دوشنبه 20 آذر 1396

Monday 11 December 2017

شما اینجا هستید:خانه/اقتصاد سیاسی بین المللی/گفتگو ( مصاحبه ها)/دکتر اسفندیار امیدبخش: نظام‌های ایدئولوژیک نمی‌توانند از دیپلماسی اقتصادی بهره‌ای ببرند

دکتر اسفندیار امیدبخش: نظام‌های ایدئولوژیک نمی‌توانند از دیپلماسی اقتصادی بهره‌ای ببرند

دکتر اسفندیار امیدبخش: نظام‌های ایدئولوژیک نمی‌توانند از دیپلماسی اقتصادی بهره‌ای ببرند عکس: مجتبی محسنی/ شانا
نویسنده :  جمعه, 14 مهر 1396    21:10    سرویس اقتصاد سیاسی بین الملل

اختصاصی اینترنشنال- سرویس گفتگو/ با امضای توافق هسته‌ای و اجرایی شدن، بحث درباره استفاده از فرصت‌های اقتصادی برجام مطرح شد و دیپلماسی اقتصادی بار دیگر به ادبیات سیاسی و اقتصادی کشور بازگشت. محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان هم در حاشیه نخستین جلسه هیئت دولت دوازده در اواخر مردادماه از «دیپلماسی اقتصادی و اجرای برجام» به عنوان دو ماموریت اصلی وزارت خارجه در دولت دوازدهم یاد کرد. با این وجود، تجربه تاریخی نشان داده است که ایران در پیگیری این موضوع چندان موفق نبوده است و در آینده هم با چالش‌های فراوانی رو به رو است.

اسفندیار امیدبخشدکتر اسفندیار امیدبخش، مدیر کل سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی اتاق بازرگانی ایران، با بیان این که از سال 1384 دیپلماسی اقتصادی در کشور تعطیل شده است، بر این باور است نظام‌های ایدئولوژیک که به‌نوعی به اقتصادهای دولتی متکی هستند عملاً نمی‌توانند بهره‌ای از دیپلماسی اقتصادی ببرند.

دکتر امیدبخش که از صاحب‌نظران حوزه اقتصاد سیاسی بین‌الملل و دیپلماسی اقتصادی است حرف‌های شنیدنی بسیاری درباره دیپلماسی اقتصادی ایران دارد و در گفتگو با «اینترنشنال» به چالش‌های دیپلماسی اقتصادی در سیاست خارجی ایران و راهکارهای غلبه بر این چالش‌ها پرداخته است. متن کامل این گفتگو را در ادامه می‌خوانید:

** دیپلماسی اقتصادی چیست؟

بحث دیپلماسی اقتصادی بعد از شکل‌گیری دولت دوازدهم جدی‌تر مطرح است و انتظار است که وزارت امور خارجه در این زمینه قدم‌هایی را برای پیشبرد این مفهوم بردارد. اگرچه این بحث در ایران مجدداً مطرح شده است اما در کشور خودمان سابقه‌ای 10 تا 15 ساله دارد. حداقل بعد از سال‌های جنگ و در دنیا هم می‌توانیم بگوییم که سابقه طولانی بعد از جنگ جهانی دوم دارد. به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه طی دو دهه هشتاد و نود میلادی که به آن اشاره خواهم کرد.

برای تعریف دیپلماسی اقتصادی باید به دو واژه خودش اشاره کرد. نخست همان دیپلماسی و دیگری هم بحث اقتصاد است. این ترکیب نشان می‌دهد که این دو واژه ترکیبی از دولت و بازار است. چراکه ما در بخش خصوصی مفهومی به نام دیپلماسی نداریم. یعنی وقتی که بحث دیپلماسی مطرح می‌شود یک سوی قضیه دولت است و از آن سو وقتی بحث اقتصاد مطرح می‌شود به معنای نیروهای بازار است. به این معنا است که دولت به کمک ابزارهایی که در سیاست خارجی خود دارد فضا و منابعی را برای پیشبرد نیروهای بازار فراهم می‌کند که بتواند هم از منابع اقتصاد جهانی بهره بگیرند و هم این منابع را در توسعه کشور استفاده کنند و به‌نوعی یک پیوند وثیقی بین توسعه اقتصادی و دیپلماسی اقتصادی است. در مجموع اگر بخواهیم تعریف نمی‌گویم موسع اما مضیق در رابطه با دیپلماسی اقتصادی داشته باشیم باید گفت مجموع اقداماتی است که دولت برای بهره‌گیری از منابع اقتصاد جهانی و از طرفی برای حضور امکانات اقتصاد داخلی در بازارهای جهانی انجام می‌دهد.

** اگر بخواهیم مصداق‌هایی را در نظام بین‌الملل مطرح کنیم که در آنها از دیپلماسی اقتصادی به‌مثابه ابزار در مسیر توسعه کشور استفاده شده، چه نمونه‌هایی داریم یعنی در بعد بین‌الملل، نمود و بروز دیپلماسی اقتصادی در کجاست؟

من الآن به بحث ایران اشاره نمی‌کنم و در ادامه عرایضم اشاره خواهم کرد. اما در مورد کشورهای دیگر دنیا کاملاً مشهود است. به‌ویژه در مورد کشورهای در حال توسعه ما این را در دهه نود بیشتر شاهد بودیم. به‌ویژه در مورد جریان مذاکرات دور اروگوئه و شکل‌گیری سازمان جهانی تجارت. زیرا پیش از آن تحولاتی که در اقتصاد جهان صورت گرفت و بگوییم در اقتصاد سیاسی بین‌الملل صورت گرفت که بحث دیپلماسی اقتصادی به‌ویژه بحث نیروهای بازار را برای کشورهای در حال توسعه مطرح کرد. به این معنا که در گذشته و دهه‌های 50، 60 و 70 کشورهای در حال توسعه عملاً خیلی عنایتی به این مقوله نداشتند و بیشتر برخی از آنها البته مانند کشور هند، کشورهای آمریکای لاتین که استراتژی توسعه آن‌ها عمدتاً متکی بر استراتژی جایگزینی واردات بود و نقش دولت خیلی برجسته بود تا نیروهای بازار. بعد از فروپاشی شوروی سابق و بی‌اعتبار شدن نظام‌های سوسیالیستی و کلاً برنامه‌ریزی متمرکز ما شاهد دگردیسی و دگرگونی جدی در پارادایم‌های توسعه بودیم. به این مفهوم که دیگر کشورها اقتصاد جهانی را برخلاف گذشته به اتکای تئوری‌های چپ در دهه 60، 70 که کشورهای در حال توسعه با آن مواجه بودند عامل اصلی عدم توسعه را اقتصاد جهانی قلمداد می‌کردند. این تئوریسین‌های چپ مانند گوندرفرانک، پل باران، ثمیر امین و خیلی‌های دیگر. ولی در دهه هشتاد با تحولی که رخ داد و دیدند که برنامه‌ریزی متمرکز دیگر جایگاهی ندارد کاملاً برنامه توسعه کشورها شیفت پیدا کرد به این معنا که اقتصاد جهانی نه‌تنها مانع توسعه نبود بلکه برای بهره‌گیری از توسعه و امکانات توسعه به‌عنوان ابزار اصلی تبدیل شد. هم‌زمان هم مذاکرات دور اروگوئه به‌عنوان مهم‌ترین تحولی که نظام تجارت جهانی را دگرگون می‌کرد و تغییر می‌داد آغاز شد. این باعث شد که کشورها به ابزارهایی برای تعامل با اقتصاد جهانی روی بیاورند. یکی از این ابزارها، ابزارهای دیپلماتیک بود. در کنار این ابزارهای دیپلماتیک بهره‌گیری از تئوری‌های جدید برای پیوند مدل‌های اقتصاد بازار با امکانات داخلی خود که چگونه بتوانند مثلاً دستگاه‌های دیپلماسی‌شان این اهداف و برنامه‌ها را پیش ببرند. و این دیگر ادامه پیدا کرد که ما الآن شاهدیم که کشورهای زیادی هستند به‌ویژه کشورهای در حال توسعه مثلاً اقتصادهای نوظهور و کشورهای عضو بریکس همه در حوزه بحث دیپلماسی اقتصادی از کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکایی چیزی کم ندارند. یک نکته‌ای که به‌ویژه بعد از مذاکرات دور اروگوئه خود را نشان داد، این بود که مذاکرات دور اروگوئه هنوز ادامه مذاکرات سنتی گات بود که به‌ویژه بین اروپا و آمریکا صورت می‌گرفت و کشورهای در حال توسعه نقش زیادی ایفا نمی‌کردند. اما مذاکرات دور دوحه که از سال 2001 شروع شد و عملاً بعد از 14 سال به بن‌بست رسید، نشان‌دهنده حضور قوی دیپلماسی کشورهای در حال توسعه در مقابل آمریکا و اروپا بوده است. و این نشان می‌دهد که این ابزار کارایی خودش را داشته است. مثلاً برزیل، چین، هند، آفریقای جنوبی و کمتر روسیه. روسیه را من از جمله کشورهایی می‌دانم که هنوز در این حوزه خیلی قوی نتوانسته عمل کند و جا دارد که در مقابل کشورهایی مانند هند، برزیل و چین جایگاه برجسته‌ای در تعاملات بین‌المللی پیدا کند. لذا این در کشورهای جهان سوم یا در حال توسعه یا نوظهور کاملاً مشخص و برجسته است که دیپلماسی اقتصادی از محورهای اساسی این کشورها است به‌ویژه در پیوندی که با برنامه‌های توسعه آنها در داخل می‌خورد. یعنی کشوری استراتژی و یا دیپلماسی اقتصادی موفقی دارد که بتواند پیوند وثیقی با استراتژی توسعه خود در داخل زده باشد و بدون این پیوند عملاً دیپلماسی اقتصادی منجر به سفرها و مراودات و مذاکرات بی‌حاصل بین دیپلمات‌های کشورهایی مثل ایران یا کشورهای دیگر با کشورهای خارجی می‌شود. این بحث بسیار کلیدی است که در بحث ایران مایل هستم که بیشتر در موردش صحبت کنیم.

** در ایران در سه و چهار سال گذشته دیدیم که در محافل مختلف دائم از اصطلاح دیپلماسی اقتصادی یاد می‌شود. اما دولت جدید خیلی مشخص‌تر وارد این بحث شده و وزارت خارجه دیپلماسی اقتصادی را جز اولویت‌های خودش قرار داده است. در چهارچوب سیاست خارجی ایران، دیپلماسی اقتصادی به چه معناست؟ اولاً فکر می‌کنید چرا طرح شده است؟ یعنی لابد بخشی از نخبگان سیاسی کشور ضرورت یا اهمیتی دیدند که این موضوع را مطرح کرده‌اند، و خارج از شأن و جایگاهش که چرا مطرح شده است، در ایران چه معنایی دارد و آیا شدنی است و اینکه برای موفق شدن باید چه طور به آن نگاه شود؟ تعریف ایرانی دیپلماسی اقتصادی چیست؟

نکته مهمی است. من به یک سابقه و تاریخ اشاره می‌کنم. عملاً اگر بخواهیم در رابطه با دیپلماسی اقتصادی جمع‌بندی کنیم و آن را در مورد تجربیات کشورهای دیگر را در ایران مشابه‌سازی کنیم، این فرضیه کاملاً اثبات‌شده است که ما چیزی به نام دیپلماسی اقتصادی به مفهوم مدرن قضیه در ایران نداریم. بارها تأکید کرده‌ام که آنچه ما داریم تنظیم مناسبات اقتصادی ما با دنیا بوده است. اگر شما مراجعه کنید اولاً نقش اصلی را دولت داشته است که همین‌جا هم خودش را نشان می‌دهد. یعنی کشورهایی که سیاست بر اقتصاد توفق و برتری دارد عملاً می‌توانیم بگوییم که دیپلماسی اقتصادی ندارند. نکته کلیدی این است که در مورد ایران می‌بینیم تمام مناسبات ما دوجانبه بوده است. ما در حوزه اقتصادی مناسبات چندجانبه که اصلاً نداشتیم. مناسبات منطقه‌ای هم که داشتیم تأثیرگذاری‌های جدی در روابط ما نداشته است. مثلاً اکو نمونه بارز آن است. اینکه می‌گویم دیپلماسی اقتصادی نداشتیم به این دلیل است که دولت همواره به‌عنوان تخصیص دهنده منابع و ارزش‌ها حداقل بعد از انقلاب در کشور بوده است. این‌ها روابط خودشان را با دنیا و کشورها در قالب کمیسیون‌های مشترک دنبال می‌کردند. وقتی چنین باشد به این معنا است که بخش خصوصی و نیروهای بازار نقشی در این کمیسیون‌ها ندارند بلکه دولت با یک دولت پارتنر و شریک خودش می‌نشیند و یک سری هدف‌ها را آن هم در قالب یادداشت تفاهم و نه در قالب قرارداد یا تریتی یا اگریمنت تعیین می‌کند که عملاً خیلی هم الزام‌آور نیست. و انتظار داشتند که بخش‌های خصوصی این اهداف را دنبال کنند غافل از اینکه اصلاً بخش خصوصی منافعش درگرو این نبوده است که بخواهد منافع دولت را دنبال کند. من تا زمان جنگ را اساساً مبنایی نمی‌دانم که بخواهیم دیپلماسی اقتصادی در ایران را تحلیل کنیم زیرا دوره انقلاب و جنگ بوده است و خیلی جایگاهی نداشته است. از برنامه اول و سال 1368 به بعد مهم‌ترین دوره‌ای که می‌توانیم بگوییم در کشور تا حدودی نشانه‌های دیپلماسی اقتصادی دیده شد دو دولت اصلاحات و دولت آقای خاتمی به‌ویژه در دوره دوم بود. یعنی سال‌های 1380 تا 1384 که دو اتفاق مهم افتاد و در نتیجه دیپلماسی اقتصادی دولت برای تعامل با اقتصاد جهانی حداقل با برخی از کشورهای غربی جدی بود. این دو اتفاق یکی بحث مذاکرات با اتحادیه اروپا بود که برای اولین بار کشور ایران با یک تشکل توسعه‌یافته مذاکره می‌کند و می‌خواهد به یک اگریمنت تحت عنوان موافقت‌نامه تجارت و همکاری تی‌سی‌ای برسد. چهار سال مذاکرات مستمر بود که متأسفانه به دلیل پرونده هسته‌ای ما به نتیجه نرسید، دوم هم بحث احراز عضویت ناظر ما در سازمان جهانی تجارت بود که آن هم در خرداد 1384 حاصل شد. علاوه بر این ما با بسیاری از کشورهای دنیا یا حداقل منطقه خودمان و کشورهای در حال توسعه وارد مذاکرات تعرفه‌های ترجیحی شدیم. چیزی که هیچ‌وقت چه قبل و چه بعد از انقلاب در ایران سابقه نداشت. برای اولین بار بود که ایران وارد توافقات تجاری در قالب توافقات تجارت ترجیحی می‌شد. این‌ها نمونه‌هایی بود که بگوییم در دوره‌هایی دیپلماسی اقتصادی نسبتاً خودش را نشان داد، شکوفا شد و آثارش را هم دید. اما متأسفانه بعد از سال 1384 تا همین تاریخی که الآن هستیم دیگر هیچ نشانه‌هایی از دیپلماسی اقتصادی در کشور نمی‌بینیم. عملاً در سال 1391 وارد دوران تحریم شدیم. بعد از برجام انتظار داشتیم که این قضیه شکوفا شود و دوباره احیا شود که البته هنوز نشده است. مگر اینکه در دولت دوازدهم بخواهد این اتفاق بیافتد. جمع‌بندی این بحث این است که ما در کشور واقعاً دیپلماسی اقتصادی نداریم و این نیازمند تدوین و طراحی است. دو الزام جدی در این قضیه وجود دارد. به نظر من اولین الزام بحث نیروی انسانی است. من بیش از 30 سال است که در کشور کار بین‌الملل کردم بنابراین اگر کسی از من سؤال کند که چه باید کرد مهم‌ترین چیزی که از آن یاد می‌کنم فقط روی نیروی انسانی تأکید می‌کنم زیرا کار بین‌الملل به معنای نیروی انسانی است. دیپلماسی اقتصادی عمدتاً به مذاکره‌کننده متکی است. آن هم نه مذاکره‌کننده‌ای که در یک سری چهارچوب‌های خاص صحبت کند بلکه مذاکره‌کننده‌ای که اشراف در 20 موافقت‌نامه سازمان جهانی تجارت داشته باشد و درواقع مانند مکانیک و مهندسی باشد که بتواند یک موتور را پایین بیاورد سپس همه پیچ‌هایش را باز کرده و دوباره بدون اینکه حتی یک پیچ اضافه بیاید آن را سوار کند. در این حد دنبال مذاکره‌کننده هستیم. با توجه به شناختی که من از همه مذاکره‌کننده‌های تجاری و اقتصادی دارم تعدادشان از 5 نفر تجاوز نمی‌کند. تازه این هم با خوش‌بینی عرض می‌کنم. برای همین وزارت خارجه که مسئول دیپلماسی کشور است اگر بخواهد وارد این حوزه شود کار شگرفی در پیش دارد. تربیت نیروی انسانی هم به این سرعت پاسخ نخواهد داد و زمان‌بر است. رکن دوم این توفیق به استراتژی ما برمی‌گردد و اینکه ایران بحث تعامل با اقتصاد جهانی را به‌عنوان یک اصل جدی برگزیند و برنامه‌های توسعه خود را در این ارتباط تنظیم کند. برنامه‌های توسعه ما عملاً وقتی نگاه می‌کنم فقط برنامه چهارم توسعه تا حدودی این رویکرد را داشت. یک فصل جدایی هم به نام تعامل با اقتصاد جهانی داشت که متأسفانه هیچ‌وقت هم تحقق پیدا نکرد. از طرفی یک سری کارهای نهادسازی هم باید بشود. نهادهای موجود در کشور ما مثل سازمان توسعه تجارت که ارتباط خارجی دارد، کل مسئولیت تجارت خارجی ما با این نهاد است یا سازمان سرمایه‌گذاری خارجی که عملاً می‌دانید که یک کشوری را همین دو حوزه با اقتصاد جهانی وصل می‌کنند که یا تجارت است یا سرمایه‌گذاری. این دو رکن نیازمند اصلاحات جدی است. من پیشنهاد داده بودم که سازمانی را تشکیل بدهیم که ترکیبی از این دو رکن باشد. یعنی هم بحث سرمایه‌گذاری و هم بحث تجارت یکجا دیده شود. به‌عنوان پرتال ارتباط ما با اقتصاد جهانی باشد که این کار می‌برد و این به مقامات و مسئولین برمی‌گردد که چه قدر بخواهند روی این موضع کار کرده و مسئله را دنبال کنند.

** با توجه به این ضروریاتی که فرمودید پیش‌بینی شما چیست؟ یعنی وزارت خارجه می‌تواند این دستور کار را پیش ببرد و اگر بخواهد در این زمینه توفیق یابد، به‌طور مشخص چه توصیه‌هایی برایشان دارید؟

اگر وزارت خارجه بخواهد با اتکا به نیروهای موجودش این کار را بکند من خیلی خوش‌بین نیستم ولی این مستلزم یک سری تمهیدات است که ببینیم وزارت خارجه فقط به اتکای نیروهای خود نخواهد به دنبال این پروژه باشد. این پروژه ملی است و حتماً فکر نکنیم که طرف باید سفیر بوده باشد یا اینکه یک سابقه در وزارت خارجه داشته باشد زیرا هیچ‌کدام از اینها تجربه اقتصادی نداشتند. طبیعی هم است. وزارت خارجه ما عمدتاً روی مسائل سیاسی، فرهنگی و امنیتی متمرکز بوده است و از اقتصاد عملاً دور بوده است و اقتصاد جز پیکان اصلی دیپلماسی ما قرار نداشته است. این نکته مهمی است که در قالب یک سری جلسات و سمینارها باید دنبال شود. اگر بخواهد نتیجه گرفته شود همان استراتژی است که دولت و تمام دستگاه‌هایی در آن دخیل‌اند. زیرا وزارت خارجه عملاً بسترساز است. و این مذاکره‌کننده خودشان نباید باشند. در مذاکرات اتحادیه اروپا من خودم مذاکرات تعرفه‌ای و تجارت را انجام دادم که عملاً مذاکرات دست وزارت خارجه بود اما آن را خود من انجام می‌دادم زیرا تخصصی و فنی بود. وزارت خارجه باید بتواند یک لباس دیگر بر تنش بکند و یک چهره دیگر از خود نشان بدهد که احساس کنیم از آن حوزه صرفاً پالتیکس دارد منتقل می‌شود به حوزه اکانامیکس. این هم فقط متوجه وزارت خارجه نیست بلکه سیاست‌های کل نظام هم باید تغییر کند. من معتقدم کشور حتی بعد از برجام هنوز در حالت هارد پالتیکس مانده است. و هنوز وارد سافت پالتیکس نشدیم. این دیپلماسی اقتصادی باید کاری کند که ما را در سافت پالتیکس بیاورد و سیاست نرم که بحث اقتصاد است. انشاالله با کمک دانشگاهیان و دستگاه‌های دیگر دولتی بشود این قضیه را دنبال کرد و یک عزم جدی در دولت و مجموعه نظام شکل بگیرد زیرا اگر دیپلماسی اقتصادی نداشته باشیم نمی‌توانیم برنامه‌های توسعه‌ای خود را به سرانجام برسانیم.

** من مطلبی را می‌خواندم که در دیپلماسی اقتصادی دیپلمات‌های با ذهنیت جنگ سردی نمی‌توانند کار را پیش ببرند. الآن دیپلمات‌های تجاری و شرکتی به میدان آمده‌اند و در کشورهایی که به لحاظ دیپلماسی اقتصادی پیشرفته هستند وزارت خارجه نقش ستادی را دارد که مذاکره‌کننده‌های تخصصی دران شروع به کار کردن می‌کنند و وزارت خارجه فقط بسترها را تأمین می‌کند. در این چهارچوب، اتاق بازرگانی یا اتاق‌ها می‌توانند نقش تخصصی مذاکره‌کننده را بر عهده بگیرند؟ یعنی بتوانند پیوند نزدیک‌تری را با وزارت خارجه برای اینکه مذاکرات تخصصی را پیش ببرند و خواسته‌های بخش خصوصی را هم در این دیپلماسی اقتصادی بروز بدهند، برقرار کنند؟

قطعاً چنین است. اگر اقتصاد بخواهد محور روابط خارجی ما قرار بگیرد قطعاً باید بخش خصوصی فعال شود. کم و بیش هم شده است. من در جریان هستم که هیئت‌های می‌روند و می‌آیند و وزارت خارجه هم حمایت می‌کند. به‌ویژه بعد از برجام هیئت‌های زیادی به ایران آمدند برای آشنایی یا سرمایه‌گذاری. قطعاً اتاق‌های بازرگانی می‌توانند چنین نقشی ایفا کنند. البته اتاق بازرگانی خودش یک ستاد است و عملاً اعضا هستند که گرداننده اتاق بازرگانی هستند. اعضا هم که شرکت‌ها هستند. شرکت‌های ما نیز تجربه‌های بین‌المللی ناچیزی دارند. این به سیاست‌های کلی نظام برمی‌گردد. یعنی این دیدگاه اینوارد لوکینگ دامن همه را گرفته بوده است نه‌فقط دولت را. دلیل اینکه در صادرات موفق نیستیم این است که این رویکرد آتوارد لوکینگ در کشور وجود نداشته است و همه‌چیز در داخل کشور بوده است. این پوسته را باید دربیاوریم. جمهوری اسلامی ایران تا 1400 یا هروقت باید این کار را بکند. این تدریجی است و یک‌شبه صورت نخواهد گرفت. باید ببینیم چه برنامه‌هایی مستمر و پیوسته دنبال شود که سه یا چهار سال دیگر بخواهد نتیجه گرفته شود. و پیوندی بین بحث دولت، وزارت خارجه و شرکت‌های خصوصی ایجاد شود و دوم اینکه دولت نباید برای بخش خصوصی تعیین کند که کجا برود و کجا نرود. بلکه این بخش خصوصی باید باشد که دولت را دنبال خودش بکشاند. یکی از محورهای اصلی دیپلماسی اقتصادی هم همین است. مانند کشورهای اروپایی یا آمریکایی. این زیمنس است که برای آلمان تعیین می‌کند چه بکند یا نکند یا این توتال است که سیاست خارجی فرانسه را تعیین می‌کند. شرکت‌های ما متأسفانه چنین جایگاهی را ندارند. شرکت‌های بزرگ ما دولتی هستند که اساساً به این موضوعات اصلاً فکر نمی‌کنند. این یک دگردیسی اساسی را در کشور می‌طلبد که نسل‌های بعد کشور بتوانند از آن استفاده کنند.

این پرونده همچون که پرونده سازمان جهانی تجارت پرونده مفتوحی است. هرکسی بیاید می‌فهمد که به مقوله‌ای به نام دیپلماسی اقتصادی نیاز دارد و چیزی نیست که بگوییم یک دفعه برای همیشه بلکه یک on going project است که با همت نیروهای انسانی انجام می‌شود. من تأکید می‌کنم که انتظار داریم دانشگاه‌ها و دانشکده‌های ما روی تربیت نیروی اقتصادی کار و هزینه کنند. مراکز علمی زیادی چه در اروپا و آمریکا وجود دارد که برای این قضیه نیرو تربیت می‌کنند. من با این قضیه در کشورهای زیادی چون هند و برزیل حتی چین مواجه بودم که چه دیپلمات‌های قوی و برجسته‌ای دارند اما متأسفانه ما در این زمینه عقب هستیم.

** اگر بخواهم فهم خودم را در رابطه با مسائلی که بیان کردید بگویم این است که دیپلماسی اقتصادی وقتی معنی پیدا می‌کند و موفق خواهد بود که کشور راهبردی برای توسعه اقتصادی داشته باشد و این راهبرد برون‌گرا و مبتنی بر تعامل با جهان باشد. اگر نظام تصمیم بگیرد که با بیرون ارتباط برقرار کند، نیازمند اتخاذ تصمیمات اساسی به‌مثابه پیش‌شرط خواهد بود: آیا حاضر است که سرنوشت خودش را با دیگران پیوند بزند یا خیر. برای اینکه این تصمیم را بگیرد باید از فاز بقا بیرون بیاید و به سوی فاز شکوفایی و توسعه حرکت کند تا موفق شود.

درست است و این خودش به معنای یک پارادایم جدید است. پارادایمی که هنوز در کشور ما جا نیفتاده است. این به‌تنهایی از عهده وزارت خارجه برنمی‌آید بلکه یک مجموعه‌ای نیاز است که بتواند این پارادایم شیفت را انجام بدهد.

** ظاهراً نظام متوجه شده است که دستاوردهای پیوستن به زنجیره جهانی ارزش چیست، اما حاضر نیست که مقدماتش را تأمین و هزینه‌هایش را پرداخت کند و از دغدغه بقا بیرون بیاید. به همین خاطر عمدتاً روی قدرت بازدارنده خود متوقف مانده است. در حالی که ضروری است کشور از فاز بقاء و قدرت صرفاً بازدارنده، به سوی فاز شکوفایی و قدرت سازنده حرکت کند تا بتواند وارد شبکه‌ها و مجموعه‌های مؤثر جهانی شود.

بله و این نکته مهمی است. یعنی درواقع ایران باید یک چهره اقتصادی از خود نشان بدهد نه یک چهره سیاسی و امنیتی و نظامی. بنابراین اول ما از این فاصله داریم و دوم اینکه برای تحقق چیزی که می‌فرمایید بخش خصوصی باید قوی شود. بخش خصوصی زمانی قوی می‌شود که با بخش خصوصی جهان پیوند بخورد. هیچ راه حل دیگری هم ندارد. یعنی در هرجای دنیا که دارای بخش خصوصی قوی است به علت پیوند با اقتصاد جهانی است. چین، هند، آفریقای جنوبی. یعنی اکسیر دیگری وجود ندارد که بگوییم دنبال مدل دیگری هستیم زیرا اقتصاد یک مقوله بین‌المللی است. اگر فقط بخواهیم در داخل به اقتصاد برسیم نتیجه این می‌شود که ما نتوانستیم هیچ‌کدام از اهداف اقتصادی‌مان را تحقق بدهیم. کشورهایی موفق شدند که سراغ اقتصاد جهانی رفته‌اند. چه بپذیریم یا نه این تنها راه حلی است که پیش روی هر کشور با هر ایدئولوژی است. ما الآن دو نظام بزرگ ایدئولوژیک راداریم. یکی شوروی سابق و یکی هم‌چین است اما اینها هم همین مسیر را طی کردند و بعد به اقتصاد رسیدند. جمهوری اسلامی هم راهی جز این ندارد.

رابطه‌ای میان دیپلماسی اقتصادی و نظام‌های سیاسی وجود دارد. تجربه نشان داده است که دیپلماسی اقتصادی به مفهوم مدرنش که در سی سال گذشته شاهدش بودیم عملاً در نظام‌های سیاسی دموکراتیک کاربرد دارد. و در نظام‌های سیاسی ایدئولوژیک دیپلماسی اقتصادی کاربردی ندارد. این نکته خیلی مهم است و اساساً باید سؤال کرد که اگر جمهوری اسلامی ایران و دستگاه‌های دیپلماسی ما دنبال دیپلماسی اقتصادی است آیا این مفهوم و این ابزار که در دنیا متداول است و کشورهای مختلف چه توسعه‌یافته یا در حال توسعه به‌طور جدی و همه‌جانبه از آن بهره می‌گیرند آیا کارکردی در اقتصاد ما و در نظام سیاسی و اقتصادی ما دارد یا ندارد. این بحث قابل دفاعی است که نظام‌های ایدئولوژیک که به‌نوعی به اقتصادهای دولتی متکی هستند عملاً نمی‌توانند بهره‌ای از دیپلماسی اقتصادی ببرند. زیرا دیپلماسی اقتصادی هدف و جهت‌گیری‌اش عملاً در جهت رفاه مصرف‌کننده است و آن چیزی که در نظام‌های دموکراتیک به آن توجه می‌شود. ولی در نظام‌های ایدئولوژیک که نظام اهداف خاصی را دنبال می‌کند و این اهداف لزوماً با اهداف مردم و رفاه مصرف‌کننده منطبق نیست چه بسا از جایگاه لازم و برجسته‌ای را برخوردار نباشد. و این نکته کلیدی است که در بحث تئوریک و در بحث نظری دیپلماسی اقتصادی باید به آن توجه کرد که آن چیزی که ما دنبال می‌کنیم در قالب دیپلماسی اقتصادی اگر همان مفهوم متداول را در دنیا دنبال کنیم در مورد نظام ایران صادق نخواهد بود. چه بسا جمهوری اسلامی برای تعامل با دنیا و اقتصاد دوجانبه، چندجانبه یا منطقه‌ای باید دنبال ابزارهای دیگری باشد. از طریق دیپلماسی اقتصادی که مستلزم حاکمیت اقتصاد بر سیاست است و مستلزم برتری بخش خصوصی بر نظام‌های دولتی است عملاً راهبرد موفقی پیش رو نخواهد داشت. بنابراین یکی از کلیدی‌ترین مباحث به رابطه نظام سیاسی و دیپلماسی اقتصادی برمی‌گردد که با این منطق و تحلیلی که ارائه کردم.

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته