شنبه 2 شهريور 1398

Saturday 24 August 2019

شما اینجا هستید:خانه/قدرت های بزرگ /گزارش مهم‌ترین مسائل کنفرانس امنیتی مونیخ 2019 (قسمت اول)

گزارش مهم‌ترین مسائل کنفرانس امنیتی مونیخ 2019 (قسمت اول)

  • در ابتدای سال 2019، بسیار سخت است که احساس فزاینده و گسترده از این موضوع که جهان فقط نظاره گر مجموعه ای از بحران های به ظاهر بی پایان کوچک و بزرگ نیست را، نادیده گرفت. صدراعظم چهار دوره ای آلمان، آنگلا مرکل، تصدیق کرد که چهارچوب کاری آزموده شده و آشنای نظم موجود، هم اکنون تحت فشار شدیدی است. بنابراین، پازل بزرگ این است : آیا ما شاهد سازماندهی مجدد و عظیم قطعات نظم بین الملل هستیم؟

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  پنج شنبه, 23 اسفند 1397    19:51    سرویس قدرت های بزرگ

نویسنده: آرش فرخی، کارشناس ارشد روابط بین الملل

اینترنشنال_سرویس قدرت‌های بزرگ/ کنفرانس امنیتی مونیخ را می توان نوپا اما با تاثیرگذاری فزاینده در شکل دهی به مباحث استراتژیک محسوب داشت. مقاله حاضر ترجمه و تلخیص گزارش اخیر این نهاد است که در آستانه کنفرانس 2019 منتشر شد. روایت این نهاد از روندهای دگرگون کننده سیاست و امنیت بین الملل خواندنی است.

در ابتدای سال 2019، بسیار سخت است که احساس فزاینده و گسترده از این موضوع که جهان فقط نظاره گر مجموعه ای از بحران های به ظاهر بی پایان کوچک و بزرگ نیست را، نادیده گرفت. اما مشکلات بسیار اساسی تری وجود دارد و آنگونه که رابرت کاگان بیان می کند، "اوضاع خوب نخواهد شد".

صدراعظم چهار دوره ای آلمان، آنگلا مرکل، تصدیق کرد که چهارچوب کاری آزموده شده و آشنای نظم موجود، هم اکنون تحت فشار شدیدی است. بنا به اظهارات وزیر خارجه، هایکو ماس، وضعیت حتی از این نیز بدتر است : آن نظم جهانی که همه ما زمانی می شناختیم و به آن خو گرفته بودیم، و گاهی احساس راحتی در آن هم می کردیم؛ این نظم دیگر وجود ندارد. بسیاری بر این باورند که آنچه که تحت عنوان نظم بین الملل لیبرال شناخته می شد، تا آنجا صدمه دیده است که دیگر سخت است به شرایط قبل از حفظ وضع موجود برگردیم. به گفته رئیس جمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، چیزی مانند آنچه که در نمایش و یا اجرای موسیقی برای استراحت و فاصله بین دو پرده یا اجرا وجود دارد، در تاریخ چنین فاصله و نمایش بین پرده ای پیش از بازگشت اوضاع به حالت عادی، وجود ندارد. زیرا ما هم اکنون در حال تجربه بحران تاثیرگذاری اصول و قواعد نظم جهانی معاصری هستیم که قادر به بازگشت به رویه صحیح و یا آنگونه که قبلا عمل می کرد، نخواهد بود.

بنابراین، پازل بزرگ این است : آیا ما شاهد سازماندهی مجدد و عظیم قطعات نظم بین الملل هستیم؟ آیا مدافعان نظم بین الملل پسا جنگ جهانی دوم (نظم نوین بعد از 1945) موفق به حفظ المان های اصلی آن و یا حداقل سرهم کردن بعضی از آنها به شکل قبل خواهند شد؟ و یا آیا جهان آنگونه که ایگور ایوانف، وزیر خارجه سابق روسیه هشدار داده بود، به آنچه که او "یک طوفان تمام عیار" نام نهاده که در نتیجه اثر انباشتی وقوع بحران های هم زمان ممکن است نظام بین الملل قبلی را قبل از آنکه ما حتی شروع به ساختن نظام جدید کرده باشیم، نابود کند؛ نزدیک تر خواهد شد؟

بازگشت رقابت قدرتهای بزرگ:

اگر بخواهیم به روند جریان های اصلی فکری در پایتخت های قدرت های بزرگ جهان باور داشته باشیم؛ باید گفت که جهان دارد وارد دوره جدیدی از رقابت بین قدرت های بزرگ می شود. اگرچه برخی از تحلیلگران غربی از بازگشت قدرت های بزرگ سلطه طلب به عنوان بارزترین چالش برای غرب و نظم بین الملل لیبرال، نسبت به دهه های گذشته نام برده اند، اما این سناریو چندی بیش نیست که میان سیاست سازان و ناظرین در واشنگتن رایج گشته است و اندک اندک جای تروریسم را –به عنوان نگرانی امنیتی کلیدی که استراتژی ایالات متحده را برای تقریبا دو دهه شکل داده بود- گرفته است. اکنون هسته و مرکز انگاشت استراتژی امنیت ملی و دفاع ملی جدید ایالات متحده این است که: ما به سوی دوران رقابت ممتد و ادامه دار قدرت های بزرگ –که در کل می توان گفت که غرب آمادگی لازم و کافی برای آن ندارد- پیش می رویم.

در اسناد استراتژیک ایالات متحده، از روسیه و چین به عنوان دو چالشگر مهم نام برده شده است و بسیاری از مقامات رسمی کلیدی دولت، در سخنرانی های عمومی خود، بر این برداشت از تهدید، تاکید کرده و آن را پررنگ کرده اند. جیمز متیس، وزیر دفاع سابق، در استعفانامه خود خطاب به رئیس جمهور، در تصریح نگرانی های اصلی و اساسی خود اینگونه نوشت: "واضح است که روسیه و چین قصد دارند که با استفاده از مدل اقتدار طلبانه خود –یعنی تسلط و نفوذ بر تصمیمات اقتصادی، دیپلماتیک و امنیتی دیگر ملت ها با توسل به قدرت حق وتو- منافع خود را به هزینه دیگر همسایگان، آمریکا و متحدین ما، توسعه دهند." با رسیدن به این نتیجه که سیاست قبلی آمریکا، چالش های ایجاد شده توسط قدرت های بزرگ اقتدارطلب را دست کم گرفته بود؛ دولت ترامپ تصمیم به اتخاذ وجهه تقابلی بیشتر و مواجهه با آنها از موضع قدرت گرفت.

از زمانی که ترامپ قدرت را در دست گرفت، روابط چین و آمریکا –نسبت به زمان آغاز آن در 1979- با شدت و سرعت بیشتری رو به وخامت گذاشت. اما هم اکنون این برداشت که چین با به مبارزه طلبیدن انتظارات آمریکا، به پویاترین، قوی ترین و سهمگین ترین رقیب ایالات متحده در تاریخ مدرن تبدیل گشته است؛ به شکل گسترده ای در واشنگتن به وجود آمده است. معاون رئیس جمهور، مایک پنس، در سخنرانی ای در ماه اکتبر، منطقی که در پس شیفت در استراتژی ایالات متحده به سمت چین وجود داشت را به وضوح اعلام کرد: "آمریکا امیدوار است که با لیبرالیزاسیون اقتصادی، چین به سمت یک شراکت بزرگتر با ایالات متحده و جهان کشیده شود." چین در عوض این مساله، گزینه حمله اقتصادی را برگزید که نتیجه این انتخاب، تشجیع و برجسته شدن قدرت نظامی او بود. مایک پنس پکن را نه تنها متهم به دخالت در دموکراسی آمریکا کرد، بلکه این کشور را نیز متهم به تلاش برای فرسایش برتری نظامی آمریکا بر زمین، در دریا، هوا و فضا نمود. او به وضوح اعلام کرد که آمریکا با جاه طلبی های چین مقابله خواهد کرد و نه مرعوب آن خواهد شد و نه دست روی دست خواهد گذاشت. بسیاری سخنرانی پنس را به عنوان اعلام یک جنگ سرد جدید ارزیابی نمودند. به دنبال این مساله، دولت ترامپ در استراتژی امنیت ملی خود یک بازنگری انجام داد: "رقابت همیشه به معنای تخاصم نیست و نیز لزوما به تعارض و ستیزه جویی منجر نخواهد شد". اما ترس منتقدین از این مساله است که تخاصم، جزء دهنیت های غیرقابل اجتنابی است که عموما در یک رقابت شکل می گیرد. به نظر می رسد که حداقل دولت ترامپ این مساله را قبول کرده است که نتیجه این روند، به یک جنگ سرد منجر خواهد شد.

همین مساله را می توان در مورد شی جینپنگ، رئیس جمهور چین، هنگامی که تصمیم به تجمیع و یکپارچه سازی قدرت و تبدیل چین به یک قدرت جهانی گرفت نیز بیان کرد که وی در آن زمان به خوبی از این حقیقت آگاه بود که این مساله پکن را در مسیر برخورد و تقابل با واشنگتن قرار خواهد داد.نمی توان اطمینان داشت که چین مسیر خود را به خاطر ژست جدیدی که آمریکا به خود گرفته، تغییر دهد. تفکر استراتژیک در چین به طور فزاینده ای بر پایه این انگاشت قرار دارد که ایالات متحده ابرقدرتی است که نمی خواهد قبول کند که در نهایت باید سلطه خود را واگذار کرده و از آن دست بکشد. حزب کومنیست خود را در هر دو سوی برنده تاریخ می بیند. در حال حاضر رهبری چین، تلاش دارد که از آن، تصویری از یک قدرت مسئولیت پذیر نشان دهد که در حال ادامه خیزش صلح آمیز و قهرمان چندجانبه گرایی است. چند هفته بعد از سخنرانی پنس، رئیس جمهور چین با تاکید بر این مساله بیان کرد که: "تاریخ نشان داده که تقابل، حال خواه به شکل جنگ سرد، جنگ گرم (سخت)، و یا جنگ تجاری، برنده ای نخواهد داشت". اما در هر حال، بسیارسخت است که در دورنمای جاه طلبی های فزاینده پکن در خارج، و یکپارچه سازی قدرت شی جینپنگ در داخل، چیزی فراتر از یک نظام کنترل گر و سرکوب گر تصور کرد.

در حالی که چین مهم ترین چالش ایالات متحده در بلند مدت است، روسیه یک نگرانی امنیتی ضروری تر و فوری تر برای این کشور است. برخلاف چین، دورنمای مسکو به عنوان یک چالشگر ژئوپلتیکی برای ایالات متحده، آن چنان محتمل به نظر نمی رسد. اقتصاد روسیه با مشکلاتی چون کاهش ارزش واحد پولی، کاهش قیمت نفت و تحریم هایی که توسط ایالات متحده و اتحادیه اروپا –به علت اقدامات روسیه علیه اوکراین- وضع شده است؛ روبه رو می باشد. سال 2018 پنجمین سال متوالی بود که روسیه با کاهش دستمزدها و درآمد سرانه در کشور روبه رو بود. در عین حال دولت روسیه از اهرم های فشار محدود اما مهم و قابل توجه خود به عنوان یک نیروی بر هم زننده قوا استفاده کرده و در سال های اخیر موفق به کسب پیروزی های تحسین برانگیزی در سوریه و اوکراین، در کوتاه مدت شده است که این مساله جهانیان را به تعجب واداشته است. از جمله جاه طلبی های فزاینده مسکو تحت رهبری پوتین –که در می 2018 برای چهارمین دوره برگزیده شد- می توان از موضوعاتی چون مساله "اسکریپال"، افزایش دامنه و شدت فعالیت های سایبری خصمانه، تلاش برای دخالت در انتخابات دموکراتیک کشورهای مختلف و در جدید ترین مورد، تقابل در تنگه کرچ را نام برد.

برخی اینگونه تفسیر می کنند که این اقدامات روسیه، تلاش برای نمایش این موضوع به غرب است که روسیه بسیار قوی تر از آن است که غرب می-پندارد و همچنان به عنوان یک قدرت غیر قابل اجتناب که نمی توان به منافع آن بی توجهی نمود نیز باقی خواهد ماند. با توجه به زوال روابط فی مابین روسیه و غرب، ماه های پیش رو ممکن است سرنوشت نهایی پیمان کنترل تسلیحات زیر دریا (SACT) را مشخص کند. آنگونه که یک متخصص هسته ای هشدار داده، پس از حدود سه دهه روند پایدار کاهش تسلیحات بین دو تن از بزرگترین قدرت های اتمی؛ هر دو دولت ممکن است در 2019 تغییر مسیر داده و به سمت یک رقابت تسلیحاتی جدید بروند. چند سالی است که دولت روسیه شروع به سرمایه گزاری در توانایی های نظامی جدید، از جمله موشک های کروز زمین پرتاب کرده است که به گفته ایالات متحده و متحدین آن در ناتو، این امر نقض پیمان منع گسترش موشک های میان برد هسته ای (INF) می باشد. در پاسخ، ترامپ تمایل خود برای خروج از INF را اعلام نمود و این یعنی که هر دو کشور ایالات متحده و روسیه، مجاز به تولید و گسترش موشک های میان برد هسته ای خواهند بود که معنای نهایی آن، بازگشت ترس های قدیمی از یک بحران موشکی جدید در اروپا خواهد بود. برای کرملین این شرایط، بسیار راحت و مناسب است. در حالی که دولت ترامپ به خاطر دبه کردن بر سر پیمان مورد سرزنش قرار می گیرد، به زعم روسیه، ناتو نیز قادر به اجماع و حصول توافق بر سر توسعه موشک های جدید آمریکایی نخواهد شد و این امر، روسیه را در موضع برتر قرار خواهد داد. یعنی ممکن است مه یک رقابت تسلیحاتی بر سر موشک های میان برد در اروپا آغاز شود، اما این رقابت فقط یک-طرفه خواهد بود و تنها روسیه در آن حضور خواهد داشت.

عنصر دیگری که رقابت محدود بین آمریکا و روسیه را به مخاطره خواهد انداخت، این است که غیر محتمل به نظر می رسد که آنها بتوانند به پیمان جدیدی که شامل سلاح های استراتژیک هسته ای هم باشد –پس از سال 2021 که این پیمان منقضی می گردد- دست پیدا کنند. آنگونه که برخی ناظران عنوان می کنند، باقی معاهدات کنترل تسلیحات که هنوز از یک منطق دوقطبی پیروی می کنند، تا زمانی که هنوز یک چهارچوب جدید چندجانبه برای کنترل تسلیحات که مناسب نظام بین الملل تازه پدیدار گشته –که بسیار پیچیده تر، کمتر قابل پیش بینی و به صورت بالقوه خطرناک تر از سابق است- وجود نداشته باشد؛ آن معاهدات سابق کارآیی خاصی نخواهند داشت. اگرچه ترامپ به این احتمال اشاره کرده است که ممکن است او، شی جینپنگ و پوتین گفتگوهایی را بر سر توقف آنچه که ممکن است تبدیل به یک رقابت تسلیحاتی عظیم و غیر قابل کنترل شود، آغاز کنند؛ اما چیزی که در حال حاضر وجود دارد این است که او و همتایانش از هم اکنون مشغول مشغول بازسازی و تکمیل زرادخانه های خویش شده اند. همانگونه که پوتین در کنفرانس رسانه ای سالانه خویش نیز بیان کرد: "هم اکنون همه ما شاهد یک واگرایی در نظام بین الملل در زمینه کنترل تسلیحات و بازداشتن از رقابت تسلیحاتی هستیم". به گفته وی توسعه تکنولوژی های جدیدی چون موشک های فراصوت، پاسخی است ضروری به تصمیم آمریکا مبنی بر خروج از معاهده منع گسترش موشک های بالستیک (ABM) و توسعه یک سیستم دفاع موشکی جدید.

ارزیابی دفاع موشکی ایالات متحده که با تاخیر زیاد در اواسط ژانویه 2019 منتشر گشت، باعث تشدید این ترس گسترده در مسکو گشت که روزی روسیه نتواند به سیستم دفاع موشکی آمریکا نفوذ کند و به این دلیل، تبدیل به موضوع بالقوه "ضربه اول" بدون توانایی اطمینان بخش در پاسخ یا "ضربه دوم" شود. همانند موضوع روابط چین و آمریکا، روسیه و ایالات متحده نیز هر دو اظهار می کنند که اعمال آنها تنها، پاسخی است به اقدامات دیگران و از رقیب خود می خواهند که روش خود را تغییر دهد. با این باور که قدر خواهند بود ریسک تنش های فزاینده ایجاد شده را کنترل نمایند.

از صلح آمریکایی تا معمای دشوار آمریکایی: پایان هژمونی خوش خیم آمریکا؟

علیرغم چالش های طرح شده توسط چین و روسیه، می توان این مساله را نیز مطرح کرد که جایگاه ایالات متحده در جهان و نظم جهانی شکل داده شده توسط او، ممکن است بیشتر به وسیله ظهور سیاست های عوام گرایانه و پوپولیستی در داخل آمریکا مورد تهدید قرار بگیرد تا خیزش دیگر قدرتهای خارجی. به طور کلی می توان گفت که ایالات متحده در موقعیت و شرایط خود باقی مانده است. بودجه دفاعی آن هنوز در برابر هزینه های نظامی بسیاری قدرت های دیگر، قد بلند تری دارد. علاوه بر این، معیارهای استانداردی چون تولید ناخالص داخلی و مخارج نظامی، توازن قوا را در برابر توانایی های اغراق آمیز مالی و نظامی کشورهای پرجمعیت اما فقیری که بسیاری از منابع خود را باید صرف کنترل پلیسی، محافظت و خدمت به مردم خود کنند و به تبع آن ظرفیت کمتری برای قدرت نمایی در خارج خواهند داشت؛ در هم خواهد شکست. در حالی که چین و روسیه ممکن است پیشرفت ها و حتی برتری هایی در برخی قابلیت های کلیدی به دست آورند؛ اما با این وجود ارتش ایالات متحده تا زمانی طولانی بی رقیب باقی خواهد ماند. مهم تر از اینها، آمریکا می تواند به منابعی که چین و روسیه در آنها کمبود دارند تکیه کند. برای شروع می توان از شبکه گسترده نتحدین آمریکا در سراسر جهان نام برد. همانگونه که جیمز متیس چند هفته پیش از کناره گیری از سمتش عنوان کرد: "تاریخ واضح و مشخص است. ملت-های دارای متحد، کامیاب خواهند شد. اتحادهای آمریکا یک مزیت پایدار نامتقارن هستند که با هیچ حریفی در جهان قابل قیاس نیست.اگرچه روسیه و چین همه نوع شاخص و اقدامی را جهت نفوذ بر دیگر دولت ها و بی اهمیت جلوه دادن همبستگی غرب توسعه داده و اجرا کرده اند؛ اما هنوز به تنهایی موفق به ایجاد یک ائتلاف بزرگ و حمایت گرایانه نشده اند و احتمالا در آینده هم نخواهند شد. نگاهی دقیق تر به "توزیع ایده ها و هویت ها" در کشورهای مختلف جهان، به ما می گوید که نظم هژمونیک غربی به رهبری ایالات متحده، عملا پایدارتر از آن چیزی است که از آن انتظار می رود. دست کم گروهی از محققین به این نتیجه رسیده اند که عناصر و المان های سلطه و برتری هویت چینی، قدر به شکل دهی اساس یک تصویر بین المللی متقاعدکننده جایگزین با نظم هژمونیک که برای دیگر قدرت های بزرگ جذبه ای داشته باشد؛ نخواهد بود. شروط فوق جزء شرایط ضروری برای موفقیت یک ائتلاف ضد هژمونیک که به دنبال ارائه نظمی متفاوت است، می باشد.

مطمئنا اروپائیان از آن دسته پیامهای دولت آمریکا که به طور سنتی نشانی از شراکت فراآتلانتیکی دارد و شامل وعده تجدید عهد آمریکا با غرب –به عنوان اجتماعی دموکراتیک از ملت ها که به واسطه تاریخ، فرهنگ، و فداکاری های مشترک متحد شده اند، و برای عصر رقابت های ژئوپلتیک مستحکم و یکپارچه شده اند- می باشد، استقبال خواهند کرد. آنها همچنین می خواهند این نکته را باور کنند که برخلاف آنچه وزیر خارجه، مایک پومپئو و دیگران بارها گفته اند، ایالات متحده از جهان کناره گیری نخواهد کرد. البته باور به این مساله در تمام نقاط جهان، یک ادراک و برداشت عمومی و رایج نیست. بر اساس یک پژوهش جهانی که موسسه پیو (PEW) انجام داده است، فقط 14 درصد از پاسخ دهندگان بر این باور هستند که در حال حاضر ایالات متحده، کمک های بیشتری در حل و فصل مشکلات جهانی در قیاس با چند سال اخیر انجام می دهد. این نگاه به طور خاص وفراگیری در بین پاسخ دهندگان در کشورهای متحد نزدیک ایالات متحده در آمریکای شمالی و اروپا، بیشتر است. اینگونه نگرانی ها، هنگامی که ترامپ در نشست جولای 2018 ناتو در بروکسل، تهدید کرد که اگر باقی متحدین مخارج نظامی خود را افزایش ندهند، از این پیمان خارج خواهد شد؛ رو به فزونی گذاشت.

عدم قطعیت از ادامه نقش آمریکا در دیگر مناطق دارای تنش نیز همچنان احساس شد. در ماه دسامبر، ترامپ بدون توجه به مشورت های مقامات کلیدی مانند ژنرال متیس، خروج نیروهای امریکایی از سوریه را اعلام کرد و در ادامه نیز به رهبران نظامی خود دستور داد که برای خروج تقریبا نیمی از سربازان آمریکایی از افغانستان، برنامه ریزی های لازم را انجام دهند. اینگونه نگرانی ها، هنگامی که ترامپ پس از ملاقات با کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی، تمرین های نظامی با کره جنوبی را متوقف کرد و از تمایلش به خروج سربازان آمریکایی از کره جنوبی سخن گفت؛ به شرق آسیا نیز سرایت کرد. حال دیگر جای تعجبی ندارد که سایر متحدین آمریکا در جهان که به تضمین های امنیتی آن وابسته هستند، پس از این اتفاقات، عصبی باشند.

برای متحدین دیرین فراآتلانتیکی، هنوز هضم این مساله سخت است هنگامی که می بینند ترامپ از رهبران غیرلیبرال دنیا، از برزیل تا فیلیپین، لب به تحسین و تمجید می گشاید. و یا برای نمایش حمایت از عربستان سعودی پس از قتل جمال خاشقچی، به مخالفت و مقابله با سازمان اطلاعاتی خود می پردازد و در عین حال، تندترین انتقادات خود را برای کانادا، آلمان یا اتحادیه اروپا نگه می دارد. بنابراین، با گذشت تنها دو سال از در اختیار گرفتن قدرت توسط دولت ترامپ، سلسله بحث های ارزیابی مجدد از روابط فراآتلانتیکی، در اروپا به راه افتاده است. دوره هژمونی خوش خیم امریکا ممکن است به پایان رسید باشد و این امر در حالی است که اروپا آمادگی بسیار کمی برای این مساله دارد. بسیاری از سیاست سازان اروپایی که اکنون از خواب غفلت بیدار شده اند، عمیقا امیدوار بودند که آنچه که "گروه بالغان" در آمریکا نامیده می شود، بتواند برخی از اقدامات ترامپ را کنترل کند. با این حال اکنون بسیاری از مقامات کلیدی کنار گذاشته شده اند و سیاست ایالات متحده، به شدت شبیه به توئیت های ترامپ شده است. در هر صورت با ترامپی که تحت فشار شدید داخلی قرار دارد و تیم امنیت ملی جدیدی اکنون با دیدگاه های او همسوتر و بسیار نزدیکتر است؛ منطقی است که آشفتگی بیشتری را در بخش دوم از دوره ریاست جمهوری وی انتظار داشته باشیم.

آیا باقیمانده غرب نجات می یابد؟

در همین زمینه، هم تحلیلگران و هم سیاست سازان از اصلی ترین متحدین لیبرال-دموکراتیک ایالات متحده خواسته اند که برای جبران فقدان ثبات در رهبری ایالات متحده، قدم هایی را بردارند. منظور از این متحدین اصلی، کشورهایی است که عموما به عنوان گروه 7 شناخته می شوند –یعنی کانادا، آلمان، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا و ژاپن- به همراه استرالیا، کره جنوبی و اتحادیه اروپا به عنوان یک واحد یکپارچه. این بازیگران نفع بسیار عظیمی از آنچه نظم بین الملل لیبرال نامیده می شود، برده و می برند و برخی از آنها به شکل کامل خود را با آن تطبیق داده اند. نه فقط با شرایط امنیتی، سیاسی و اقتصادی؛ بلکه به شکل انتزاعی و ذهنی نیز خود را با این شرایط تطبیق داده اند و برای آنها بسیار سخت است که با شرایط جدید کنار بیایند. به نظر می رسد که رهبران این کشورها –اگرچه با درجات ادراک مختلف- اما به طور کلی فهمیده اند که باید هم در سطح همسایگان نزدیک و هم در سطح جهانی، کارهای بیشتری را انجام دهند.

رهبران قدرت های متوسط لیبرال دموکراتیک خواستار همکاری های فی مابین قوی تری به منظور حفظ خصوصیات اساسی نظم بین الملل هستند. هایکو ماس موکدا در مورد "اتحاد چندجانبه گرایان" که به تعریف وی شبکه ای از شرکاست که برای حفظ و توسعه بیشتر نظم قانون محور به پا خاسته و با یکدیگر همکاری می کنند؛ سخن گفته است. دیگران نیز با این آوا همصدایی می کنند: جرمی هانت، وزیر خارجه بریتانیا طی بیاناتی اظهار داشت که نقش پسا برگزیت بریتانیا باید به عنوان یک زنجیر نامرئی باشد که دموکراسی های دنیا را به هم وصل می کند. کشورهایی که ارزش های مشترکی با ما دارند و به تجارت آزاد، حکومت قانون و جامعه باز ایمان دارند. همانند این سخنان از زبان وزیر خارجه کانادا در اهمیت همکاری بین کشورهای لیبرال دموکراتیک و ایجاد یک نظم چندجانبه نیز شنیده شد.

اروپا: خودمختاری استراتژیک یا وابستگی غیر استراتژیک؟

اتحادیه اروپایی، به طور خاص، آمادگی بسیار کمی برای عصر جدید رقابت قدرت های بزرگ دارد. با این وجود عدم قطعیت و اطمینان از آینده نقش ایالات متحده منجر به بازگشایی مباحث پیرامون خودمختاری استراتژیک اروپا گردیده است. هر چند برخی شرایط باعث ایجاد سوءتفاهم هایی نیز شده است. در حالی که برخی آن را به عنوان شکلی از مصونیت و یا حتی رهایی از آمریکا می بینند؛ از منظر بسیاری دیگر این مساله فقط متضمن مسئولیت های بیشتر اروپایی است. به نوعی می توان گفت که توجه اروپایی ها در واقع به سخنان ترامپ جلب شده است که مکررا تاکید داشت که: "ایالات متحده نمی تواند دیگر پلیس جهان باشد؛ ما نمی خواهیم آن را انجام دهیم". اما در فضای تنش آلود مناظرات فراآتلانتیکی 2018، حتی به تلاش اروپائیان جهت برنامه ریزی برای سناریوهایی که در آن ایالات متحده نمی خواهد رهبری را بر عهده گیرد؛ به عنوان قدم های اولیه به سمت قطع ارتباط نگریسته شد.

همین داستان را می توان در مورد طرح های پیشنهادی برای یک ارتش اروپایی بیان کرد. اخیرا امانوئل ماکرون و آنگلا مرکل، هر دو در مورد این چشم اندار بلندمدت مجددا سخن گفته اند و دور دیگری از مباحثات کاملا مشابه، له یا علیه استفاده از این عنوان را به راه انداخته اند. مطابق آخرین ارزیابی و پیمایش Eurobarometer، بیش از سه چهارم اروپائیان از سیاست امنیتی و دفاعی مشترک در اروپا، حمایت می کنند. نتایج یک نظرسنجی که در نوامبر 2017 در 6 کشور بزرگ اروپایی انجام شد، نشان داد در حالی که به طور میانگین فقط 20 درصد از پاسخ دهندگان اظهار داشتند که نیروهای مسلح اروپایی باید به طور کامل ادغام شوند و تا 2040 تحت فرماندهی واحد اروپایی متحد شده و عمل نمایند؛ اما 75 درصد از کل افراد موافق همکاری های مشخص و عمده فی مابین ارتش های ملی بودند. این ایده دوم به آنچه که وزیر دفاع آلمان از آن با عنوان "ارتشی از اروپائیان" نام می برد، نزدیکتر است و به گفته وی، این ایده هم اکنون در حال شکل گیری است.

این بیانات و دیگر اظهارات مشابه آن، به تصمیمات بسیاری که توسط دولت های عضو اتحادیه اروپایی به منظور تسهیل همکاری های دفاعی اتخاذ شده است، اشاره دارد. از جمله این تصمیمات، می توان از معرفی و ارائه بودجه دفاعی اروپا (EDF)، همکاری های ساختاری دائمی (PESCO)، ارزیابی هماهنگ شده دفاعی به صورت سالانه (CARD)، و هینطور توافق نامه های همکاری دوجانبه فراگیر، مانند آنچه که بین نیروهای زمینی هلند و آلمان به وجود آمده؛ نام برد. در حالی که تقاضاها برای خودمختاری استراتژیک دی بین اروپائیان ادامه دارد، آنها تا به امروز به صورت جمعی و عمومی به آنچه که شاید بتوان بر آن نام "وابستگی غیراستراتژیک" گذارد، حداقل در حوزه نظامی، بیشتر نزدیک بوده اند. به نظر می رسد که هنوز راهی طولانی برای دستیابی به آنچه ژان کلود جانکر در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال گذشته از آن نام برد، وجود دارد: "قابلیت ایفای نقشی معنادار در سیاست جهان". قابلیتی که نیاز مبرمی به آن وجود دارد.

اگرچه اغلب متفکران راهبردی در اروپا موافق این مساله هستند که یک شراکت قوی فراآتلانتیکی، هنوز به عنوان بهترین ضمانت امنیتی برای اروپا باقی خواهد ماند؛ اما این گزینه مطلوب ممکن است در آینده در دسترس نباشد. در عین حالی که، گزینه واقعگرایانه دومی نیز هنوز وجود ندارد. در نتیجه، بسیاری از دولت های اروپایی، در حالی که با حرکت بر روی یک خط باریک، سعی در حفظ گزینه اول دارند؛ همزمان در حال تامین و سرمایه گزاری بر گزینه دوم بدون کمرننگ کردن و یا بی توجهی به گزینه اول هستند. همانطور که وزیر دفاع آلمان در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال 2018 گفت: "ما می خواهیم فراآتلانتیکی باقی بمانیم و در عین حال نیز، بیشتر اروپایی شویم". با توجه به روند سریع تغییرات، نیاز است که سیاست سازان اروپایی به یک راهکار استراتژیک بلندمدت نائل کشته و منابع ضروری آن را فراهم نمایند. البته اگر اروپا می خواهد چیزی بیشتر از یک نمایش رقابت جدی استراتژیک، برای دیگر بازیگران باشد.

مدیریت حکومت موقت و دوره انتقالی جدید:

فیلسوف ایتالیایی، آنتونیو گرامشی در یادداشت های زندانش نوشته است: "بحران، دقیقا بر این واقعیت اصرار می ورزد که «کهنه» در حال مرگ است و «نو»، نمی تواند به دنیا بیاید. در این حکومت موقت یا دوره انتقالی، انواع زیادی از نشانه های بیماری و ناخوشی پدیدار می گردد". به نوعی می توان گفت که این عبارات، توضیح و توصیفی مناسب و درخور از وضعیت نظم جهانی امروز است. دوره پساجنگ سرد و خوشبینی عمومی همراه با آن به پایان رسیده است. بسیاری از اطمینان ها و قطعیت هایی که اغلب مردم در جهان غرب آن را مسلم می پنداشتند؛ اکنون زیر سوال رفته و حتی تضعیف و تخریب شده است. اما این مساله واضح نیست که چه نوع نظم جدیدی پدیدار خواهد گشت؟ آیا می توان اصول بنیادین نظم قبلی را حفظ کرد؟ آیا ما شاهد جهانی با نظم های گوناگون و متعدد و رقیب یکدیگر خواهیم بود؟ و آیا این دوره انتقالی صلح آمیز خواهد بود؟

متعارضا، آنچه واضح به نظر می رسد، این است که حکومت موقت و دوره انتقال، یک مرحله و دوره گذار شامل بی ثباتی ممتد و طولانی و همراه با عدم قطعیت و اطمینان خواهد بود. اگر کسی خود را برای یک جهان متخاصم آماده می کرده، دیگر رسیدن به آن تقریبا مقدر و محتوم است. با این وجود، اما نمی توان با اطمینان گفت که رقابت قدرت های بزرگ در قرن 21، دقیقا چه شکلی خواهد بود و کجا تشدید شده و یا خطرناک و ریسک-آمیز خواهد بود. ظهور تکنولوژی ها و ابزار حکمرانی جدید، وابستگی های متقابل جدید، نقاط ضعف و آسیب پذیری ها، همه و همه بر این مساله که چگونه قدرت های بزرگ رقابت خواهند کرد، تاثیرگذار خواهد بود. این امر بدین معنی است که ما یحتمل به ابزارهای جدیدی جهت مدیریت آن نیز، نیاز پیدا خواهیم کرد...

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته