سه شنبه 31 مرداد 1396

Tuesday 22 August 2017

شما اینجا هستید:خانه/اقتصاد سیاسی بین المللی/افریقایی شدن غرب آسیا و روزنۀ قراردادهای بلندمدت ایران

افریقایی شدن غرب آسیا و روزنۀ قراردادهای بلندمدت ایران

  • وضعیت کنونی غرب آسیا، یادآور شرایط آفریقا است؛ قارۀ سیاه ثروتمند؛ گرفتار کودتاها، جنگ‌ها، بحران‌ها، قحطی‌ها، نسل‌کشی‌ها، عقب‌ماندگی‌ها و بیماری‌ها که "جامعۀ بین‌المللی" واکنشی عملی و اقدامی معنادار برای رهایی آن از این شرایط انجام نداده‌است. تامل در شرایط منطقۀ ما نشان می‌دهد که گویا غرب آسیا نیز در آستانۀ ورود به گرداب "آفریقایی شدن" است.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  دوشنبه, 26 تیر 1396    11:00    سرویس اقتصاد سیاسی بین الملل

اختصاصی اینترنشنال-سرویس اقتصاد سیاسی بین‌الملل/ به نظر می‏رسد غرب آسیا در بحران‌های مستمر و انباشتی گرفتار آمده است و دورنمای مشخصی برای برون رفت از این بحران‌ها به چشم نمی‌خورد. وضعیت کنونی غرب آسیا، یادآور شرایط آفریقا است؛ قارۀ سیاه ثروتمند؛ گرفتار کودتاها، جنگ‌ها، بحران‌ها، قحطی‌ها، نسل‌کشی‌ها، عقب‌ماندگی‌ها و بیماری‌ها که "جامعۀ بین‌المللی" واکنشی عملی و اقدامی معنادار برای رهایی آن از این شرایط انجام نداده‌است. سرزمینی که عمدتاً با مواد خام و بازار مصرفش اهمیت جهانی یافته و به همین دلیل قدرت‌های بزرگ، در مقایسه با سایر مناطق جهان، چندان نسبت به فجایع و بحران‌های آن حساس نبوده و استقرار نظم منطقه‌ای در این قاره را اولویت خود ندانسته‌اند؛ چرا که در هر حال آفریقا (از غایبان عمدۀ فضای جریان‌ها Space of Flows) حتی در شرایط بحران و بی‌ثباتی، کارکردهای اساسی تامین کالا و مصرف محصولات را انجام داده‌است. در نتیجه قدرت‌های بزرگ که پرداخت هزینه‌های نظم‌سازی در چنین قارۀ مهم و در عین حال دور افتاده از زنجیرۀ جهانی تامین و تدارک (Global Supply Chain) را مقرون به صرفه ندیده‌اند، تلاش نموده‌اند در قالب نوعی موازنۀ قوای سیال و بدون درگیری در بحران‌های آفریقا، منافع خود را تامین کنند. تامل در شرایط منطقۀ ما نشان می‌دهد که گویا غرب آسیا نیز در آستانۀ ورود به گرداب "آفریقایی شدن" است.

عدم در‌هم‌تنیدگی اقتصاد کشورهای غرب آسیا با یکدیگر و با کشورهای فرامنطقه و عدم حضور موثر در زنجیرۀ جهانی تامین و تدارک، فضای جریان‌ها و نیز زنجیرۀ جهانی ارزش (Global Value Chain) از جمله عواملی است که باعث شده بی‌ثباتی این منطقه، موضوعی حیاتی برای جهان محسوب نشود. به عبارت دیگر "حساسیت" و "آسیب‌پذیری" اندک میان کشورهای غرب آسیا و نیز بین منطقه و فرامنطقه‌ای ها نشان می‌دهد که رابطۀ وابستگی متقابل درون منطقه‌ای، میان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل نگرفته‌است. رابطۀ اقتصادی کشورهای غرب آسیا با اقتصاد جهانی عمدتاً مبتنی بر تبادل صرف کالاها است که سطح قابل توجهی از "هم‌سرنوشتی" را ایجاد نمی‌کند. چرا که از یک سو، در هر صورت کالاهای منطقه (عمدتاً نفت و گاز) در شرایط بی‌ثباتی نیز صادر خواهند شد (چنان که دیدیم حتی داعش هم، نفت‌فروشی می‌کرد) و از دیگر سو واردات کالا به بازارهای مصرف (حتی در شرایط تحریم و البته با هزینۀ بالاتر برای مردم منطقه) انجام خواهد گرفت.

در حالی‌که به نظر نمی‌رسد کشورهای منطقه قادر به اعادۀ نظم منطقه‌ای باشند (نه نظم هژمونیک تک قدرت منطقه‌ای امکان دارد و نه قدرت‌های منطقه در مسیر نظم مشارکتی هستند)، قدرت‌های فرا‌منطقه‌ای نیز ضرورت حیاتی در نظم‌سازی و پرداخت هزینه‌های آن احساس نمی‌کنند، چرا که منطقه در شبکۀ زنجیرۀ جهانی تامین و تدارک و فضای جریان‌ها حضور ندارد و از طریق رابطۀ تجاری سنتی و کالایی، به‌هر‌حال کارکرد حداقلی خود در اقتصاد جهانی را انجام می‌دهد. کارکردی که اساساً مبتنی بر فروش انرژی و خرید کالاهای مصرفی و تسلیحات است؛ ضمن اینکه باید توجه داشت با به میدان آمدن منابع نامتعارف انرژی، کاهش شدت انرژی، تغییرات اقلیمی و برجسته شدن نقش انرژی‌های تجدید‌پذیر، همین کارکرد تجاری سنتیِ غرب آسیا نیز به‌طور نسبی تضعیف شده‌‌است.

اگرچه، هم اکنون درجه‌ای از روابط درون منطقه‌ای بین کشورهای غرب آسیا وجود دارد، ولی این روابط اساساً مبتنی بر "قدرت مخرب و بازدارنده" (Destructive/Deterrent Power) است، نه "قدرت ایجابی و سازنده " (Constructive Power). در این وضعیت، حضور موثر ایران در شبکۀ فضای جریان‌ها و زنجیرۀ جهانی ارزش، نه یک انتخاب، بلکه یک الزام است که می‌تواند علاوه بر تامین امنیت ملی، در ایجاد و استقرار نظم منطقه‌ای نیز موثر واقع شود. از این رو انعقاد قراردادهای بلند مدت منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران در صورت لحاظ کردن منافع ملی و گسترش تدریجی به ورای صنعت نفت و گاز (البته "انرژی" مهم‌ترین مزیت نسبی کشور است و طبیعی است که نقطۀ شروع باشد)، می‌تواند به حضور ایران در فضای جریان‌ها یاری رسانده و عرصۀ بازی "قدرت سازنده" را بروی کشور بگشاید. قراردادهای بلند مدت اقتصادی در حکم گام‌های اولیه در مسیر فوق محسوب می‌شوند، البته به شرط آنکه کشور از خریدهای تجاری فراتر رفته و با ورود به موافقتنامه‌های بلند مدت سرمایه گذاری در حوزه‌های زیرساختی، صنعتی- تولیدی، ترانزیت و ... و زمینه‌سازی حضور در پیوندهای ژئواکونومیک (نظیر جادۀ ابریشم جدید) مسیر خود را برای ورود به شبکۀ جهانی ارزش و فضای جریان‌ها و تبدیل شدن به "قدرت سازنده" باز کند. نظم منطقه‌ای حاصل از چنین پیوندهایی، احتمالاً از پایداری و کارآمدی بیشتری برخوردار خواهد بود چرا که بر خلاف نظم‌های رایج حکومتی برد-‌باختِ از بالا به پایین، نظمی از پایین به بالا، مبتنی بر بازی برد-برد و متکی به روابط و در‌هم‌تنیدگی لایه‌‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشورهای منطقه است.

telegram channel

درباره نویسنده

مسعود موسوی شفائی

مسعود موسوی شفائی

  • هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس
  • پژوهش‌گر حوزه اقتصاد سیاسی
  • تماس: m.moosavi@theinternational.ir

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

1 نظر

  • پیوند نظر محمد یکشنبه, 08 مرداد 1396 09:20 ارسال شده توسط محمد

    باسلام تحقیق و تحلیل خوبی است. اگر به عوامل هم به صورت جدی تر و واضحتر پرداخته شود بهتراست..البته عوامل اشاره شده و ...را می گویم.

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته
 
 
No result...