسان را بی اختیار به دنبال می برد و زندگی او را دستخوش تغییرات ناخواسته و حتی ناخودآگاه می کند.

توماس کوهن، تاریخدان و فیلسوف علم آمریکایی، در کتاب ساختار انقلاب¬ های علمی، از این فراتر می رود. از نظر او، علم یک روند مدام در حال پیشرفت، که هرکس آن را قدمی به پیش ببرد نیست. علم خاصیت تجمیعی ندارد. بلکه تحولات علمی، اموری اجتماعی هستند که بنا به اقتضای جامعه علمی اتفاق می افتند. بدین سان که هنجارهای پیشین، دیگر جامعه علمی امروز را راضی نمی کند و آن را وا می دارد تا در یک انقلاب علمی، هنجارهای قبلی را ساقط و نظام علمی جدیدی را جایگزین آن کند. مثلاً انقلاب علمی ای که نیوتون، کپلر و کوپرنیک در دوران روشنگری، علیه هیأت بطلمیوسی به راه انداختند و انیشتین، ماکس پلانک و هایزنبرگ همان کار را با نظام فیزیک نیوتونی کردند و آن را با هنجارهای علمی فیزیک کوانتوم جایگزین ساختند. به همین ترتیب یک نظام علمی بر ویرانه های نظام پیشین بنا شده و تداوم این انقلاب ها، کاروان علم و تکنولوژی را در حرکت نگاه می دارد.

همین امر در مورد تکنولوژی های مبتنی بر مصرف هیدروکربن نیز صادق است. مساله گرمایش کره زمین به عنوان مشکلی جدی برای اولین بار در دوران ریاست جمهوری کلینتون مطرح شد. اما در همان زمان بسیاری منشاء این گرمایش را با دیده¬ تردید نگریستند. در زمان ریاست جمهوری بوش پسر، نهایت تلاش بر این بود که قضیه به نوعی از دستور کار خارج شود. از انکار گرمایش کره زمین گرفته تا طبیعی پنداشتن آن و نفی اثر گازهای گلخانه ای بر این پدیده. در همان سال ها دولت آمریکا به همین بهانه ها زیر بار پیمان کیوتو نرفت.

در تمام سال هایی که دولت ایالات متحده، در حال انکار گرمایش یا منشا آن بود، دانشمندان، فعالان محیط زیست، ستاره های سینما و موسیقی، بسیاری ورزشکاران و چهره هایی موجه و موثر در میان عامه مردم، در حال تلاش برای برجسته نگاه داشتن قضیه و زنده کردن بحث آن در جوامع علمی و سیاسی حهان بودند. در سال 1385 که پرفسور شیلینگ، اقتصاددان برنده نوبل به ایران سفر کرده و در حال سخنرانی در دانشگاه شریف بود، فقط در مورد اثر گلخانه ای صحبت کرد و گفت: «حزب جمهوری خواه آمریکا تنها گروه سیاسی مهم جهان است که این پدیده را قبول ندارد و احتمالاً زمانی که آب به زیر میز کار آقای بوش رسید، به این واقعیت اقرار خواهد کرد».

با روی کار آمدن باراک اوباما صداها از بیرون به درون کاخ سفید کشیده شد. در سال 2013، هیات تحقیقاتی گرمایش زمین، رسماً انسان و انتشار دی اکسید کربن توسط او را عامل اصلی گرمایش جهان معرفی کرد. اجلاس کپنهاگ و متعاقب آن پاریس و در نهایت توافق نامه¬ی پاریس علاوه بر یک گردهمایی سیاسی برای اجماع در مورد گرمایش زمین، نشان از انقلابی در علم و تکنولوژی هم داشت. انقلابی که پیش از آن آغاز شده بود.

روند سرمایه گذاری روی انرژی های تجدید پذیر هرچند پس از رکود جهانی با فراز و نشیب همراه بوده اما تحولی اساسی را طی 12 سال اخیر نشان می دهد. نمودار زیر از گزارش سازمان ملل برای محیط زیست، نشان می دهد که سرمایه گذاری روی انرژی های تجدید پذیر از 47 میلیارد دلار در سال 2004 به نقطه اوج خود یعنی 281 میلیارد دلار در سال 2011 (یعنی 5 سال قبل از پیمان پاریس) رسیده است. نکته بسیار جالب تر این روند، تلاش کشورهای در حال توسعه برای الحاق به این روند جهانی است. یعنی در حالی که در سال 2004، کشورهای پیشرفته، حدود 4 برابر کشورهای در حال توسعه در این زمینه سرمایه گذاری کرده اند. کشورهای در حال توسعه، در 2015، در این زمینه از کشورهای توسعه یافته پیشی گرفته و در سال های اخیر نعل به نعل در حال رشد سرمایه گذاری سبز بوده اند.

123

این گزارش همچنین نشان می دهد که ایالات متحد یکی از کشورهای پیشتاز در این زمینه است که در کنار چین بیشترین سرمایه گذاری را در انرژی های تجدید پذیر انجام داده است. همچنین این کشور در پاریس تعهداتی را برای مجهز کردن سایر کشورها به تکنولوژی های پیشرفته در زمینه این انرژی ها پذیرفته است. این در حالی است که در سال 2016، با توجه به کاهش تقاضا برای انرژی، شرکت های بالادستی نفت و گاز، در آمریکا 24 درصد و در بریتانیا 27 درصد کاهش نیرو را از سر گذارنده اند. به عبارت دیگر روند کاهشی که در 2016 مشاهده می شود، ناشی از اقبال به سوخت های فسیلی نیست.

این رقم سرمایه گذاری شامل سرمایه گذاری های کلان انجام شده برای بهینه سازی مصرف سوخت های فسیلی، اتلاف کمتر انرژی، کاهش گازهای گلخانه ای در صنایع حمل و نقل و گرمایش و... نمی شود که با در نظر گرفتن این ارقام، کل سرمایه گذاری به عددی نجومی خواهد رسید.

رکس تیلرسن، وزیر خارجه، ایوانکا ترامپ دختر و مشاور ترامپ و بسیاری از سرشناسان تاثیرگذار در سیاست خارجی آمریکا در جلسه اعلام خروج از پیمان پاریس حضور نداشتند. غول های صنایع خودرو سازی، IT و حتی انرژی امریکا از مخالفان این خروج بودند. آنان می دانستند که برای حفظ رهبری امریکا در بازار تکنولوژی، باید از همین حالا شروع کرد و این رشد و رهبری به حمایت دولت نیاز دارد. آنان صنایع غالب فردا را می بینند و نگران هستند که پیشتازی آمریکا در صنعت به کشورهایی نظیر آلمان و چین که در حال کار شبانه روزی در این صنعت هستند، واگذار شود.

ترامپ درضمن رقابت های انتخاباتی خود، هدفش از خروج از پیمان پاریس را احیای صنعت ذغال سنگ آمریکا و کاهش تعهدات سپرده شده از سوی دولت فدرال دانست. صنعتی که سال هاست جایگاه خود را در پارادایم های غالب تکنولوژی از دست داده است. اما هنوز لابی های قدرتمندی در حلقه تاثیر گذاران ترامپ دارد. از سوی دیگر ذغال سنگ یکی از صنایع کاربر است و کارگران زیادی در این صنعت کار می کنند که با توجه به ارزش افزوده پایین صنعت در بیم شغلی و نارضایتی به سر می برند. جلب رضایت آنان هم می تواند بر محبوبیت ترامپ در ایالاتی که رقابت در آن ها لب به لب بوده بیافزاید.

اما اقتصاد آمریکا که سال هاست از صادر کننده کالا و خدمات به صادر کننده فکر، ایده و تکنولوژی تبدیل شده، بیش از فرصت های شغلی به دست آمده در صنایع ذغال سنگ یا استخراج نفت و گاز به شیوه کرکینگ، به پیشتازی در فکر و ارایه ایده های متحول کننده بازار نیاز دارد. تقریباً تمام روندهای رشد تکنولوژیک در دنیای پساصنعتی از سوی کارآفرینان و شرکت های بزرگ آمریکایی ارایه و رهبری شده اند و بازار جهانی همواره به تحولاتی که از داخل آمریکا هدایت می شده چشم داشته است.

این در حالی است که سایر کشورها به خصوص، چین، آلمان و فرانسه، در اجلاس مراکش، از خروج آمریکا از پیمان پاریس ابراز تاسف کرده و اعلام داشته اند که به تعهدات خود برای نجات زمین پایبند خواهند بود. شاید آنان فکر می کنند که اکنون بهترین زمان برای پیش افتادن در ارایه فناوری های نو و به دست گرفتن نبض بازار انرژی، حمل و نقل، صنایع فولاد، ساختمان و ... باشد. بهترین زمان برای توسعه فناوری هایی که بتواند بازارها را تسخیر کند و در آینده و با روشن شدن میزان نیاز بشر به این شیوه از تولید، حتی برای اولین بار پس از جنگ جهانی اول، شرکت های آمریکایی را به تکنولوژی های غیر آمریکایی وابسته کند.

با کنار هم گذاشتن تمام این شواهد، معلوم می شود ترامپ که ثروت را نه با ارایه فکر و ایده های کارآفرینانه که با وراثت کسب و کار پدر در دلالی ساختمان، برج سازی، قمار خانه، هتل و ... به دست آورده، هنوز با مفهوم سیاستگذاری آینده نگر در دوران پساصنعتی و عصر اطلاعات بیگانه است. عصری که در آن دانش منشاء قدرت است. گویی ذهن او هنوز در دوران مرکانتیلیسم سیر می کند که قدرت در تملک نقدینگی بیشتر نهفته بود.

اقتصاد آمریکا برای حفظ پیشتازی در ارزش افزوده به حفظ پیشتازی در تولید دانش نیازمند است و برای شرکت های آمریکایی حمایت دولتی برای ساخت فناوری های فردا یک ضرورت است. ضرورتی که به نظر می رسد فدای هزینه های جانبی پیمان پاریس بر اقتصاد آمریکا و اشتغال زایی در صنعت از رده خارج ذغال سنگ شده است. اما ناگفته نماند که خانم نیکی هیلی، سفیر آمریکا در سازمان ملل گفته است که ترامپ پدیده تغییرات اقلیمی را باور دارد. چیزی که راست یا دروغ نشان می دهد که دولتمردان امریکایی باب توبه را در این زمینه باز گذاشته اند چرا که خود باور دارند دنیا دیگر به زمان بوش و پیش از آن باز نمی گردد. انقلاب فناوری شروع شده و پشت کردن به آن جز زیان، عاقبتی برای کسی نخواهد داشت.

 

* دانشجوی دکتری آینده پژوهی و پژوهشگر حوزه فناوری

 

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

1 نظر

  • پیوند نظر خسرو یکشنبه, 19 شهریور 1396 22:04 ارسال شده توسط خسرو

    تمام شواهد علمی نشان می دهند که استفاده ازانرژی های تجدید پذیر تنها راه نجات کره خاکی از معضلات آن میباشد سیر حرکت وسرمایه گذاری درآینده در آن بخش می باشد

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته