سه شنبه 22 آبان 1397

Tuesday 13 November 2018

شما اینجا هستید:خانه/قدرت های بزرگ /جهان در سال 2025 چگونه است؟

جهان در سال 2025 چگونه است؟

  • به طور کلی، جهان 2025 یک "چندقطبی نامتوازن"خواهد بود. همانطور که نظم امروز یک نظم لیبرال نیست (تعدادی از بازیگران اصلی آرمان های لیبرال را رد می کنند)، در 2025 نیز نخواهد بود. آمریکا همچنان تنها بازیگر پیشتاز در این سیاره خواهد بود؛ چرا که هیچ کشوری دیگری به ترکیبی مشابه از نفوذ اقتصادی، پیشرفت والای تکنولوژیکی، توان نظامی، امنیت سرزمینی و جمعیت شناسی مطلوب دست نخواهدیافت.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  سه شنبه, 15 آبان 1397    07:08    سرویس قدرت های بزرگ

نویسنده: استفان والت
اینتزنشنال_سرویس قدرتهای بزرگ/ اخیرا محققان روابط بین الملل، کسانی همچون پاتریک پورتر،گراهام آلیسون، توماس رایت، رابرت کگان، ربکا لیزفر، میرا راپهوپر و بسیاری دیگر بحث های فراوانی در خصوص نظم کنونی جهان داشته اند. بسیاری از این مباحث حول این محور می چرخد که نظم جهان، لیبرال بوده، هست و خواه دبود. تئوری روابط بین المللی که از دل این بحث بیرون می آید، می تواند روزهای بسیاری مورد مباحثه قرار گرفته تا به بهترین نحو سنجیده شود؛ اما باید صادق باشیم، من کاملا متقاعد نشدم که این کار ارزشش را داشته باشد .چرا؟ خوب در آغاز باید گفت که هرگز به طور دقیق نمی دانستم که منظور از نظم جهانی چیست؟ بسیاری از نویسندگان از این اصطلاح استفاده می کنند. هنری کسینجر به عنوان یک کارگزار دولتی، حتی کتابی را با این عنوان جسورانه به چاپ رسانده اما باید اعتراف کنم که من این اصطلاح را به طور محدود و خاص استفاده کرده ام. با این وجود با اجماع محدودی که در خصوص آن وجود دارد، این اصطلاح مبهم باقی مانده است.

آیا "نظم جهانی" فقط پیکربندی قدرت در جهان است؟ و اگر چنین است، قدرت چگونه تعریف می شود؟

آیا توزیع قدرت هر نوع سیستم قواعد و هنجارهای رسمی و غیررسمی است که دولت های قدرتمند طراحی و اجرا می کنند؟ البته به جز مواردی که آن ها تصمیم به نادیده گرفتن یا بازنویسی آن را دارند؟ آیا این اصطلاح به معنی یک الگوی رفتاری کم و بیش قابل پیش بینی در بین بازیگران کلیدی جهانی است، جایی که ناظر تصمیم می گیرد که کدام بازیگران و رفتارها مهم ترین باشند یا فقط یک اصطلاح فریبکارانه است که متخصصین برای اشاره به یک سیستم بین المللی خاص در یک نقطه خاص در زمان به کار می برند؟

اگر هیچ کسی معنای حقیقی "نظم جهانی" را نمی داند، اجازه دهید اندکی نگرش هایمان را تقلیل دهیم. به جای تلاش برای فهم طومار بهم پیچیده نظم جهانی، می توانستیم سعی خود را بر پیش بینی تعیین ویژگی های اصلی سیاست‌های جهانی در چند سال آینده، قرار دهیم. به عبارت دیگر، اگر کسی از شما بخواهد که ویژگی های اصلی سیاست جهانی را در سال 2025 توصیف کنید، به آن ها چه می گویید؟

برحسب اتفاق، فردی اخیرا این سوال را از من پرسید. پاسخ من در درجه اول بر آمریکا متمرکز بود، البته با تاکید بر اهم مطالب، در ذیل مطالبی که بیان کردم، آمده است:

به طور کلی، جهان 2025 یک "چندقطبی نامتوازن"خواهد بود. همانطور که نظم امروز یک نظم لیبرال نیست (تعدادی از بازیگران اصلی آرمان های لیبرال را رد می کنند)، در 2025 نیز نخواهد بود. آمریکا همچنان تنها بازیگر پیشتاز در این سیاره خواه دبود؛ چرا که هیچ کشوری دیگری به ترکیبی مشابه از نفوذ اقتصادی، پیشرفت والای تکنولوژیکی، توان نظامی، امنیت سرزمینی و جمعیت شناسی مطلوب دست نخواهدیافت. اما حاشیه امن برتری آن کمتر از آن چیزی است که باید باشد و کشور همچنان با مشکلات مالی دراز مدت و اختلافات سیاسی عمیق مواجه خواهد شد. چین دومین قدرت جهان خواهد بود (و در بعضی جوانب از آمریکا قدم فراتر خواهدنهاد) و پس از آن تعدادی از بازیگران عمده دیگر (آلمان، ژاپن، هند، روسیه و غیره) که همه آن ها به طور قابل توجهی ضعیف تر از دو کشور پیشرو یعنی آمریکا و چین ضعیف تر هستند، قرار دارند.

در این سیستم، آمریکا باید در ایجاد تعهدات و استفاده از قدرت خود در خارج از مرزها بسیار گزینشی و با احتیاط عمل کند. این امر منجر به بازگشت به انزواگرایی نخواهد شد، تمایل هیوبریستیک به بازسازی جهان که ویژگی عصرتک‌قطبی ‌است مدت ها قبل از این که دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا شود، محو شد. آن دوران باز نخواهد گشت و اهمیتی ندارد که چطور بسیاری از نئو محافظه‌کاران نوستالژیک سعی بر رهایی و خلاصی آن دارند.

همان طور که پیش از این مشخص شد، سیاست خارجی و دفاعی آمریکا بیشتر در تقابل با چین تمرکز خواهد کرد. علاوه بر تلاش برای متوقف کردن اقدامات چین جهت دستیابی به شماری از فنآوری های در حال ظهور، آمریکا در پی ممانعت پکن از ایجاد موقعیت غالب در آسیا است. در عمل، این به معنای حفظ، تقویت و در صورت امکان، گسترش پیوندهای اتحاد آمریکا بدان سو است، حتی زمانی که چین تلاش می کند تا آمریکا را بیرون بکشد و همسایگان خود را در عرصه آزاد نفوذ و برتری خود بیاورد. حفظ موقعیت آمریکا در آسیا به جهت فاصله بسیار زیاد، آسان نخواهد بود، متحدان آسیایی آمریکا قصد حفظ روابط اقتصادی فعلی خود با چین را دارند و برخی از این متحدان چندان به دیگر کشورها رغبتی ندارند.

برگزاری این ائتلاف مستلزم دیپلماسی ماهرانه آمریکا است که در کوتاه مدی عرضه شده و موفقیت آن به هیچ وجه مشخص نیست. اما شکست هم نمی خورد؛ چرا که چین با انبوهی از مشکلات از جمله مخالفت اکثر همسایگانش غلبه پکن بر منطقه، مواجه است.

اما همان طور که واقع گرایان برای بیش از 15 سال هشدار داده اند، رقابت در حال ظهور بین آمریکا و چین تنها ویژگی بسیار مهم سیاست جهانی برای حداقل دهه آتی و احتمالا فراتر از آن خواهد بود
در مقابل، هیچ کشوری در حال حاضر تهدیدی برای تسلط بر اروپا نیست. به همین دلیل، نقش آمریکا در آن قاره ادامه خواهد یافت (همانطور که از زمان پایان جنگ سرد بوده است). به رغم هراس های هشدار دهنده در مورد یک روسیه مجددا احیا شده، این کشور بسیار ضعیف تر از آن است که تهدیدی مشابه اتحاد جماهیر شوروی برای اروپا باشد. بنابراین علت اصلی تعهد بزرگ آمریکا به منطقه، بسیار ضعیف تر از دوره جنگ سرد است. ترکیب جمعیتی اروپا بالغ بر 500 میلیون نفر است، در حالی که جمعیت روسیه تقریبا 140 میلیون نفر است که به سرعت در حال پیر شدن بوده و در آینده نزدیک کاهش نیز می یابد. ارزش اقتصاد ترکیبی اروپا حدود 17 تریلیون دلار می باشد. تنها ارزش اقتصادی آلمان حدود 3.5 تریلیون دلار است و ارزش اقتصاد روسیه کمتر از 2 تریلیون دلار. بیشتر اعضای ناتوی اتحادیه اروپا، سه تا چهار برابر هزینه سالانه روسیه را برای مصارف دفاعی خود اختصاص می دهند. اگرچه چندان به طور موثر آن را صرف نمی کنند. اما آنچه که اروپا بدان نیاز دارد، اصلاحات دفاعی است نه اعانه های بی انتها و ناتمام آمریکا و مشکلات حقیقی که اروپا با آن روبه روست، مانند دفاع از مرزهای خود در برابر مهاجرت غیرقانونی، مسائلی نیست که آمریکا بتواند آن ها را برای اروپا حل کند.

چرا من برای دفاع از نظم بین المللی اقدام نکردم؟

جهان نیازمند نهادهای جدید برای عصر نوین است و نوستالژی گذشته ای که وجودندارد، کمکی نخواهد کرد.
ترامپ قصد براندازی نظم جهانی را دارد؟خب که چه؟

علی‌رغم قصد رئيس جمهور آمريکا، تلاش های او برای جنباندن و تغییر بنیان سياست بين المللی بي فايده است
نظم جهانی شروع به انشقاق و شکست کرده ‌است.

متحدین و رقبای آمریکا با دونالد ترامپ سازگارند؛ به طوری که براحتی نمی توان آن را نقض کرد.علاوه بر این، اروپا و ناتو حقیقتا نقش مهمی در بازی نخواهند داشت؛ زیرا واشنگتن بیشتر و بیشتر بر آسیا تمرکز می کند. کشورهای اروپایی تمایلی به دست برداشتن از روابط اقتصادی سودآور با چین نخواهند داشت و نه قادرند و نه مایل که اقداماتی را برای توازن با پکن انجام دهند. اگرهمان طور كه من انتظار دارم، رقابت چینی- آمریکایی اوج بگیرد، این مسئله موضوع دیگری برای اصطكاك بین آمریکا و شركای اروپایی آن خواهد بود. ترامپ می تواند این روند را با اقداماتی چون تداوم هراس و دست پاچگی اروپا بر سر تجارت و تحمیل احمقانه تحریم های ثانویه بر دول اروپایی که سعی بر حفظ توافق هسته ای ایران دارند؛ تسریع کند، اما حتی اگر این کار را نکند، انحطاط تدریجی روابط فراآتلانتیک تداوم خواهد یافت. به هر حال، هیچ چیز تعجب آور یا غم انگیز در این خصوص وجود ندارد؛ در واقع این نتیجه تدریجی اما اجتناب ناپذیر فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور آسیا است.

اروپا، به تقلیل ارزش و وزن سیاسی خود تداوم می دهد. پروژه اتحادیه اروپا با مشکلات بسیار باقی مانده، نتیجه فرآیند برگزیت نامعلوم است، رشد اقتصادی در این قاره نامساعد و احزاب افراطی در چندین کشور در حال بروز و ظهورند. اتحادیه اروپا برای تصمیم گیری های سریع و جسورانه بیش از حد بزرگ و ناهمگن شده است و با مخالفت عناصر ضدلیبرال و غیرعقلانی داخلی روبرو است. با توجه به حضور میلیون ها جوان آفریقایی و خاورمیانه ای که با آینده اقتصادی مبهم در سرزمین شان روبرو هستند و سعی در مهاجرت به دیگر کشورها دارند، معضل پناهجویان که پیامدهای تکان دهنده ای در سیاست داخلی کشورهای اروپایی به همراه خواهند داشت، در سرتاسر اروپا از بین نمی رود.

با این حال، یک برگ برنده برای این قاره وجود دارد که آمریکا را گرفتار می کند. این برگ برنده امکان بازدارندگی یا حتی ایجاد روابط حسنه با روسیه است. خب بالاخره تقلیل دخالت روسیه در اوکراین، اتمام دخالت آن در سیاست های اروپایی و تنزل تهدید بالقوه برای بالکان در راستای منافع اروپاست. اگر تحریم ها لغو شود و اگر مسکو دیگر نگرانی در خصوص پیشروی اتحادیه اروپا یا ناتو در خاور دور نداشته باشد، این امر به نفع روسیه خواهد بود. و منافع آمریکا با دور کردن روسیه از روابط در حال گسترش خود با چین و ممانعت از تعهدات بیشتر به کشورهایی که نه در حیطه منافع حیاتی آمریکا هستند و نه محافظت از آنان آسان خواهد بود، تامین می شود. این دو غول، متحدین بدیهی نیستند و ممکن است تصور شود ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، به این که شریک تازه ای برای همتای چینی اش شی جین پینگ شود، راغب است همانگونه که مائو برای خروشچف بود.

در این جا ما اصول اولیه برای یک توافق دو جانبه سودمند داریم و ممکن است ترامپ قصد بازی کردن با روسیه را داشته باشد.

نه به این دلیل که پوتین چیزی بر علیه او دارد، بلکه به این خاطر که حساسیت ژئوپولیتیکی را حس می کند. اما ارتباطات درهم و برهم ترامپ و اطرافیانش و ناتوانی شان در بیان حقیقت صریح در مورد آنان، رئیس جمهور آمریکا را در معرض خطر قرار داده و از انجام اقداماتی در این حوزه ناتوان ساخته است. برای دستیابی به موفقیت استراتژیک در مقابل روسیه، آمریکا باید منتظر دوره دوم یا یک رئیس جمهور جدید باشد (هرکدام که زودتر رخ بدهد).

در خصوص خاورمیانه، باید گفت که تا سال های متمادی دیگی جوشان باقی خواهد ماند. علاوه بر مواجهه با چالش های جمعیتی خود، منطقه هم اکنون در ابعاد مختلف تقسیم شده است: سنی در برابر شیعه، عرب در مقابل فارس، سعودی در مقابل قطری، اسرائیل در مقابل فلسطین، کردها در برابر ترک ها، شبه نظامیان و سایر مردم (و البته با یکدیگر) و این لیست ادامه دارد. به علاوه دولت های جدید به شدت ناکارآمدی (که اصلا دولت نیستند) در عراق، لیبی، سوریه و یمن وجود دارند که قدرت های خارجی دیگر در امور آنان مداخله می کنند.

یک پیامد آشکار این است که: هیچ کشوری قادر به "تسلط" بر خاورمیانه نیست. آمریکا نتوانست منطقه را در اوج دوران تک قطبی مدیریت کند و این ادعای تندروها که ایران در پی گرفتن منطقه است، مضحک است. تهران فاقد ظرفیت اقتصادی و نظامی برای تسلط بر خاورمیانه است، به ویژه به دلیل آنکه با مخالفین بسیاری در نقاط مختلف روبه روست. این مطلب در خصوص سایر بازیگران منطقه ای از جمله مصر، اسرائیل، عربستان سعودی، ترکیه و امارات متحده عربی نیز صدق می کند.
بدون ظهور هیچ هژمونی بالقوه، انتظاربر این است که آمریکا به رویکردی که از پایان جنگ جهانی دوم تا اوایل دهه 1990 داشته، بازگردد.

در حال حاضر آمریکا منافع استراتژیکی در نفت خاورمیانه و تعهدات امنیتی نسبت به کشورهای مختلف دارد، اما حضور نظامی خود را به حداقل رسانده است. در عوض، به دیگر کشورها یا متحدین محلی جهت تقویت موازنه قویا منطقه ای متکی است. این سیاست با عملیات "طوفان صحرا" در سال 1990 و "مهار دوگانه" در سال 1993 و حتی بیشتر با حمله به عراق در سال 2003 و تلاش نافرجام در دگرگونی منطقه ای که به دنبال آن بود، تغییر یافت. نومحافظه کاران جان سخت ممکن است درس درستی از این شکست ها نگیرند، اما بقیه کشور این تجربه را فراگرفته اند. آمریکا مطابق عملکرد امروزه خود، در آینده نیز همچنان به حضور نظامی خود ادامه خواهد داد. در عوض به مشتریان منطقه ای که توسط نیروی هوایی، هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی یا آنان که در مواقع کاملا اضطراری با نیروهای ویژه آمریکایی حمایت می شوند، متکی خواهدبود. حضور آمریکا در خاورمیانه همچنان در حال کاهش است، به جز تهدیدی جدی برای توازن قوا منطقه ای، اینکه چه کسی در اتاق بیضی کاخ سفید (دفترکار رییس جمهور آمریکا) بنشیند، اهمیتی ندارد و اگر روند کاهش تمایل مردم جهان به سوخت های فسیلی شتاب یابد، از اهمیت استراتژیک منطقه به طور کلی کاسته می شود.

به هر حال، این اشتباه است که این تغییر را "عقب نشینی" نامید، کلمه ای که بر از دست دادن بزدلانه اراده یا هدف دلالت می کند. هم در اروپا و هم در خاورمیانه ، دقیق تر آن است که این گرایش گسترده به عنوان اصلاح منطقی و مجدانه منافع و تعهدات پس از دوره توسعه بیش از حد و به این ترتیب به عنوان پاسخی منطقی به پیکربندی قدرت در حال ظهور توصیف شود.

چه نوعی از نظم جهانی (ببخشید که این اصطلاح دوباره آورده شد) را من شرح دهم؟ ذهن و فرد آشفته باید مطمئن شود. من به میزان بسیار زیادی از تغییرات آب و هوایی، امنیت سایبری در تمام ابعاد، هوش مصنوعی، آفریقا و آمریکای لاتین به همراه اقوام های سیاه گوناگونش که به راحتی قابل تصورند، دور شده ام. اما در خطری که قدیمی به نظر می رسد، استدلال می کنم که هیچ کدام از این ویژگی ها ماهیت اساسی سیاست های جهانی را تغییر نخواهد داد.

کاندیدای ریاست جمهوری بیل کلینتون یک بار اظهار داشت که "محاسبات بدبینانه از سیاست های قدرت محض، برای یک عصر نوین غیرقابل قبول است"و سپس جان کری، وزیر خارجه، تصرف کریمه توسط روسیه را با این اظهارات نکوهش کرد: "شما نه براساس اصول قرن بیست و یکم بلکه طبق قرن نوزدهم رفتار می کنید". افسوس، آنها اشتباه می کردند، چرا که خوشبینان بی شماری در گذشته بوده اند. سیاست قدرت بزرگ، زنده و در کمال است. به این معنی است که ما به سوی دنیایی از رقابت و سوء ظن هدایت می شویم، جایی که در آن همکاری ها ادامه می یابد اما همواره شکلی شکننده دارند و نابخردی رهبران، اغلب باعث درد و رنج غیر ضروری می شود.

مترجم: ندا کهریزی

منبع: فراتاب

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته