سه شنبه 31 مرداد 1396

Tuesday 22 August 2017

شما اینجا هستید:خانه/قدرت های بزرگ /شرقی شدن جریان قدرت و کشاکش درعرصۀ سیاست بین الملل

شرقی شدن جریان قدرت و کشاکش درعرصۀ سیاست بین الملل

  • بخشی از فرایند انتقال در جریان قدرت به شرق به خصوص در ابعاد اقتصادی توسط چین محقق شده است لیکن همانگونه که در ابتدای این نوشتار نیز بیان شد بسیار زود است که بتوان از تسری این قدرت به حوزه های سیاسی و همچنین موفقیت یا عدم موفقیت فرایند شرقی شدن جریان قدرت سخن گفت.

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  دوشنبه, 11 ارديبهشت 1396    16:17    سرویس قدرت های بزرگ

اینترنشنال-سرویس قدرت های بزرگ/ هر چند بسیار زود است که بخواهیم از موج شرقی شدن جریان قدرت1 در روابط و سیاست بین الملل سخن به میان آورد لیکن واقعیت تحولات امروزین سیاست بین الملل نشان دهنده آن است که هرچه زمان جلو می رود، این ایده و مفروض هم از قوت تحلیلی و تبیینی بیشتری برخوردار می شود و قطب های قدرت در شرق به خصوص چین و روسیه نیز از فضای کنش بیشتری به نسبت گذشته برخوردار خواهند شد. هر چند هدف این مختصر تبیین تلقی از این فرایند یعنی شرقی شدن جریان قدرت به عنوان " فرصت یا ریسک استراتژیک " نیست لیکن واقعیت آن است که این انتقال نمی تواند انتقال ساده و آسانی تلقی شده و طبیعی است که حجم و دامنه رقابت و منازعه میان قطب های قدرت به خصوص با آمریکا را در اینده افزایش داده و این افزایش به نوبه خود می تواند تغییرات اساسی در " نظام های ژئوپلتیکی "و زیرمجموعه های مختلف امنیتی داشته باشد. در ادامه تلاش می شود تا به برخی از امواج مقوم فرایند " شرقی شدن جریان قدرت " به صورت مختصر اشاره شود.

کاهش تفاهم ژئوپلتیک و ژئواکونومیک قدرت¬های بزرگ
باید بیان داشت که سیستم جهانی موجود که آمریکا سال ها در آن قدرت مسلط بود و اقدام به وضع و اجرای قواعد بین المللی می¬ نمود و دیگر قدرت های بزرگ مانند چین و روسیه اقدام به اجرای قواعد می نمودند امروزه مورد خدشه قرار گرفته است و حجم و دامنه رقابت قدرت های نوظهور هم در ابعاد ژئواکونومیک و هم در ابعاد ژئوپلتیک با نظم و قدرت مستقر به خصوص امریکا افزایش بیشتری یافته است. دو کشور چین و روسیه در نتیجه فرصت های ساختاری به وجود آمده در سیستم بین المللی تلاش دارند تا تفوق امریکا و همچنین متحدین این کشور در شرق آسیا و همچنین اروپای شرقی را به آرامی مورد فشار قرار دهند. به بیان دیگر افزایش نقش¬آفرینی ژئوپلتیکی و همچنین اقتصادی چین و روسیه، حجم و دامنه فشارهای استراتژیک بر الگوهای سنتی رفتاری امریکا در مناطق مختلف از جمله اروپای شرقی، شرق آسیا و حتی خاورمیانه را افزایش بیشتر داده است. میزان تمایل چین به خصوص از سال 2008 و آغاز دوران بحران اقتصادی در غرب و آمریکا و روسیه به خصوص پس از بحران اوکراین به ساخت فضاهای ژئوپلتیکی جدید افزایش یافته و این بازیگران احساس نمودند که می تواند بینش و رهیافت مورد نظر خود از نظم را تثبیت و تداوم بخشند. این مسئله صرفا مربوط به دو قدرت بزرگ چین و روسیه نیست بلکه سایر بازیگران و قدرت های منطقه¬ای مانند هند،آلمان و ژاپن نیز تلاش دارند تا قدرت خود را اگرچه نه در سطوح کلان، حداقل در محیط های پیرامونی و همسایگی خود تثبیت و گسترش دهند. وجود چنین حجمی از میل و تمایل به نفوذ و اثرگذاری بیشترهم در سطوح کلان سیستم و هم در زیرسیستم های سیاست بین المل تقریبا در سه دهه اخیر کم سابقه یا بی سابقه بوده است. لذا به جرات می توان گفت که وجود چنین تمایل و عدم تفاهم های ژئوپلتیکی علاوه بر اینکه می تواند مجددا اصل رقابت قدرت های بزرگ را از قدرت تحلیلی و تبیینی بیشتری برای شناخت مسیر آینده نظم بین الملل برخوردار نماید همچنین می تواند امکان افزایش امواج شرقی شدن قدرت را نیز در پی داشته باشد.

کاهش تمایل قدرت های بزرگ به نظم سازی تعاملی
تاریخ سیاست بین الملل نشان می دهد که برای ایجاد و پیش روی یک نظم کنسرتی، مجموعه ای از پیش فرض های ژئوپلتکی باید موجود باشد. پیش فرض هایی از جمله وجود یک ساختار باثبات از مفصل بندی قدرت در میان قدرت های بزرگ و سیستم بین الملل، تمایل قدرت های بزرگ به احترام به مجموعه قواعد مشترک وضع شده، وجود اشتراکات ایدئولوژیک به عنوان یک نیرو و انرژی همگرا کننده لازم می نماید. بررسی تحولات مختلف در یک دهه اخیر نشان می دهد که مجموعه آنچه به عنوان پیش فرض های ساختاری حرکت به سمت نظم کنسرتی در فوق بیان شد اگر نگوییم به کلی اعتبار خود را از دست داده است لااقل بسیار کم اعتبارتر از گذشته شده است. مفصل بندی قدرت در سیستم بین الملل در حال تغییر است و قدرت های تجدید نظر طلبی مانند چین و روسیه احساس می نمایند که می توانند تفوق امریکا را به چالش بکشند. همچنین میزان پذیرش و دنباله روی از قواعد موجود و مستقر هم به نسبت گذشته کم رنگ تر شده است و حتی بازیگرانی مانند چین تلاش دارند تا از طریق توسل به نهادسازی های جدید، بینش و قواعد مورد نظر خود را به سیستم بین الملل تزریق نمایند. در همین راستا می توان گفت که یکی از نگرانی های جدی امریکا به گسترش و افزایش سهم چین در مدیریت تحولات جهانی و منطقه ای برمی گردد و همین عامل هم می تواند به عنوان یکی از زمینه های جدی رقابت میان دو کشور باشد. امریکایی ها تلاش دارند تا مدیریت و همچنین بنیان هاس اساسی نظم مستقر را حفظ نمایند و از دخل تصرف قدرت های نوظهوری مانند چین و همچنین قدرت های نرمالی مانند روسیه درآن جلوگیری نمایند .
تلاش چین و روسیه برای ساخت فضاهای ژئوپلتیکی جدید
یکی از روندهای جدی که در حال حاضر در اوراسیا در حال اتفاق افتادن است و به نظر می رسد که در آینده هم بیشتر تقویت خواهد شد تلاش قدرت های بزرگی مانند چین و روسیه برای ساخت فضاهای ژئوپلتیکی جدید است. افزایش حجم رقابت های ژئوپلتیکی چین در محیط امنیتی شرقی خود به خصوص در آسیا پاسفیک و تلاش آمریکا برای حصر ژئوپلتیکی این کشور در این منطقه، نخبگان و تصمیم سازان چینی را بر آن داشته است تا به دیگر حوزه های ژئوپلتیکی در محیط های امنیتی غربی خود به خصوص آسیای مرکزی بیش از پیش علاقه مند شوند. ساخته و پرداخته نمودن استراتژی جاده ابریشم در کنار اهداف مهم اقتصادی که می تواند برای این کشور داشته باشد همچنین می تواند حاصل چنین درکی از طرف تصمیم ساران چینی برای فرار از حصر ژئوپلتیکی در منطقه شرق آسیا و حرکت در فضاهای جدید کنش نیزتلقی شود. علاوه بر آنچه در ارتباط با چین بیان شد، همچنین، چنین تمایلی را در روسیه به خصوص پس از بحران اوکراین نیز می توان مشاهده کرد. بحران اوکراین و گسترش تنش های روسیه با غرب، عملا فضای ژئوپلتیکی یورو آتلانتیک برای روسیه را بسیار تحت تاثیر قرار داد و به همین دلیل تمایل این کشور به ساخت فضاهای ژئوپلتیکی جدید به خصوص در اوراسیا را برای این کشور ضروری نموده است. هر چند هنوز نمی توان با قاطعیت از موفقیت و یا عدم موفقیت این پروژه برای چین و روسیه سخن گفت لیکن شدت یافتن چنین تمایلی می تواند باعث بازتعریف برخی از الگوهای سنتی روابط و تعاملات در اوراسیا بر خلاف آنچه که مورد نظر آمریکا تا کنون بوده است، شود.

افزایش بازتعریف روابط بازیگران منطقه¬ای با قدرت¬های شرقی
یکی دیگر از امواج جدیدی که می تواند مقوم ایده و مفروض شرقی شدن جریان قدرت باشد را می توان به افزایش تمایل بازیگران و دولت های مختلف متحد امریکا به نزدیکی و گسترش روابط هرچه بیشتر با قطب های قدرت در شرق به خصوص چین و روسیه دانست. این مسئله را شاید بتوان در طی چند سال اخیر در خاورمیانه و بازیگران این منطقه و تلاش برای افزایش مسیرهای تعاملی با قطب های قدرت در شرق به خصوص روسیه و چین به خوبی مشاهده کرد. به استثنای ایران همه قدرت های منطقه مانند ترکیه، عربستان، مصر و حتی رژیم صهیونیستی تا چند سال گذشته روابط بسیار مستحکمی با امریکا داشته و نوع طبقه بندی های موجود در منطقه نیز با همین خط¬کش رفتاری یعنی نوع و چگونگی ارتباط با آمریکا و مجموعه غرب تعریف و مشخص می شد. به نظر می رسد که وقوع فرایند بیداری اسلامی و همچنین جنگ عراق علاوه بر اینکه ترس هستی شناختی را در میان این بازیگران ایجاد نمود در نوع تعامل این بازیگران با آمریکا و چگونگی استفاده از چتر حمایتی این کشور در حوزه های امنیتی هم تا حدودی اثرگذار بوده است و به همین دلیل قطب های قدرت در شرق به خصوص چین را در افق راهبردی این کشورها واجد معنا نموده است. افزایش 600 درصدی روابط تجاری کشورهای منطقه خاورمیانه با چین خود می تواند نشان دهنده این مهم باشد. در حال حاضر روابط دوجانبه تجاری چین با اکثر کشورهای خاورمیانه و خلیج فارس از حجم روابط تجاری آمریکا با این کشورها بیشتر است. حتی در رژیم صهیونیستی هم چنین تمایل و تلاشی برای استفاده از فرصتهای اقتصادی موجود در هند و چین به عنوان دو قدرت شرقی قابل مشاهده است.( سرمایه گذاری چین در اسرائیل در سه سال گذشته به 10 میلیارد دلار افزایش یافته است). این مساله را به گونه های دیگری می توان در ترکیه اردوغان و تمایل بیشتر این کشور به شرق در حوزه های مختلف نیز به نوعی مشاهده نمود.

ارزیابی مجدد جریان قدرت و استراتژی نظامی در آمریکا
ارزیابی مجدد از جریان قدرت و ورود استراتژی نظامی آمریکا به مرحله 1Third Offset (جبرانی سوم ) یکی دیگر از سیگنال¬هایی می¬تواند باشد که نشان می¬دهد حجم رقابت و کشاکش میان این کشور و قدرت-های بزرگ دیگر به خصوص چین و روسیه افزایش یافته و امریکا تلاش دارد تا با تحولی که در امور نظامی خود ایجاد می نماید، همچنان شکاف قدرت خود با دیگران را حفظ نماید. پیشرفت و بهبود قابل توجه در توانمندی های نظامی رقبای بالقوه آمریکا باعث شده است تا این کشور در سال 2015 و 2016 تلاش نماید تا ارزیابی مجددی از وضعیت قدرت، توان و استرتژی های نظامی خود انجام دهد تا بتواند فاصله و شکاف قدرت خود با دیگر قطب های قدرت به خصوص چین و روسیه را حفظ نماید. در هر حال می توان گفت که حرکت آمریکا به سمت استراتژی third offset علاوه بر آنکه می تواند نشان دهنده نیاز استراتژیک این کشور به تحول در امور نظامی باشد همچنین می¬تواند محصول ادراک تهدید از جانب دیگر قطب های قدرت مانند چین و روسیه و تلاش این کشورها برای کاهش شکاف قدرت خود با آمریکا و به تبع آن دستکاری در نظم و سیستم موجود بین المللی نیز باشد. به بیان دیگر می توان گفت که تحول در استراتژ ی نظامی آمریکا را می توان شاخصی برای چگونگی حفظ سیستم بین الملل در رقابت با دیگر قطب های قدرت بین المللی نیز مد نظر قرار داد. به عنوان مثال؛ مسئول بخش تحقیق و مهندسی وزارت دفاع آمریکا در جلسه استماع سنای آمریکا مورخ 12 آوریل 2016 (24 فروردین 1395) اذعان می‌کند که قدرت‌نمایی نظامی روسیه در کارزار سوریه، مهر پایانی بر استراتژی جبرانی دوم بوده است، بدین معنی که کشورهای دیگر توانسته‌اند که سطح توانمندی دفاعی- نظامی خود را هم‌تراز با توانمندی‌های پنتاگون کرده و برتری کیفی ایالات متحده در حوزه دفاعی-نظامی را با چالش روبه‌رو سازند. علاوه بر آنچه در فوق بیان شد، همچنین آزمایش بزرگترین بمب غیر اتمی آمریکا (مادر تمام بمب ها ) در افغانستان را نیز می توان در همین قالب تببین نمود.

هر چند باید تاکید نمود که بخشی از فرایند انتقال در جریان قدرت به شرق به خصوص در ابعاد اقتصادی توسط چین محقق شده است لیکن همانگونه که در ابتدای این نوشتار نیز بیان شد بسیار زود است که بتوان از تسری این قدرت به حوزه های سیاسی و همچنین موفقیت یا عدم موفقیت فرایند شرقی شدن جریان قدرت سخن گفت. طبیعتا یکی از مهم ترین چالش ها و موانع در فرایند شرقی شدن جریان قدرت، امریکا و ترامپ و شعار وی برای احیای مجدد امریکا و قدرت این کشورخواهد بود. نوع کشاکش¬های اخیر آمریکا با چین و روسیه درقالب حمله موشکی آمریکا به سوریه و همچنین اعزام ناوگان دریایی خود به شبه جزیره کره و حتی اعلام اقدام یکجانبه در صورت عدم همکاری چین، نشان از افزایش سیگنال های تنش و رقابت در میان قدرت های بزرگ در آینده نزدیک خواهد داد.

هرچند می توان گفت که وجود نوسان در حجم و دامنه قدرت های بزرگ و همچنین گسترش رقابت های دو و چندجانبه میان این قدرت های بزرگ امری نرمال در تاریخ سیاست بین الملل بوده است اما نکته و نتیجه مهمی که این مسئله می تواند برای آینده نظم بین الملل داشته باشد آن است که خطر " جنگ سیستمیک " می تواند در نتیجه این کشاکش ها افزایش بیشتری پیدا نماید. البته قائل شدن به چنین روندی می تواند بسیار بدبینانه باشد لیکن افزایش شکنندگی نظم مجموعه های امنیتی(سطح خرد) را زمانی که در کنار افزایش شکنندگی نظم کلان (فقدان تفاهم قدرت های بزرگ) قرار دهیم، طبیعی است که علاوه بر اینکه شاخص همکاری و تعاملات نهادی را از دستور کار خارج می نماید، همچنین افزایش احتمال برخورد و منازعه را نیز می تواند در پی داشته باشد.

منبع: CSR

telegram channel

درباره نویسنده

محمد زارع

محمد زارع

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته