پنجشنبه 22 آذر 1397

Thursday 13 December 2018

شما اینجا هستید:خانه/قدرت های بزرگ /آمریکای ترامپ؛ عقب گرد در نظم بین الملل

آمریکای ترامپ؛ عقب گرد در نظم بین الملل

نویسنده :  پنج شنبه, 21 بهمن 1395    01:40    سرویس قدرت های بزرگ

اختصاصی اینترنشنال-سرویس قدرت های بزرگ/ اگرچه ترامپ به عنوان نمادی از سنت درون گرایی ایالات متحده شناخته می شود و بخش اعظم وعده های خود را در قالب تغییرات داخلی این کشور مطرح کرده است، ولی این امر به هیچ وجه به معنای کاهش تاثیرات جهانی آمریکا نیست؛ ایالات متحده همچنان بازیگری بسیار قدرتمند است که میزان و نحوۀ کنشگری آن در نظام بین الملل اثراتی عمیق بر جای می گذارد. در این چهارچوب، آمریکای تحت رهبری ترامپ چه معنا و پیامدهایی برای نظم بین الملل خواهد داشت؟
آنچه ما به عنوان نظام بین الملل می شناسیم، اجتماعی از دولت های ملی است که در وضعیتی آنارشیک (فقدان اقتدار فائقۀ مرکزی) روابط میان خود را به گونه ای تنظیم می کنند که منافع ملی (بقا، امنیت و در وهلۀ بعد شکوفایی) آنها را تامین نماید. شکل گیری و تکامل این نظام، تاریخی دویست ساله دارد. در این روندِ دو قرنی، کنسرت اروپایی قرن نوزدهم مشتمل بر موازنۀ قوای امپراتوری های آن زمان به نظام بین الملل پیچیدۀ متشکل از دولت های ملی، نهادهای بین المللی و بازیگران غیردولتی در انتهای قرن بیستم تحول یافت (البته دوران دو جنگ جهانی اول و دوم عقب گردی در این سیر تحول محسوب می شود). آنچه بیش از همه در این دویست سال تغییر کرده فهم از نظم بین الملل به مثابۀ توزیعِ ثبات آفرین توانمندیها و نحوۀ شکل گیری و استقرار آن بوده است. در ابتدای این روند تحول/تکامل در قرن نوزدهم شاهد نظم مبتنی بر موازنۀ قوا میان امپراتوری هایی بودیم که در فضای آنارشیکِ هابزی (جنگ همه علیه همه) تلاش می کردند برای حفظ بقا یا گسترش خود از هر دو ابزار جنگ و دیپلماسی استفاده کنند. این درک کودکستاني از نظم بین الملل چنان محدود نگر، موقت، خودمحور، تک بُعدی و مبتنی بر دوستی/دشمنی شکننده و سیال بود که اساساً تصور وجود نظام بین الملل را منتفی ساخته و روابط بین الملل را به عرصۀ جنگ ها و صلح های متعدد و کوتاه مدت تبدیل کرده بود.
با گذر از نیمه قرن بیستم و به ویژه در ربع آخر این قرن، نظام بین المللی متشکل از دولت های ملی پديد آمد که گرچه همچنان دچار آنارشی و شکل گیری موزانه های قوا بود، ولی در عین حال با توجه به پیچیده شدن نظام بین الملل، درکی نسبتاً چند بُعدی، کل نگر(Holistic)، جامع نگر، بلند مدت و مبتنی بر همکاری/رقابت از نظم بین الملل پدید آمده بود. این نوع از نظم بین المللی شواهدی مبتنی بر گذار از آنارشی هابزی به اجتماعی آنارشیک (نظم آنارشیک) در روابط بین الملل را نشان می داد که در چهارچوب آن دولت های ملی در تعقیب منافع پایدار و بلند مدت خود، کنشگران و پدیده هایی نظیر بازیگران غیردولتی، نهادهای بین المللی، جهانی شدن، وابستگی متقابل، تغییرات اقلیمی، اصول حقوق بین الملل، پیچیدگی و درهم تنیدگی مسائل بین المللی و ... را نیز به طور نسبي لحاظ می کردند تا از استقرار و پایداری نظم و ثبات بین المللی اطمینان حاصل نمایند. اگرچه فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد خوش بینی های مقطعی و کوتاه مدتی برای تقویت این نظم بین المللی نسبتاً کل نگر/جامع نگر/پایدار را پدید آورد، ولی در واقع دو دهۀ اخیر روابط بین الملل را باید عصر کشمکش میان نظم اول و دوم در نظر گرفت چرا که به تناوب شواهدی دال بر تقویت هر یک از آنها به ویژه از زمان یازدهم سپتامبر ٢٠٠١ تا کنون بروز کرده است.
با به قدرت رسیدن ترامپ نشانه های بارزی از عقب گرد به نظم بین المللی نوع اول (قرن نوزدهمی) در جهانی فاقد هژمون به چشم می خورد. نحوۀ نگرش ترامپ به روابط بین الملل، درک وی از منافع ملی آمریکا، طرز تلقی او از چگونگی تعامل با سایر قدرت های بزرگ، مواضع وی دربارۀ نهادهای بین المللی، شیوۀ برخورد او با مسائل جهانی نظیر تغییرات اقلیمی، تروریسم، مهاجرت و تصور وی از اقتصاد جهانی و ..... یادآور دوره های تاریک نظم بین الملل و عصر فاشیسم، نازیسم، ملی گرایی های شوونیستی و ایدئولوژی های ویرانگر است. به نظر می رسد ترامپ تصوری بسیار مضیق، تک بُعدی و خودمحور از منافع و امنیت ملی ایالات متحده دارد و با نگاهی کاملاً غیر جهانی و از درون به برون (داخل به خارج) به نظام بین الملل می نگرد. اظهارات ترامپ حاکی از درک سطحی وی از نظام بین الملل و نحوۀ کارکرد آن است و در همین راستا تصوری که از نظم بین الملل دارد، برداشتی ناقص، ابتدايي و سنتي از نظم است. در این سوء برداشت، کنش بین المللی ایالات متحده صرفاً معطوف به مناطق و موضوعاتی است که در آنها منافع این کشور به طور مستقیم در میان باشد و تامین این منافع کمتر از طریق نهادها، رژیمها، سازوکارها و روندهای چند جانبۀ بین المللی و بیشتر از مسیر توافقات موازنه ای با تک تک قدرتهای بزرگ (موزانه های سیال و شکنندۀ قرن نوزدهمی روی حوزه های خاص موضوعی و جغرافیایی مورد علاقه) دنبال خواهد شد و در این چهارچوب نظم بین الملل نیز حاصل همین توافقات و موازنه ها تصور می شود.
بر اين اساس آمریکای ترامپ نماد عقب گرد در روابط بین الملل از نظم بین المللی نسبتاً کل نگر/جامع نگر/جنگ گریز به نظم بین المللی محدودنگر، موقت، خودمحور، تک بُعدی و مبتنی بر دوستی ها/دشمنی های ملی گرایانه یا ایدئولوژیک در جهانی بدون سرکرده است که وضعیت اواخر قرن نوزدهم و یا فاصلۀ دو جنگ جهانی و استفادۀ متناوب و البته مستمر از جنگ و دیپلماسی را به ذهن متبادر می کند. در چنین شرایطي می توان پيامدهای زیر را در عرصۀ بین الملل انتظار داشت:
١) عقب گرد از اجتماع آنارشیک (مبتني بر ترکیب پیچیده و نسبتاً جامع نگرِ زور+اجماع سازي + وابستگی متقابل اقتصادي) به آنارشی هابزی (مبتنی بر استفادۀ عريان و روز افزون از قوۀ قهریه در قالب موازنۀ قوای عمدتاً نظامی+ اقتصاد ملی گرا) و در نتیجه، استفادۀ فزاینده از انواع جنگ به عنوان ابزاری كارآمد و متداول جهت شکل دهی یا تغییر موازنه های قوا در نظام بین الملل فاقد هژمون.
٢) افزایش توافقات دو جانبه ميان قدرتهاي بزرگ (بجای استفاده از سازو کارهای چند جانبه و اجماع سازی در قالب نهادهای بین المللی) و شکل گیری موازنه های سیال و موقت در حوزه های مختلف جغرافیایی و موضوعی.
٣) شکنندگی نظم هاي منطقه اي که به تبع موازنۀ قوای سیال و موقت قدرت های بزرگ دستخوش نوسانات مستمر می شوند. در نتيجه تنشها و درگيرهاي منطقه اي رو به فزوني مي گذارد.
٤) محدود شدن دامنة كنشگري بازيگران نسبتاً مستقل. به نظر مي رسد توافقات موازنه اي قدرت هاي بزرگ عرصه را براي كنشگري بازیگران كمابيش مستقل منطقه ای (نظیر ایران) تنگ تر خواهد كرد و بر آسيب پذيري آنها خواهد افزود. به عبارت دیگر از آنجا که نظم بین الملل تابع توافقات موازنۀ قوای قدرتهای بزرگ خواهد شد، بازیگران نسبتاً مستقلی که وارد بلوک بندی های موزانه ای قدرت های بزرگ نشوند بیش از پیش وجه المصالحه توافقات كلان این قدرت ها قرار خواهند گرفت و آسیب پذیرتر خواهند شد.
٥) وانهادن روز افزون حوزه ها و موضوعاتي كه مورد علاقة بلافصل قدرتهای بزرگ نیست. مسائلی نظیر تغییرات اقلیمی، مهاجرت، شکاف شمال-جنوب، بیماری های واگیردار و .... از جملۀ این مواردند که قدرتهای بزرگ در قالب نظم محدودنگر و خودمحور در حال شکل گیری، کمتر از گذشته حاضر به پرداخت هزینه براي آنها هستند.
٦) احياء اهميت سياست والا و قدرت سخت و تنزل نسبي اهميت سياست سفلي و قدرت نرم. بر این اساس اقبال به قدرت نظامی و استفاده از آن افزایش یافته و بر شدت رقابت های تسلیحاتی (به ویژه در سطح منطقه ای) افزوده خواهد شد. بر این اساس توانمندی های اقتصادی نیز در چهارچوبی ملی گرایانه و در جهت موزانۀ قوا (و نه وابستگي متقابل اقتصادي) بازتعریف می شود.
٧) برخلاف ادعاهای مربوط سرزمین زدایی و مرگ جغرافیا که طي سه دهة اخير در قالب جهانی شدن و فرسایش حاکمیت های ملی مطرح می شد، به احتمال زیاد شاهد تقویت روندهای سرزمین زایی و اهمیت مرزها و احیاء دیدگاه ها و بازی های ژئوپلیتیک خواهیم بود.
٨) در چهارچوب نظمی با مشخصات و مولفه های فوق، تنزل اهميت نهادهاي بين المللي و حقوق بین الملل بسیار محتمل خواهد بود.

telegram channel

درباره نویسنده

مسعود موسوی شفائی

مسعود موسوی شفائی

  • هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس
  • پژوهش‌گر حوزه اقتصاد سیاسی
  • تماس: m.moosavi@theinternational.ir

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته