جمعه 28 مهر 1396

Friday 20 October 2017

شما اینجا هستید:خانه/قدرت های بزرگ /جاده ابریشم جدید به مثابه «استراتژی» امنیت ملی چین

جاده ابریشم جدید به مثابه «استراتژی» امنیت ملی چین

  • هر چند چینی ها تلاش دارند تا از تصویر سازی جاده ابریشم جدید در قالب «استراتژی نفوذ و گسترش چین» خودداری کرده و بیشتر آن را به عنوان یک طرح یا «ابتکار» مفهوم سازی کنند لیکن واقعیت آن است که برداشت از این طرح به عنوان استراتژی امنیت ملی چین، به عنوان مفروضی همزمان، درحال شکل‌گیری است.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  چهارشنبه, 29 شهریور 1396    13:41    سرویس قدرت های بزرگ

اختصاصی اینترنشنال- سرویس قدرت‌های بزرگ/ یکی از ایده‌های ظهور و بروز یافته در چین، ایده جاده ابریشم است که در سال 2013 توسط رئیس جمهور چین به عنوان گام و ابزاری برای تحقق شعار «رویای چین» ساخته و پرداخته شد. این پروژه مبهم ترین پروژه حیات سیاسی چین جدید است و همین مسئله به عنوان مهم‌ترین انتقاد از ابتدای مطرح شدن این طرح تاکنون باقی مانده است. علاوه بر وجود این ابهام که از زمان مطرح شدن طرح وجود داشته است، به نظر می رسد که ادراک این پروژه به عنوان یک تهدید به خصوص زمانی که در قالب «استراتژی امنیت ملی چین» نگریسته می شود، نیز به این مسئله و افزایش حجم ابهام موجود در این پروژه اضافه کند.

هر چند چینی ها تلاش دارند تا از تصویر سازی این طرح در قالب «استراتژی نفوذ و گسترش چین» خودداری کرده و بیشتر آن را به عنوان یک طرح یا «ابتکار» مفهوم سازی کنند لیکن واقعیت آن است که برداشت از این طرح به عنوان استراتژی امنیت ملی چین، به عنوان مفروضی همزمان، درحال شکل‌گیری است.

سخنان شی جین پینگ در اجلاس جاده ابریشم که در در 14 می سال 2017 در چین برگزار شد هم به نوعی می تواند تایید این مدعا و افزایش ادراک تهدیدی و تلاش وی برای کمرنگ کردن این سطوح تهدیدی باشد. وی در این ارتباط بیان می‌دارد: «ما به دنبال احیای مجدد بازی‌های قدیمی میان دشمنان نیستیم، ما به دنبال ایجاد و گسترش مدل جدیدی از همکاری و منفعت متقابل هستیم».

در هر حال باید این نکته را بیان داشت که تصویر سازی این ایده در قالب «استراتژی» می‌تواند میزان دریافت های ژئوپلتیکی از این ایده را افزایش داده و موانعی جدی برای حرکت رو به جلوی آن در آینده ایجاد کند.

استراتژی جاده ابریشم و فهم جدید چین از قدرت

علی رغم اینکه تبیین های متنوعی از استراتژی یک کمربند یک جاده چین در محافل مختلف علمی و آکادمیک صورت گرفته است و هر کدام از این تحلیل‌ها نیز به برجسته کردن ابعاد اقتصادی این بحث پرداخته اند لیکن ایده جاده ابریشم را می توان تعریف یک داستان موفقیت (Success Story) برای فهم جدید چین از جریان قدرت و برونگرایی تدریجی و آرام این کشور در یک دهه اخیر دانست.

هر چند بوروکراسی ملی چین در سال 1979 تصمیم گرفت که موفقیت و بلوغ ملی چین را در حوزه اقتصادی تعریف کند، لیکن به نظر می‌رسد که افزایش اعتماد به نفس ملی چین و همچنین حزب کمونیست در نتیجه تداوم مسیر این موفقیت و همچنین ظهور و بروز بحران در نظم سیاسی و اقتصادی بین المللی باعث آن شده است تا این کشور به «کشش دامنه قدرت» خود به محیط های پیرامونی از جمله آسیای مرکزی و همچنین جنوب آسیا، بیش از پیش امیدوار شود. به بیان دیگر منطقه آسیای مرکزی و همچنین جنوب آسیا اولین پروژه های تمرینی چین برای فهم جدید این کشور از جریان قدرت و همچنین مشق استراتژی های برونگرایانه جدید است.

طبیعتا این فهم جدید چین و تداوم آن، می تواند جمهوری اسلامی ایران را هم در معرض انتخاب های جدید یا بازتعریف برخی از انتخاب های سابق درآینده نزدیک قرار دهد. آنچه که رفتار جدید چین به خصوص از زمان روی کار آمدن شی جین پینگ نشان می دهد، آن است که این کشور تلاش دارد تا این فهم جدید خود از قدرت را با نهایت سود و تفسیر خاص خود از بازی برد – برد پیاده کند. نمونه پاکستان و کشورهای آسیای مرکزی را می توان مبنایی برای چگونگی نگرش چین به پیاده کردن این فهم جدید از قدرت در قالب استراتژی جاده ابریشم دانست.

جاده ابریشم و سه ضلعی آمریکا- چین- روسیه

یکی از مهمترین سه ضلعی‌های راهبردی که تاکنون در ادبیات روابط و سیاست بین‌الملل مورد بحث و بررسی قرار گرفته است سه ضلعی آمریکا- چین- روسیه است. تغییر و تحولات این سه ضلعی راهبردی از زمان جنگ سرد تاکنون بیشترین تأثیر را بر ساخت معادلات و تحولات صورت گرفته در روابط بین‌الملل داشته است. لذا می‌توان گفت که ماهیت تحولات این سه ضلعی استراتژیک و انتخاب‌هایی که هر یک از این سه قطب می‌تواند انجام دهند،آینده سیاست و نظم بین‌الملل را رقم خواهد زد. چین با مطرح کردن استراتژی کمربند اقتصادی جاده ابریشم و تمرین ائتلاف‌سازی، در حال تلاش برای افزایش حجم و میزان کارت‌های بازی خود در این سه ضلعی استراتژیک است. افزایش فشارهای ژئوپلتیکی چین در محیط امنیتی شرقی خود یعنی منطقه آسیا پاسفیک و همچنین حضور فعال آمریکا در چیدمان اول دفاعی و امنیتی این کشور، می تواند یکی از انگیزه های مهم چین برای یافتن گریزگاهی برای فرار از چنین حصر ژئوپلتیکی باشد. فرار از چنین حصر ژئوپلتیکی باعث آن شده است تا این کشور به سمت محیط های امنیتی غربی خود به خصوص منطقه آسیای مرکزی و قفقاز حرکت کرده و عملا این کشور در حیات خلوت روسیه قرار گیرد.

شاید دقیقا به همین دلیل باشد که برخی از نگرش های روسی معتقدند که استراتژی یک کمربند یک جاده، ابزاری برای نفوذ چین در اوراسیا است که در عین حال توسط امریکا هم حمایت می شود و امریکا تلاش دارد تا چین را به عنوان آلترناتیوی برای روسیه در این محیط معرفی کند. به بیان دیگر نگرش اولیه روسیه نسبت به این استراتژی آن بود که در واقع چینی ها تلاش دارند تا با این طرح، آسیای مرکزی را از روس‌ها بربایند( قوت چنین ادراکی را بیشتر می‌توان در میان سرویس امنیتی فدرال، سرویس اطلاعات خارجی و همچنین شورای امنیت روسیه مشاهده کرد).

از سال 2002 تا 2003 تجارت منطقه آسیای مرکزی با چین تقریبا 300 درصد افزایش یافت یعنی از 1 میلیارد به 3 میلیارد دلار و از 2004 تا 2006 نیز این میزان150 درصد رشد داشته و به 10 میلیارد دلار رسید. در سال 2008 و قبل از وقوع بحران اقتصادی بین المللی، تجارت چین و آسیای مرکزی به 25 میلیارد دلار افزایش یافت، این درحالی بود که تجارت روسیه با این منطقه 27 میلیارد دلار بود و از این سال به بعد چین از روسیه پیشی گرفت و حجم روابط تجاری این کشور با منطقه به 29 میلیارد دلار رسید، در حالیکه حجم روابط تجاری روسیه به 22 میلیارد دلار کاهش یافت. در هر حال باید گفت که بخشی از کشش قدرت چین به خصوص در ابعاد اقتصادی در منطقه آسیای مرکزی محقق شده است و کارت های بازی چین در این منطقه به نسبت گذشته افزایش یافته است. از این رو باید گفت که حضور چین در این سه ضلعی راهبردی می‌طلبدکه این کشور به دنبال طرح هایی برای افزایش سهم و همچنین کارت های بازی خود باشد. این مسئله طبیعتا محیط فوری امنیتی جمهوری اسلامی ایران را نیز در آینده بیشتر متاثر خواهد ساخت چراکه ورود چین به عنوان قطب سوم در کنار آمریکا و روسیه، می‌تواند محیط سیاستگذاری منطقه‌ای به خصوص در آسیای جنوبی و همچنین آسیای مرکزی را متحول کرده و طبیعتا این مسئله محیط تصمیم سازی کلان کشور و همچنین انتخاب های استراتژیک کشور را در کنار بیشتر کردن، پیچیده تر هم خواهد کرد.

جاده ابریشم و تبدیل منازعات پرشدت به منازعات کم شدت

واقعیت آن است که بحران اقتصادی سال 2008 میزان اعتماد به نفس ملی چین را برای ساخت و نهادینه کردن برخی سازه‌های اصلاحی در نظم مستقر افزایش داد و همچنین حرکت این کشور به سمت تلاش برای کسب دستاوردهای بیشتر هم در محیط پیرامونی خود و هم در محیط های فراپیرامونی را بیش از گذشته برجسته کرد. این مسئله ابهامات زیادی در ارتباط با ایده مسئولیت پذیری این کشور و افزایش درک تهدیدی از چین به خصوص در مناطق پیرامونی این کشور نیز به وجود آورد.

رشد 202 درصدی واردات تسلیحات ویتنام و تغییر رتبه این کشور از رتبه 29 به رتبه 10 در واردات تسلیحات و همچنین رشد 426 درصدی واردات تسلیحات فیلیپین را شاید بتوان‌ در نتیجه همین ادراک تهدید و قدرت‌یابی چین دانست. نکته مهم دیگری که در تداوم این مسئله به وجود آمد آن بود که پروژه امنیتی کردن چین و القای تصور رسیدن این کشور به «نقطه گریز» و دست یابی به هژمونی منطقه‌ای هم متعاقب این قدرت یابی و به خصوص با افزایش دامنه منازعات ارضی این کشور با ژاپن، ویتنام، فیلیپین و ... نیز توسط آمریکا ایجاد و گسترش یافت. ظهور و بروز چنین تحولاتی و تداخل آن با بحران هایی مانند بحران کره شمالی و همچنین مسئله تایوان، احتمال افزایش شکنندگی در نظم مستقر و وقوع منازعات پرشدت (هر چند در شکل محدود) را در این منطقه افزایش داد. از این رو می توان گفت که ابتکار و طرح به موقع چین در ارتباط با استراتژی یک کمربند یک جاده اولا امکان تبدیل رقابت ها و اختلافات منطقه‌ای به منازعات پرشدت را لااقل تاکنون کمرنگ‌تر ازگذشته کرده است و ثانیا احساس نیازمندی استراتژیک به سرمایه چینی در منطقه پیرامونی این کشور را افزایش و سطوح حساسیت و ادراک تهدید منطقه‌ای را به صورت نسبی کاهش داد.
استراتژی جاده ابریشم و توزیع هزینه های مقابله با ریسک های امنیتی

نیازمندی‌ها و دغدغه‌های امنیتی چین در محیط غربی خود می‌طلبد تا این کشور تلاش کند که هزینه ریسک های امنیتی این منطقه را با کشورهای موجود به اشتراک گذارد. این دغدغه و تصمیم چین از دهه 1990 آغاز شد و با تشکیل سازمان همکاری شانگهای تداوم و در حال حاضر با پیگیری استراتژی جاده ابریشم، بیش از گذشته تکامل یافته است. بمب گذاری در سفارت چین در قرقیزستان در اگوست 2016 در واقع می تواند به منزله نشان دادن آسیب پذیری خارجی چین در منطقه ای که در واقع قلب و مرکز اجرای استراتژی کمربند اقتصادی جاده ابریشم است، باشد و از این رو نوع و چگونگی مقابله با این تهدیدات برای چین بسیار حساس و حیاتی است.

در همین رابطه نیز برخی از تحلیل‌های صورت گرفته در محافل علمی و آکادمیک چین به چنین مسئله ای اشاره و تاکید کرده اند که می بایست تلاش کرد تا ریسک های احتمالی موجود برای استراتژی جاده ابریشم را با کشورهای موجود در حریم این جاده به اشتراک گذاشت و هزینه مقابله با آنها را به نسبت مناسب میان این دولت‌ها تقسیم کرد. شاید بتوان یکی از دلایل مهم این مسئله را به تصویری که چین مایل است از خود برای کشورهای منطقه و همچنین روسیه بسازد مربوط دانست.

چینی ها تمایلی به ارائه تصویر بازیگر مولد امنیت در منطقه در حال حاضر نداشته و به خصوص تلاش دارند تا قدرت‌یابی خود را به عنوان یک «قدرت‌یابی بومی» نشان دهند. از این رو به اشتراک گذاشتن هزینه‌ها در حوزه امنیت سازی با بهره‌گیری از ابزارهایی مانند استراتژی جاده ابریشم، علاوه بر اینکه ایده و تصویر «تهدیدآمیز» از چین را در میان کشورهای منطقه کاهش خواهد داد، مرزهای اصطکاک این کشور با بازیگران موجود درمحیط امنیتی غربی این کشور به خصوص روسیه را نیز کمرنگ خواهد کرد. به نظر می رسد که علی رغم گسترش روابط دو جانبه چین و روسیه در سال های اخیر، دو طرف به خوبی متوجه آثار کشش قدرت چین به منطقه بوده و از همین رو است که در حال حاضر «همکاری استراتژیک باثبات» و تلاش برای حفظ این همکاری به نسبت « اتحاد» از اولویت بیشتری در روابط دوجانبه برخوردار است.

نتیجه گیری

چین توانسته است در چند سالی که از ابداع و اعلام این طرح می گذرد به خوبی آن را تئوریزه و اجرایی کرده و تصویرسازی‌های موثری نیز برای باورپذیر کردن این ایده انجام دهد. برگزاری اجلاس اخیر جاده ابریشم در 14 و 15 می 2017 در چین و حضور سران 29 کشور در این اجلاس و همچنین تلاش برای برگزاری دور دوم این اجلاس در سال 2019 نشان می‌دهد که چینی ها برای تبدیل این ایده به عمل و تقویت آن (به صورت محدود) بسیار مصمم هستند.

جاده ابریشم در واقع ایده و استراتژی چگونگی تخصیص بهینه منابع استراتژیک چین است و به همین منظور باید گفت که قاعدتا این ایده از طول و عرض خاصی برخوردار است. البته مفهوم سازی استراتژی جاده ابریشم به عنوان «استراتژی امنیت ملی چین» لزوما به این معنا نیست که می بایست صرفا نگاهی «تهدیدمحور» به این پروژه داشت. لیکن هدف آن است که به این طرح از زوایای متفاوت نگریسته شود تا بتوان با یک ادراک مناسب، به تعریف سازوکارهای همکاری‌گرایانه با این پروژه پرداخت.

به نظر می‌رسد که اولویت تخصیص منابع استراتژیک چین در قالب استراتژی جاده ابریشم در حال حاضر بر محیط امنیتی غربی این کشور متمرکز است و طبیعی است که جایگاه دیگر کشورهای نزدیک از جمله جمهوری اسلامی ایران در این استراتژی هم در وهله اول به توانمندی و نوع ارتباطی که کشور با محیط امنیتی غربی چین و دخل و تصرفی که می تواند در این محیط به صورت مستقیم یا غیر مستقیم داشته باشد، مربوط می شود. این استراتژی در حال تغییر محیط امنیتی جنوب و همچنین شمال شرقی کشور است و در صورتی که «کشش قدرت چین» با همین شیب در سال های آینده تداوم یابد، ما باید از«تهدیدات چین محور» محیط فوری امنیتی کشور بیشتر سخن بگوییم.

 

محمد زارع، پژوهشگر معاونت سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک

telegram channel

درباره نویسنده

محمد زارع

محمد زارع

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته