يكشنبه 29 مهر 1397

Sunday 21 October 2018

شما اینجا هستید:خانه/قدرت های بزرگ /وداع با اسلحه/ نگاهی به فرهنگ حمل سلاح در آمریکا

وداع با اسلحه/ نگاهی به فرهنگ حمل سلاح در آمریکا

  • با تیراندازی و کشتار هفته گذشته در فلوریدا، بار دیگر پدیده حمل سلاح در آمریکا به پیش چشم سیاستمداران و مردم آمد. اما هنوز تغییری بنیادین در قوانین اسلحه بستن در این کشور دیده نشده است. چرا؟ بدیهی است که فرهنگ و کنشی مانند حمل اسلحه نیز ریشه ای ستبر در میان پارادایم های تفکر اجتماعی و هویت امریکایی دارد که به روزگاران در دل این سرزمین نشسته است. با قانونی نیامده که با قانونی برود

    Submit to FacebookSubmit to Twitter

نویسنده :  پنج شنبه, 10 اسفند 1396    20:36    سرویس قدرت های بزرگ

نویسنده: مسلم ناظمی


اختصاصی اینترنشنال_ سرویس قدرتهای بزرگ/ زمانی مارتین لوتر کینگ با شور بسیار گفت: «رؤیایی دارم» و این رؤیا، سرآغار تغییرات بسیار در زیست سیاهپوستان آمریکایی بود. هرچند این سفر پیشتر از جنگ های داخلی آمریکا در حدود 100 سال پیش از آن آغاز شده بود و حتی امروز هم نمی توان گفت تبعیض علیه سیاه پوستان به موزه ها و کتاب های تاریخ کوچ کرده است. پارادایم های سیاسی و اجتماعی در میان ملت ها سخت ریشه دار هستند و به اندک زمانی تغییر نمی کنند. خصوصاً در جامعه چند فرهنگی آمریکا با عدم تقارن میان دارندگان منابع کمیاب ثروت و قدرت و سایر صداهایی که اغلب از جامعه مدنی بر می آید.

با تیراندازی و کشتار هفته گذشته در فلوریدا، بار دیگر پدیده حمل سلاح در آمریکا به پیش چشم سیاستمداران و مردم آمد. اما هنوز تغییری بنیادین در قوانین اسلحه بستن در این کشور دیده نشده است. چرا؟ بدیهی است که فرهنگ و کنشی مانند حمل اسلحه نیز ریشه ای ستبر در میان پارادایم های تفکر اجتماعی و هویت امریکایی دارد که به روزگاران در دل این سرزمین نشسته است. با قانونی نیامده که با قانونی برود.

ابتدا باید نگاهی به آمار افکند. به گزارش یورونیوز در ایالات متحده، بیش از 47 درصد مردم اسلحه دارند. این کسر، حتی از کشورهای درگیر جنگ داخلی مانند یمن هم بسیار بیشتر است. به ازای هر 100 آمریکایی، 89 قبضه سلاح در این کشور وجود دارد که این آمار برای کشور جنگ زدهی یمن، 50 عدد است. تنها در سال 2009 حدود 310 میلیون سلاح گرم در آمریکا خرید و فروش شده است. آمریکا با داشتن 4 درصد از کل جمعیت جهان، 42 درصد از کل سلاح های غیر نظامی کره خاکی را در خود جای داده است. در طی سال 2016 و 2017، روزانه به طور متوسط، 1.09 حمله با اسلحه گرم در آمریکا انجام شده و در طول سال 2014 حدود 3360 مرگ ناشی از استفاده از اسلحه در این کشور به ثبت رسیده است.

عجیب نیست که این حجم از مصرف سلاح گرم در آمریکا، بازار بزرگی هم برای خود ساخته باشد. سلاح های گرم خانگی در آمریکا بازاری 32 میلیارد دلاری دارند. سیاست اصلی بازاریابی برای تولید کنندگان اسلحه در آمریکا، دسترس پذیر بودن آن از یک سو و راضی کردن سلیقه های مختلف از سوی دیگر است. میانگین قیمت سلاح های نیمه خودکار در آمریکا حدود 1500 دلار (قیمت یک لپ تاپ مک بوک) و سلاح های جیبی 200 دلار (قیمت یک لب تاپ کروم بوک) است. اگر همه این قیمت ها را کنار میانگین دستمزد هفتگی 857 دلاری بگذاریم نوع اقتصاد سلاح در سطح خانوار و بنگاه روشن می شود.

از لحاظ قانونی نیز، سلاح به کمر بستن به عنوان حق شهروندی، از سال 1791 در متمم دوم قانون حقوق شهروندی آمریکا به رسمیت شناخته شده است. این قانون پس از جنگ های داخلی آمریکا به ایالت‌ها واگذار شد و عجیب نبود که ایالت های جنوبی، بیش از ایالات شمالی به خرید و انبار اسلحه روی بیاورند. تلاش برای تغییر و سخت گیری در قوانین حمل اسلحه ایالات متحده هرگز کار آسانی نبوده است. در سال 1994، قانونی برای محدودیت خرید سلاح های نیمه خودکار وضع و در سال 2004 ملغی شد.

اما در پس این آمارها واقعیت ها و تحلیل های بسیاری موج می زند. اگر صدای اخبار و آمار شنیده شود، به راحتی می توان پی برد که حل مساله اسلحه در سرزمین قانون ها و دادگاه ها، چندان ساده نیست. زمانی که اخبار کشتارهای مسلحانه در رسانه های ایران بازتاب داده می شود، اغلب سعی بر آن است تا این مساله به اقتصاد اسلحه و لابی شرکت های قدرتمند اسلحه سازی نسبت داده شود، اما نباید پرسید که این شرکت ها چگونه اینقدر بزرگ و متنفذ شده اند و این بازار بزرگ چگونه شکل گرفته است؟ خانوار آمریکایی چرا سلاح را از سبد خرید خود حذف نمی کند و در کشوری که شهروندان همیشه می توانند صدای خود را با ابزارهای موثر به قانون بدل کنند، چگونه هنوز قوانین با افراد مسلح اینقدر مهربان هستند.

بیایید نگاهی به تاریخ ایالات متحده آمریکا بیاندازیم. زمانی که مستعمره نشینان اولیه با دست خالی از کشتی پیاده می شدند، سرزمینی برهنه و پر از خطر را در پیش روی خود می دیدند. در این شرایط این اسلحه بود که به آنان قوت قلب و امنیت می داد. آمریکا تنها کشور توسعه یافته و از معدود کشورهای جهان است که هویت خود را از یک جنگ می گیرد. جنگی نابرابر که دستیابی به هویت ملی در آن فقط با پایمردی مسلحانه در برابر قدرتمندترین امپراطوری آن روز جهان میسر شد.

جنگ های داخلی آمریکا نمودار یک تغییر پارادایم مهم دیگر در فرهنگ و تاریخ امریکایی بودند که با خون و گلوله پدیدار شد. جنگ جهانی اول و دوم که در هر دو امریکا علی رغم میل خود به ورطه کشیده شد، هر کدام تغییر مسیر جدید در حیات سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی آمریکا بودند. حتی این زور اسلحه سرباز آمریکایی بود که جنگ جهانی دوم را پایان داد و ایالات متحده را بدل به ابرقدرت بزرگ دنیای لیبرال کرد. طنز آن جاست که همین سلطه لیبرالیسم نیز در آتش سلاح ممکن گردید.

در این میانه ساختارهای هنری امریکایی هم از این فرهنگ متاثر بوده اند. هالیوود به عنوان کارخانه رؤیا سازی، همیشه کلیشه جذاب مردانی تنها را در پیش چشم مخاطب نهاده که در دشت های بی پایان و ناامن با هفت تیرهای خود همه دروازه ها را می گشوده اند و گاه امید ضعیفان و بی پناهانی بوده اند که دستشان از قبضه اسلحه کوتاه است. تصویر مربی جنگی فیلم «غلاف تمام فلزی» استنلی کوبریک و شعرهای عاشقانه ای که برای اسلحه به سربازانش می آموزد، خالی از کنایه به هالیوود نیست. پس نباید تعجب کرد که قهرمان های ششلول بند فیلم های آمریکایی نظیر چارلستون هیوستون و کلینت ایستوود در زندگی واقعی نیز طرفداران سرسخت آزادی اسلحه باشند.

شاید شکاف بزرگ در این تندیس پرشکوه مردان مسلح، با جنگ ویتنام آغاز شد. جایی که هنر و فرهنگ آمریکایی از سویی و جوانان عاصی دانشجو از سوی دیگر نمی خواستند وطن خود را درگیر درازدستی بی حاصل به ملتی بی اسلحه ببینند. حتی محمد علی بوکسور اسطوره ای که از نمادهای مرد بی شکست آمریکایی بود، علیه این جنگ قیام کرد. فیلم ها و آثار هنری بسیاری اسلحه را نقد کرد و قداست آن را در چشم مخاطب آمریکایی کاست.

اکنون که جنگ سرد سال هاست فرونشسته و دیگر مردان تنهای چشم آبی، ریاست خود را نه در دشت های پر از کاکتوس که میان تالارهای وال استریت می جویند، جوان آمریکایی بیش از هر وقت با فردیت خود تنها مانده است. دیگر میادین جنگ یا بیابان های خطرخیز سابق وجود ندارند تا کسی در آن میانه پیام آور قهرمانی و نستوهی باشد. پس جوان آمریکایی گاه برای ادامه حس سلطنت خشن خود به جان هم قطاران و همسالان خود می افتد. آمار BBC از خونین ترین تیراندازی های تاریخ آمریکا، واقعیتی تامل برانگیز را برملا می کند:

هرچه زمان پیشتر می رود کشتارهای انجام شده بزرگتر و فجیع تر می شود و از 10 کشتار فجیع در قریب به 30 سال گذشته، 7 تای آن به همین ده سال اخیر مربوط می شود. انگار هرچه از دوران سیادت سواران ششلول بند در بیابان های غرب وحشی دور می شویم اسلحه برای شنیدن صفیر خود به صدایی بلندتر نیاز دارد.

همان گزارش، نشان می دهد که پس از به قدرت رسیدن ترامپ و تلاش او برای زنده کردن گفتمان کابوی بی رقیب و دست به اسلحه، تقاضای عمومی برای وضع قوانین سخت گیرانه علیه اسلحه شدیدتر شده و حمایت از تساهل در این مورد کاهش یافته است. گویا جامعه آمریکایی رفته رفته احساس می کند که تفنگ، این دوست و همراه قدیمی دارد برای سبک جدید زیستن او خطرناک می شود. این خود نوید از آغاز تغییر در پارادایم های اجتماعی و نظام ارزشی جامعه آمریکایی دارد.

در سال های اخیر نیز سینمای آمریکا به اسلحه بدبین تر شده است. از مستند بولینگ برای کلمباین مایکل مور که جامعه را از آزادی سلاح تنذیر می داد و اسکار را هم پاداش گرفت، فیلم های بسیاری ساخته شده که دیگر مردان دست به قبضه هفت تیر در آن نه سلطان بی رقیب صحرا، که انسان هایی دردمند، رنجور و تنها هستند و اغلب نیز سرنوشت خوشی انتظار آنان را نمی کشد. تصادف (پل هاجیس)، خانه ای از شن و مه (وادیم پرلمن)، پیرمردها وطن ندارند (برادران کوئن)، خنثی کننده (کاترین بیگلو) و ... همگی فرسنگ ها از قهرمان سازی فیلم های وسترن به دور هستند و در آن ها دیگر اسلحه، وسیله رستگاری نیست.

در روزهای اخیر خبرهایی از اینکه ترامپ هم در برابر صداهای موافق محدودیت سلاح کوتاه آمده، به گوش می رسد. تو گویی کابوی های کلاسیک باقیمانده نیز می دانند چاره ای جز همراهی تدریجی با جریانی که تغییر می طلبد، ندارند. حتی حرف همیشگی حامیان اسلحه که وجود تفنگ در دست همه، باعث عدالت در امنیت است نیز چندان مقبول نیفتاده است.

شاید یک از رساترین صداهای این تغییر، سخنان پدر داغداری بود که در سال 2012 پسرش را قربانی یکی از این تیراندازی ها دید. او در دیدار ترامپ و در اعتراض به پیشنهاد پرزیدنت برای مسلح کردن معلمان گفت: «معلمان مدارس ما همین حالا هم وظایف بسیار مهم و خطیری دارند. ما نمی توانیم بار سنگین حمل اسلحه و شلیک به یک انسان را نیز بر دوش آنان اضافه کنیم.» مگر نه آن است که تغییر در مدرسه ریشه می زند و اذهان بسیاری در جامعه آمریکا نمی خواهد معلمان خود را هفت تیر کش کند.

به هر حال رسمی که در تاریخ یک ملت ریشه دارد، نه هرگز ریشه کن و نه به راحتی سست می شود. اما طلیعه این تغییر پارادیم به مشام می رسد، شاید مثل اول دسامبر 1955، روزی که روزا پارکس، زن جسور سیاه پوست، صندلی خود را در اتوبوس به مرد سفید پوست وانگذاشت و جنبشی مثل یک جوانه لرزان و شکننده از درون خاک سر بیرون کرد.

telegram channel

رسانه

Submit to FacebookSubmit to Twitter

نظر دادن

لطفا تمامی موارد ستاره دار را پر نمایید.

آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
آزادسازی موصل (18 تیر 1396)
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
تصاویر هفته نخست اردیبهشت
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
عکس های هفته (آخر فروردین 1396)
تصاویر هفته
تصاویر هفته